Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
innermost
U
داخلی ترین دراعماق
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
endodermis
U
داخلی ترین بافت پوسته ریشه وساقه
ends
U
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
U
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end
U
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
nethermost
U
پایین ترین زیر ترین
carried
U
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying
U
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries
U
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry
U
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
combat resolution
U
تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
incretion
U
ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
court rug
U
فرش تالاری یا درباری
[این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
squawks
U
مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal defense
U
پدافند داخلی پایداری داخلی
internal structure
U
ساختمان داخلی سازه داخلی
squawk
U
مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawked
U
مخابره داخلی ارتباط داخلی
exchanged stabilization fund
U
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
storage
U
1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
backmost
U
پس ترین
meritorious
U
شایسته ترین
first and foremost
<adv.>
U
پیش ترین
backmost
U
عقب ترین
rightmost
U
راست ترین
middlemost
U
میان ترین
midmost
U
میان ترین
undermost
U
زیر ترین
nethermost
U
پست ترین
proto
U
مهم ترین
most significant
U
پراهمیت ترین
arrant
U
بدنام ترین
drier
U
: خشک ترین
eldest
U
مسن ترین
more like;most like
U
شبیه ترین
bottommost
U
پایین ترین
downmost
U
پایین ترین
furthest
U
پیشرفته ترین
leftmost
U
سمت چپ ترین
driest
U
خشک ترین
most important
<adj.>
U
مهم ترین
rearmost
U
عقب ترین
least significant
U
کم اهمیت ترین
aftmost
U
عقب ترین
lattermost
U
پست ترین
lattermost
U
عقب ترین
undermost
U
پایین ترین
hindmost
U
عقب ترین
topmost
U
اعلی ترین
westernmost
U
غربی ترین
lower most
U
پایین ترین
foremost
U
پیش ترین
lowest
U
پایین ترین
best
U
عظیم ترین
lowermost
U
پایین ترین
neap
U
خفیف ترین جزر و مد
full-back
U
عقب ترین بازی کن
full-backs
U
عقب ترین بازی کن
royal road
U
اسان ترین راه
tick
U
سخت ترین مرحله
ticked
U
سخت ترین مرحله
ticks
U
سخت ترین مرحله
eastermost
U
شرقی ترین نقطه
tenth rate
U
از پایین ترین جنس
top flight
U
اعلی ترین مرتبه
tenth rate
U
پایین ترین درجه
most significant bit
U
با ارزش ترین بیت
neap tide
U
پائین ترین جزر و مد
bottom price
U
پائین ترین قیمت
lsb
U
کم اهمیت ترین بیت
easternmost
U
شرقی ترین نقطه
least significant bit
U
کم اهمیت ترین بیت
next
U
نزدیک ترین پس ازان
least significant digit
U
کم اهمیت ترین رقم
best
U
شایسته ترین پیشترین
most significant digit
U
با ارزش ترین رقم
most significant digit
U
با اهمیت ترین رقم
aftermost
U
عقب ترین واپسین
heartstring
U
عمیق ترین احساسات دل
most significant bit
U
با اهمیت ترین بیت
fullback
U
جای عقب ترین بازی کن
curtal step
U
پایین ترین پله پلگان
lower high water
U
پایین ترین پیشرفت اب دریا
Put your warmest clothes on .
U
گرم ترین لباسهایت را تن کرد
admirals
U
عالی ترین افسرنیروی دریایی
last
U
پایین ترین درجه یا مقام
lasted
U
پایین ترین درجه یا مقام
upmost
U
عالی ترین بالاترین درجه
troposphere
U
پایین ترین بخش اتمسفر
exosphere
U
خارجی ترین لایه اتمسفر
lasts
U
پایین ترین درجه یا مقام
thermosphere
U
خارجی ترین لایه اتمسفر
curtail step
U
پایین ترین پله پلگان
culminant
U
درمرتفع ترین موضع کامل
admiral
U
عالی ترین افسرنیروی دریایی
primitive data type
U
ساده ترین شکل داده
main battle tank
U
قوی ترین تانک رزمی
combat resolution
U
پایین ترین رده رزمی
sternmost
U
عقب ترین قسمت کشتی
bellies
U
کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
master tooth
U
پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
This is the easisrt way.
