Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
trial in presence of the parties
U
دادرسی حضوری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
personal
U
حضوری
performed in one's presence
U
حضوری
interpretership
U
مترجمی حضوری
over the board
U
بازی شطرنج حضوری
personal
U
حضوری مربوط به شخص
summings up
U
خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
summing up
U
خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
resident school
U
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
justicing
U
دادرسی
legal procedure
U
دادرسی
hearing
U
دادرسی
hearings
U
دادرسی
justiceship
U
دادرسی
trials
U
دادرسی
litigation
U
دادرسی
trial
U
دادرسی
costs of proceedings
U
هزینه دادرسی
ex parte trial
U
دادرسی غیابی
military justice
U
دادرسی نظامی
justiciable
U
قابل دادرسی
new trial
U
اعاده دادرسی
judgment
U
داوری دادرسی
public trial
U
دادرسی علنی
re hearing
U
اعاده دادرسی
prosecution team
U
تیم دادرسی
with costs
U
با هزینه دادرسی
summery proceedings
U
دادرسی اختصاری
stay of proceedings
U
تعلیق دادرسی
stay of proceedings
U
توقیف دادرسی
speedy trial
U
دادرسی فوری
re trial
U
اعاده دادرسی
venues
U
محل دادرسی
costs
U
هزینه دادرسی
venue
U
محل دادرسی
hearings
U
استماع دادرسی
judgement
U
دادرسی داوری
judgement
U
دادرسی فتوی
hearing
U
استماع دادرسی
civil litigation
U
دادرسی مدنی
judgements
U
دادرسی فتوی
procedure
U
ایین دادرسی
judgements
U
دادرسی داوری
judgments
U
دادرسی فتوی
judgments
U
دادرسی داوری
criminal proceedings
U
دادرسی جزائی
costs
U
خسارت دادرسی
principle of criminal procedure
U
ایین دادرسی کیفری
principle of civil litigation
U
ایین دادرسی مدنی
taxation of costs
U
مالیات هزینه دادرسی
rehearing
U
جلسه دادرسی مجدد
with costs
U
بعلاوه هزینه دادرسی
security for cost
U
تامین هزینه دادرسی
law of civil procedure
U
ائین دادرسی مدنی
civil procedure
U
ایین دادرسی مدنی
hearing incamera
U
دادرسی غیر علنی
in camera proceedings
U
دادرسی غیر علنی
code of procedure
U
قانون ایین دادرسی
bill of costs
U
صورت هزینه دادرسی
law of criminal procedure
U
ائین دادرسی کیفری
law of procedure
U
قانون ائین دادرسی
to delay the proceedings
U
به تأخیر انداختن دادرسی
oyer
U
تقاضای استماع یا دادرسی
inquisitorial procedure
U
دادرسی با شکنجه و سخت گیری
mistrial
U
دادرسی پوچ وبی نتیجه
civil procedure code
U
قانون ایین دادرسی مدنی
criminal proceedure code
U
قانون ایین دادرسی کیفری
taxing master
U
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
judge
U
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
oyez
U
اعلام سکوت و شروع دادرسی در دادگاه
judged
U
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judges
U
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judging
U
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
legal aid
U
معافیت ازهزینه دادرسی معادل assistance judicial
lyuch law
U
مجازاتی که مردم بدون دادرسی و پیش خود معین می کنند
the inquisition
U
دادگاهی که کارش دادرسی مردمان از دین برگشته یارافضی و به کیفر رساندن
procedendo
U
حکم پادشاه در مورد تسریع دادرسی به قاضی یی که صدور رای را به تاخیرانداخته است
refresher
U
حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
summing up evidence
U
نطق اختتامیه وکیل در انتهای دادرسی که ضمن ان ادله ومدافعات خود را برای هیات منصفه شرح میدهد
to hear a case
U
دعوایی راگوش کردن درامری دادرسی کردن
lord high stew of england
U
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
wager of battle
U
نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
lynch law
U
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
purgation
U
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
arrest
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
charges
U
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
U
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
judge advocate general
U
رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com