Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Luchily for me the train was late.
U
خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
The train was 10 minutes late.
U
قطار 10 دقیقه دیر رسید
The train came in on time .
U
قطار به موقع رسید ( سروقت )
to pay against receipt
U
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
to limber up
U
پیش قطار و پس قطار توپ رابهم بستن
to limber up a gun carriage
U
پیش قطار و پس قطار توپ رابهم بستن
get hold of yourself
U
گیرتون آوردم
What a mes I made of my life .
U
دیدی چه بروز خودم آوردم
Fortunately I wasnt hurt.
U
شانس آوردم . طوریم نشد
At last I caught ( got) you .
U
بالاخره گیرت آوردم ( انداختم )
I got good marks in the exams .
U
نمرات خوبی درامتحان آوردم
Much as I raked my brain .
U
هر چقدر به مغزم فشار آوردم
I spoke my mind.
U
آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
My jaw dropped to the floor!
<idiom>
U
از تعجب داشتم شاخ در می آوردم!
[اصطلاح روزمره]
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull.
U
تا اسم زن قبلی او
[مرد]
را آوردم خونش به جوش آمد.
I fiddled afew invitation cards.
U
باهر کلکی بود چند تا کارت دعوت گیر آوردم
fluky
U
شانسی
deuce
U
جن بد شانسی
fortuitous
<adj.>
U
شانسی
wanion
U
بد شانسی
lottery
U
شانسی
lotteries
U
شانسی
dicey
U
شانسی
casual
[not planned]
<adj.>
U
شانسی
contingent
[accidental]
<adj.>
U
شانسی
adventitious
<adj.>
U
شانسی
random
<adj.>
U
شانسی
incidental
<adj.>
U
شانسی
randomly
U
شانسی
coincidental
<adj.>
U
شانسی
stochastic
<adj.>
U
شانسی
accidental
<adj.>
U
شانسی
stochastical
<adj.>
U
شانسی
swoopstake
U
شانسی
haphazard
<adj.>
U
شانسی
randomly
U
عدد شانسی
per infortunium
U
به علت بد شانسی
random number
U
عدد شانسی
random
U
عدد شانسی
Lucky you!
<idiom>
U
چه خوش شانسی!
off-chance
U
شانسی یابختویااقبال
spiller
U
خوش شانسی نه مهارت
cash in on
<idiom>
U
شانسی سود بردن
happenstance
U
روی داد شانسی
in luck
<idiom>
U
خوش شانسی آوردن
luck out
<idiom>
U
خوش شانسی آوردن
fat chance
<idiom>
U
هیچ شانسی نداشتند
(be) thrown together
<idiom>
U
شانسی با بقیه هم گروه شدن
random mixed
U
مخلوط شدن به طور شانسی
lotteries
U
امر شانسی کار الله بختی
lottery
U
امر شانسی کار الله بختی
lose out
<idiom>
U
بد شانسی آوردن ،مقام نیاوردن ،باختن
multigage
U
قطار راه اهن چند ریله قطار چند ریله
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too.
U
او
[زن]
موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او
[زن]
درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
maturity
U
سر رسید
when it came to a push
U
رسید
receipt
U
رسید
due date
U
سر رسید
quittance
U
رسید
receipt statement
U
رسید
receipts
U
رسید
summer is in
U
تابستان رسید
It occurred to me.
U
به نظرم رسید.
dock warrant
U
رسید لنگرگاه
dock receipt
U
رسید لنگرگاه
It came home to me.
U
به نظرم رسید.
What time do we arrive?
U
کی خواهیم رسید؟
debit note
U
رسید بدهکار
It crossed my mind.
U
به نظرم رسید.
to fall due
U
سر رسید شدن
warehouse receipt
U
رسید انبار
the post has come
U
پست رسید
world came that
U
خبر رسید که
to a receipt
U
رسید گرفتن
chitty
U
یادداشت-رسید
it crossed my mind
U
بنظرم رسید
scrip
U
رسید موقتی
quittance
U
رسید مفاصا
binders
U
رسید بیعانه
binder
U
رسید بیعانه
certificate of receipt
U
گواهی رسید
matured
U
سر رسید شده
It's over.
U
به پایان رسید.
It crossed my mind.
U
به فکرم رسید.
receipt
U
قبض رسید
It occurred to me.
U
به فکرم رسید.
It came home to me.