U
این آسان ترین راه است
bottoms
U
با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
heart strings
U
عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
bottom
U
با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
master pick
U
پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
skirting armor
U
ضخیم ترین قسمت زره تانک
least developed countries
U
پائین ترین کشورهای در حال توسعه
lower low water
U
پایین ترین پست رفت اب دریا
next of kin
U
نزدیک ترین خویشاوندان منسوب بلافصل
subcutis
U
عمیق ترین قسمت زیر پوست
last but not least
<idiom>
U
آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
supremum
U
کوچک ترین کران بالا
[ریاضی]
belly
U
کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
least common multiple
U
کوچک ترین مضرب مشترک
[ک.م.م]
[ریاضی]
lowest common multiple
[LCM]
U
کوچک ترین مضرب مشترک
[ک.م.م]
[ریاضی]
least common multiple
U
کوچک ترین مضرب مشترک
[ریاضی]
lowest common multiple
U
کوچک ترین مضرب مشترک
[ریاضی]
least upper bound
[lub, LUB]
U
کوچک ترین کران بالا
[ریاضی]
smallest common multiple
U
کوچک ترین مضرب مشترک
[ریاضی]
greatest common divisor
[gcd]
U
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
knight bachelor
U
پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
rock bottom
U
کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
rock-bottom
U
کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
best seller
U
پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
best-seller
U
پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
white wool
U
[مرغوب ترین نوع پشم از لحاظ رنگ]
This is the oldest Persian script in existence.
U
این قدیمی ترین خط فارسی موجود است
best-sellers
U
پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
msd
U
با اهمیت ترین رقم Digit Significant ost
water collecting sump
U
پایین ترین نقطه در یک سیستم که در ان اب جمع میشود
aftermost
U
نزدیکترین دگل عقب کشتی پست ترین
highest common factor
[HCF]
U
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
msb
U
با اهمیت ترین بیت Bit Significant ost
greatest common factor
[GCF]
U
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
greatest common divisor
U
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
dynamic
U
ن ترین مسیر داده از بین تغییرات در زمان اتصال
Milco
U
میلکو
[مرغوب ترین فرش رومانی با چله پنبه ای]
ahmad
U
اسم حضرت رسول اکرم -ستوده تر- برگزیده ترین
physical
U
پایین ترین لایه استاندارد شبکه ISO/OSI
The box office star of 1980.
U
پول ساز ترین هنر پیشه سال 1980
dynamically
U
ن ترین مسیر داده از بین تغییرات در زمان اتصال
intima
U
درونی ترین غشاء پوششی رگها و سایررباطهای بدن
master
U
مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
mastered
U
مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
masters
U
مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
geodesic
U
کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه درروی سطح
geodetic
U
کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه در روی سطح
geodetical
U
کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
garboard
U
پایین ترین حاشیه چوبی یااهنی که روی حمال کشتی قرارمیدهند
high fidelity
U
ایجاد صدا با عالی ترین درجه وشباهت زیاد به اصل ومبداء ان
bilge
U
پایین ترین قسمت ساختمان هواپیما که اب کثافات و دیگرضایعات در ان جمع میشود
geodeticline
U
کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
optimum
U
سیستم کدگذاری که سریع ترین دستیابی و بازیابی را به داده ذخیره شده دارد
weakest maintained
U
ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
hyperfocal distance
U
نزدیک ترین فاصلهای که ازانجا میتوان عکس برداری واضح وروشن نمود
circular carpet
U
قالی مدور یا دایره ای شکل که قدیمی ترین آن مربوط به قرن شانزدهم میلادی می باشد
silicon valley
U
محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
minimum
U
سیستم کدگذاری که سریع ترین دستیابی و زمان بازیابی را برای داده ذخیره شده دارد
ben
U
داخلی
indoor
U
داخلی
anie
U
داخلی
domestic
U
داخلی
municipal
U
داخلی
internal
U
داخلی
intramural
U
داخلی
inside
U
داخلی
interiors
U
داخلی
endogenous
U
داخلی
interior
U
داخلی
internal door
U
در داخلی
esoteric
U
داخلی
insides
U
داخلی
inner
U
داخلی
in-
U
داخلی
territorial
U
داخلی
in
U
داخلی
internal medicine
U
طب داخلی
innate
U
داخلی
Pentium Pro
U
قوی ترین پردازنده موجود سافت Intel. که جایگزین Pentium میشود برای PCهای با کارایی بالا
inside draft
U
شیب داخلی
internal electrode
U
الکترود داخلی
inner liner
U
روکش داخلی
inner harbor
U
بندر داخلی
inner bottom
U
جدار داخلی
internal short circuit
U
کوتهمداری داخلی
internal electrolysis
U
الکترولیز داخلی
inland waterway
U
ابراه داخلی
internal storage
U
حافظه ی داخلی
internal loss
U
تلف داخلی
internal energy
U
انرژی داخلی
inner loop
U
حلقه داخلی
inner planets
U
سیارات داخلی
internal efficiency
U
راندمان داخلی
inside diameter
U
قطر داخلی
inside caliper
U
کولیس داخلی
internal security
U
تامین داخلی
inner zone
U
منطقه داخلی
internal security
U
امنیت داخلی
internal shield
U
غلاف داخلی
internal ear
U
گوش داخلی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com