Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
table d'hote
U
خوراک رسمی و روزانه مهمانخانه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cookshop
U
دکان خوراک پزی مهمانخانه
day fighter
U
هواپیمای رهگیری روزانه جنگنده رهگیر مخصوص عملیات روزانه
gastronome
U
EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
hotels
U
مهمانخانه
public house
U
مهمانخانه
public houses
U
مهمانخانه
guest house
U
مهمانخانه
lodging house
U
مهمانخانه
guest houses
U
مهمانخانه
hotel
U
مهمانخانه
return
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
landlady
U
زن مهمانخانه دار
inn
U
مهمانخانه کاروانسرا
restauranteur
U
مهمانخانه دار
restaurateur
U
مهمانخانه دار
garcon
U
پیشخدمت مهمانخانه
inns
U
مهمانخانه کاروانسرا
restaurateurs
U
مهمانخانه دار
boots
U
شاگرد مهمانخانه
bellboy
U
پادو مهمانخانه
landladies
U
زن مهمانخانه دار
hostler
U
مهمانخانه دار
innholder
U
مهمانخانه دارinnervate
bellboys
U
پادو مهمانخانه
innholder
U
صاحب مهمانخانه یا مسافرخانه
service charge
U
سرویس مهمانخانه وغیره
boniface
U
صاحب مهمانخانه ورستوران
maitred'hotel
U
سرپیشخدمت مدیر مهمانخانه
lobby
U
سالن هتل و مهمانخانه
housemother
U
زن صاحب پانسیون یا مهمانخانه
housemothers
U
زن صاحب پانسیون یا مهمانخانه
bills of fare
U
صورت اغذیه مهمانخانه
bill of fare
U
صورت اغذیه مهمانخانه
goodman
U
سالار مهمانخانه دار
lobbies
U
سالن هتل و مهمانخانه
lobbied
U
سالن هتل و مهمانخانه
the food was smoked
U
خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
plank
U
تخته میز وپیشخوان مهمانخانه
to a at a hoted
U
به مهمانخانه واردشدند واردمهمانخانه شدن
boarding
U
مهمانخانه شبانه روزی پانسیون
officiary
U
مامور رسمی مقام رسمی
officious
U
نیمه رسمی شبهه رسمی
review
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
solemn form
U
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
bellhop
U
مخفف bopper bell پیشخدمت و پادو مهمانخانه
bellhops
U
مخفف bopper bell پیشخدمت و پادو مهمانخانه
licensed victualler
U
مهمانخانه داری که پروانه نوشابه فروشی دارد
reservation
U
رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
reservations
U
رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
barmen
U
مردی که در پیشخوان یا پشت بار مهمانخانه یا رستوران کار میکند
barman
U
مردی که در پیشخوان یا پشت بار مهمانخانه یا رستوران کار میکند
on a daily basis
<adv.>
U
روزانه
diurnally
U
روزانه
diurnal
U
روزانه
each day
<adv.>
U
روزانه
day in, day out
<adv.>
U
روزانه
every day
<adv.>
U
روزانه
every single day
<adv.>
U
روزانه
everyday
<adj.>
U
روزانه
quotidian
U
روزانه
by d.