U
به فکرم رسید.
voucher
U
قبض رسید
vouchers
U
قبض رسید
receipts
U
قبض رسید
hand receipt
U
رسید دستی
official receipt
U
رسید رسمی
railway receipt
U
رسید راه اهن
receipts
U
دریافت رسید دادن
mate's receipt
U
رسید کاپیتان کشتی
receipts
U
رسید پیام دریافت شد
mate's receipt
U
رسید معاون ناخدا
point of intersection
U
نقطه بهم رسید
he thought out a plan
U
فکری بنظرش رسید
We just received word that . . .
U
هم اکنون اطلاع رسید که …
it was signed by his majesty the shah
U
به توشیح همایونی رسید
it received royal assent
U
به توشیح ملوکانه رسید
he was overtake by a storm
U
طوفانی باودر رسید
At this point of the conversation.
U
صحبت که به اینجا رسید
i am in receipt of your letter
U
نامه شما به من رسید
i am through with my work
U
کارم به پایان رسید
At that point
[stage]
, ...
U
وقتی که موقعش رسید...
data fright receipt
U
رسید اماری حمل
data freight receipt
U
رسید اماری حمل
appropriation receipt
U
رسید سپرده قانونی
receipt
U
دریافت رسید دادن
appropriation receipt
U
رسیدسپرده رسید اعتبار
the hour has struck
U
موقع بحران رسید
receipt
U
رسید پیام دریافت شد
air mail receipt
U
رسید پست هوایی
clean receipt
U
رسید بی قید و شرط
He was sick to death . He was fed up to the back teeth .
U
جانش به لب آمد ( رسید )
acknowledgement
U
اعلام وصول رسید
dock warrant
U
رسید انبار بارانداز
acknowledgements
U
اعلام وصول رسید
acknowledgments
U
اعلام وصول رسید
found shipment
U
کالای بدون بارنامه یا رسید
forwarder's receipt
U
رسید متصدی حمل و نقل
The negotiations were successful ( inconclusive ) .
U
مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
It changed hands a few times before I got it.
U
چند دست گشت تا به من رسید
He arrived in the nick of time .
U
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
now and then a guest w come
U
گاه گاهی میهمانی می رسید
offenders will be punished
U
متخلفین بکیفر خواهند رسید
I heard a sound .
U
صدائی به گوشم خورد( رسید )
the bill is overdraw
U
سر رسید برات منقضی شده است
the bill will mature to morrow
U
سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
bill falls due on
U
تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
The project was terminated as of July 1.
U
پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
A solution suddenly proffered itself.
U
ناگهان راه حلی به نظر رسید.
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
U
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
deferred liability
U
بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
file
U
قطار
compeer
U
هم قطار
colleague
U
هم قطار
train
U
قطار
colleagues
U
هم قطار
tandem
U
قطار
trains
U
قطار
trained
U
قطار
tandems
U
قطار
conpanion
U
هم قطار
rows
U
قطار
rowed
U
قطار
row
U
قطار
filed
U
قطار
string
U
قطار
process
U
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
processes
U
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
date of grace
U
مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
he muddled through
U
بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
prime movers
U
پیش قطار
ranks
U
قطار رشته
trained
U
پیش قطار
When does the train arrive?
U
قطار کی می رسد؟
goods trains
U
قطار باربری
goods train
U
قطار باربری
prime mover
U
پیش قطار
ranked
U
قطار رشته
trains
U
پیش قطار
rank
U
قطار رشته
trucks
U
واگن قطار
truck
U
واگن قطار
primers
U
پیش قطار
pulse train
U
قطار تپشها
rows
U
قطار راسته
locomotive engineer
[American E]
U
راننده قطار
railroad engineer
[American E]
U
راننده قطار
i lost the train
U
به قطار نرسیدم
in a row
U
قطار شده
trucking
U
واگن قطار
freight trains
U
قطار باری
freight train
U
قطار باری
primer
U
پیش قطار
wave train
U
قطار موج
The train ran off the rails.
U
قطار از خط خارج شد
trucked
U
واگن قطار
train operator
[American E]
U
راننده قطار
error burst
U
قطار خطاها
railway station
U
ایستگاه قطار
row
U
قطار راسته
rowed
U
قطار راسته
sleeping carriage
U
خوابگاه قطار
light engineh
U
لوکوموتیو بی قطار
train ride
U
گردش با قطار
cross belt
U
قطار حمایل
wagon master
U
رئیس قطار
train
U
پیش قطار
train driver
U
راننده قطار
train of waves
U
قطار موج
locomotive driver
[British E]
U
راننده قطار
electric train
U
قطار برقی
locomotive operator
[British E]
U
راننده قطار
buffer-bar
[railway]
U
ضرب خور
[قطار]
tram
[British E]
U
قطار برقی خیابان
for
U
تحویل روی قطار
trolleycar
[American E]
[old-fashioned]
U
قطار برقی خیابان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com