Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
goodlooking
U
خوش قیافه
good-looking
<adj.>
U
خوش قیافه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
expressionless
U
قیافه ناگویا
expression
U
قیافه
expressions
U
قیافه
poseur
U
ژستو قیافه گیر
poseurs
U
ژستو قیافه گیر
poser
U
ژستو قیافه گیر
posers
U
ژستو قیافه گیر
snooty
U
دارای قیافه تحقیر امیز
mien
U
قیافه
semblance
U
قیافه فن قوی
masquerade
U
قیافه فاهری بخوددادن
masqueraded
U
قیافه فاهری بخوددادن
masquerades
U
قیافه فاهری بخوددادن
masquerading
U
قیافه فاهری بخوددادن
guise
U
تغییر قیافه لباس مبدل
guises
U
تغییر قیافه لباس مبدل
pose
U
قیافه گرفتن
pose
U
قیافه گیری برای عکسبرداری
posed
U
قیافه گرفتن
posed
U
قیافه گیری برای عکسبرداری
poses
U
قیافه گرفتن
poses
U
قیافه گیری برای عکسبرداری
posing
U
قیافه گرفتن
posing
U
قیافه گیری برای عکسبرداری
deadpan
U
قیافه خشک و بی روح
deadpan
U
قیافه خشک و بی روح داشتن
sight
U
قیافه
sights
U
قیافه
disguise
U
تغییر قیافه دادن
disguised
U
تغییر قیافه دادن
disguises
U
تغییر قیافه دادن
disguising
U
تغییر قیافه دادن
countenance
U
قیافه
countenanced
U
قیافه
countenances
U
قیافه
countenancing
U
قیافه
gesture
U
قیافه
gestured
U
قیافه
gesturing
U
قیافه
look
U
قیافه
looked
U
قیافه
looks
U
قیافه
handsome
U
خوش قیافه زیبا
physiognomies
U
قیافه شناسی سیما
physiognomy
U
قیافه شناسی سیما
death mask
U
قیافه مرده
death masks
U
قیافه مرده
leer
U
قیافه
leer
U
رنگ قیافه منظر
leered
U
قیافه
leered
U
رنگ قیافه منظر
leering
U
قیافه
leering
U
رنگ قیافه منظر
leers
U
قیافه
leers
U
رنگ قیافه منظر
disguisement
U
تغییر قیافه یا جامه پوشیدگی
gauntly
U
با قیافه بدsmear
gest
U
قیافه اشاره
geste
U
قیافه اشاره
grimness
U
قیافه سبع
looker
U
خوش قیافه نگهدار
physignomy
U
قیافه شناسی
physiognomic
U
وابسته به قیافه شناسی سیما شناس
physiognomical
U
مربوط به قیافه شناسی تشخیص دهنده
physiognomically
U
موافق علم قیافه شناسی
physiognomist
U
قیافه شناس
physiognomonic
U
تشخیس دهنده وابسته به قیافه شناسی
pokerface
U
قیافه گرفته وخشک بیعلاقه
snoot
U
قیافه
snoot
U
شکلک دراوردن قیافه گرفتن
solid looking
U
دارای قیافه جامد وبیروح
straight face
U
چهره رسمی و بی نشاط قیافه بی تفاوت
to change one's countenance
U
تغییر قیافه یا رنگ دادن
to have the g.in one's face
U
قیافه شوم داشتن
to keep one's countenance
U
قیافه خودراتغییر دادن
unfavorable
U
بد قیافه
She flirts with every handsome man she meets .
U
برای هر مرد خوش قیافه ای قر وغمزه می آید
The town has a European look.
U
این شهر قیافه اروپایی دارد
She is beginning to lose her looks .
U
قیافه اش را دارد از دست می دهد
She is a good – looker .
U
دختر خوش قیافه ای است
To strike an a attitude . To put on a stern look .
U
قیافه گرفتن
There were some angry looks in the crowd .
U
قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
You look ridiculous in that old hat .
U
با این کلاه قدیمی قیافه ات مسخره شده
pull a long face
<idiom>
U
قیافه گرفتن
as plain as a pikestaff
<idiom>
U
مثل شیربرنج
[قیافه]
facial expression
U
قیافه
can not judge a book by its cover
<idiom>
U
[چیزی را نمی شود صرفا از روی قیافه قضاوت کرد]
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com