U
روزانه
workaday
U
روزانه
perdiem
U
روزانه
day by day
U
روزانه
dailies
U
روزانه
daily
<adj.>
<adv.>
U
روزانه
day-to-day
<adj.>
U
روزانه
per day
U
روزانه
exchange devaluation
U
تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
journals
U
گزارش روزانه
victualling allowance
U
جیره روزانه
every single day
<adv.>
U
بطور روزانه
on a daily basis
<adv.>
U
بطور روزانه
each day
<adv.>
U
بطور روزانه
journal
U
دفتروقایع روزانه
journal
U
گزارش روزانه
habitude
U
عادت روزانه
journals
U
دفتروقایع روزانه
daily
<adj.>
<adv.>
U
بطور روزانه
every day
<adv.>
U
بطور روزانه
purchase journal
U
دفترخرید روزانه
day schools
U
مدرسهی روزانه
daily round
U
کارهای روزانه
daily pay
U
دستمزد روزانه
daily round
U
گردش روزانه
dailgy food allowance
U
جیره روزانه
daily storage
U
مخزن روزانه
daily wage
U
مزد روزانه
diurnal load
U
بار روزانه
day hospital
U
بیمارستان روزانه
diurnal tide
U
کشند روزانه
way of life
فعالیتهای روزانه
workout
U
ورزش روزانه
morning orders
U
برنامه روزانه
duily bread
U
نان روزانه
day in, day out
<adv.>
U
بطور روزانه
order of the day
U
برنامه روزانه
mean daily
U
متوسط روزانه
day school
U
مدرسهی روزانه
morning orders
U
دستورات روزانه
workouts
U
ورزش روزانه
utilization
U
کاربرد روزانه استفاده
daily routine
U
عادت جاری روزانه
ration
U
مقدار جیره روزانه
diaries
U
دفتر یادداشت روزانه
diaries
U
دفتر خاطرات روزانه
rations
U
مقدار جیره روزانه
journal book
U
دفتر گزارش روزانه
rationed
U
مقدار جیره روزانه
average daily traffic
[ADT]
U
متوسط ترافیک روزانه
diary
U
دفتر خاطرات روزانه
logbook
U
گزارش روزانه سفرکشتی
plan of the day
U
برنامه روزانه ناو
daily flood peak
U
بیشینه روزانه سیل
watch and ward
U
حق نگهبانی روزانه و شبانه
semidiurnal tide
U
کشند نیم روزانه
daily bread
U
نان یارزق روزانه
working day
U
ساعت کار روزانه
day of supply
U
روز امادتدارکات روزانه
dailgy food allowance
U
جیره غذایی روزانه
daily flood peak
U
حداکثر سیل روزانه
diary
U
دفتر یادداشت روزانه
extern
U
کمک پزشک روزانه
log book
U
دفتر رخدادهای روزانه
log books
U
دفتر رخدادهای روزانه
breviary
U
کتاب نمازوادعیه روزانه
muster book
U
دفتر ثبت وقایع روزانه
log
U
شرح روزانه جدول لگاریتم
What is the charge per day?
U
کرایه روزانه چقدر است؟
system log
U
گزارش روزانه عملیات سیستم
daylight traffic line
U
خط منع ایاب ذهاب روزانه
daybook
U
دفتر ثبت وقایع روزانه
diarists
U
نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
diarist
U
نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
daily progress report
U
گزارش روزانه پیشرفت کار
logs
U
شرح روزانه جدول لگاریتم
daily range of soil temperature
U
دامنه تغییرات حرارت روزانه خاک
termograph
U
دستگاهی که حرارت روزانه را ثبت میکند
diaries
U
دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
diary
U
دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
pocket money .
U
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays
[American E]
.
U
مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
cash register
U
ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
cash registers
U
ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
ephermeris
U
جدول نجومی دفتریادداشت روزانه حشره یکروزه
There's a question mark
[hanging]
over the day-care clinic's future.
[A big question mark hangs over the day-care clinic's future.]
U
آینده درمانگاه مراقبت روزانه
[کاملا]
نامشخص است.
daymark
U
علامت ساحلی بدون چراغ فار دریایی روزانه
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives.
U
تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
logs
U
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
log
U
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
tacks
U
خوراک
tack
U
خوراک
tacked
U
خوراک
tucker
U
خوراک
meat
U
خوراک
meats
U
خوراک
passage money
U
خوراک
pabulum
U
خوراک
messmate
U
هم خوراک
oligotrophic
U
کم خوراک
at mess
U
سر خوراک
butterpump
U
غم خوراک
victuals
U
خوراک
faring
U
خوراک
fares
U
خوراک
tacking
U
خوراک
repast
U
خوراک
repasts
U
خوراک
mess
U
:یک خوراک
messes
U
:یک خوراک
viands
U
خوراک
nutrition
U
خوراک
fare
U
خوراک
fared
U
خوراک
keep
U
خوراک
intake
U
خوراک
foods
U
خوراک
food
U
خوراک
nutriment
U
خوراک
keeps
U
خوراک
intakes
U
خوراک
nutriments
U
خوراک
chow
U
خوراک
chows
U
خوراک
feeds
U
خوراک
feed
U
خوراک
nourishment
U
خوراک
personal
U
امکان نرم افزاری که تاریخ روزانه کاربر را مدیریت و ذخیره میکند مثل تقویم
feeders
U
خوراک دهنده
hors d'oeuvres
U
پیش خوراک
suave
U
خوش خوراک
chop house
U
خوراک خانه
queasiness
U
سنگینی خوراک
preparation of food
U
تهیه خوراک
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com