Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ex parte trial
U
دادرسی غیابی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
judgment by defult
U
حکم غیابی
vaccum response
U
پاسخ غیابی
judgment by default
U
حکم غیابی
judgment by d.
U
حکم غیابی
judgement by default
U
حکم غیابی
ex parte judgment
U
حکم غیابی
summing up
U
خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
summings up
U
خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
absentee ballot
U
ارسال ورقه رای بطور غیابی
hearing
U
دادرسی
legal procedure
U
دادرسی
justiceship
U
دادرسی
justicing
U
دادرسی
hearings
U
دادرسی
litigation
U
دادرسی
trials
U
دادرسی
trial
U
دادرسی
re trial
U
اعاده دادرسی
judgment
U
داوری دادرسی
prosecution team
U
تیم دادرسی
military justice
U
دادرسی نظامی
stay of proceedings
U
تعلیق دادرسی
stay of proceedings
U
توقیف دادرسی
speedy trial
U
دادرسی فوری
trial in presence of the parties
U
دادرسی حضوری
with costs
U
با هزینه دادرسی
re hearing
U
اعاده دادرسی
public trial
U
دادرسی علنی
new trial
U
اعاده دادرسی
summery proceedings
U
دادرسی اختصاری
justiciable
U
قابل دادرسی
criminal proceedings
U
دادرسی جزائی
judgement
U
دادرسی داوری
hearings
U
استماع دادرسی
procedure
U
ایین دادرسی
costs
U
خسارت دادرسی
hearing
U
استماع دادرسی
judgement
U
دادرسی فتوی
venue
U
محل دادرسی
venues
U
محل دادرسی
civil litigation
U
دادرسی مدنی
costs
U
هزینه دادرسی
costs of proceedings
U
هزینه دادرسی
judgments
U
دادرسی فتوی
judgments
U
دادرسی داوری
judgements
U
دادرسی داوری
judgements
U
دادرسی فتوی
with costs
U
بعلاوه هزینه دادرسی
taxation of costs
U
مالیات هزینه دادرسی
security for cost
U
تامین هزینه دادرسی
principle of criminal procedure
U
ایین دادرسی کیفری
principle of civil litigation
U
ایین دادرسی مدنی
rehearing
U
جلسه دادرسی مجدد
oyer
U
تقاضای استماع یا دادرسی
code of procedure
U
قانون ایین دادرسی
hearing incamera
U
دادرسی غیر علنی
in camera proceedings
U
دادرسی غیر علنی
bill of costs
U
صورت هزینه دادرسی
civil procedure
U
ایین دادرسی مدنی
law of procedure
U
قانون ائین دادرسی
law of civil procedure
U
ائین دادرسی مدنی
law of criminal procedure
U
ائین دادرسی کیفری
to delay the proceedings
U
به تأخیر انداختن دادرسی
civil procedure code
U
قانون ایین دادرسی مدنی
criminal proceedure code
U
قانون ایین دادرسی کیفری
inquisitorial procedure
U
دادرسی با شکنجه و سخت گیری
mistrial
U
دادرسی پوچ وبی نتیجه
taxing master
U
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
judging
U
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
oyez
U
اعلام سکوت و شروع دادرسی در دادگاه
judge
U
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judged
U
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judges
U
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
legal aid
U
معافیت ازهزینه دادرسی معادل assistance judicial
lyuch law
U
مجازاتی که مردم بدون دادرسی و پیش خود معین می کنند
the inquisition
U
دادگاهی که کارش دادرسی مردمان از دین برگشته یارافضی و به کیفر رساندن
procedendo
U
حکم پادشاه در مورد تسریع دادرسی به قاضی یی که صدور رای را به تاخیرانداخته است
refresher
U
حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
summing up evidence
U
نطق اختتامیه وکیل در انتهای دادرسی که ضمن ان ادله ومدافعات خود را برای هیات منصفه شرح میدهد
lord high stew of england
U
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
to hear a case
U
دعوایی راگوش کردن درامری دادرسی کردن
wager of battle
U
نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
lynch law
U
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
purgation
U
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
arrest
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
charges
U
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
U
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
judge advocate general
U
رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com