Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
feed
U
خوراک دادن
feeds
U
خوراک دادن
nourish
U
خوراک دادن
nourished
U
خوراک دادن
nourishes
U
خوراک دادن
to give to eat
U
خوراک دادن
aliment
U
خوراک دادن
support
[nourish, feed]
U
خوراک دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
bait
U
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baited
U
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baits
U
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
feedway
U
مسیرتغذیه و خوراک دادن به جنگ افزار
ingestive
U
بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
Other Matches
gastronome
U
EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
the food was smoked
U
خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
tack
U
خوراک
tacks
U
خوراک
feed
U
خوراک
tacking
U
خوراک
fare
U
خوراک
passage money
U
خوراک
tacked
U
خوراک
intake
U
خوراک
keeps
U
خوراک
fared
U
خوراک
nutrition
U
خوراک
keep
U
خوراک
nutriments
U
خوراک
food
U
خوراک
foods
U
خوراک
nutriment
U
خوراک
feeds
U
خوراک
faring
U
خوراک
chows
U
خوراک
chow
U
خوراک
fares
U
خوراک
messmate
U
هم خوراک
tucker
U
خوراک
messes
U
:یک خوراک
viands
U
خوراک
butterpump
U
غم خوراک
pabulum
U
خوراک
repast
U
خوراک
nourishment
U
خوراک
oligotrophic
U
کم خوراک
intakes
U
خوراک
at mess
U
سر خوراک
repasts
U
خوراک
mess
U
:یک خوراک
victuals
U
خوراک
meats
U
خوراک
meat
U
خوراک
doses
U
یک خوراک دارو
boarding house
U
خوابگاه و خوراک
boarding houses
U
خوابگاه و خوراک
dosing
U
یک خوراک دارو
feed
U
خوراک علوفه
grubs
U
خوراک خواربار
dosed
U
یک خوراک دارو
grubbed
U
خوراک خواربار
dose
U
یک خوراک دارو
feeds
U
خوراک علوفه
eating house
U
خوراک پزخانه
grub
U
خوراک خواربار
treated
U
خوراک رایگان
slipslop
U
خوراک ابکی
recipes
U
خوراک دستور
meal time
U
وقت خوراک
treats
U
خوراک رایگان
preparation of food
U
تهیه خوراک
kingfisher
U
ماهی خوراک
treat
U
خوراک رایگان
snack
U
خوراک مختصر
sitophobia
U
خوراک هراسی
snacks
U
خوراک سرپایی
dishes
U
سینی خوراک
snacks
U
خوراک مختصر
piece de resistance
U
خوراک اصلی
meal time
U
موقع خوراک
dish
U
سینی خوراک
snack
U
خوراک سرپایی
viand
U
خوراک ماکولات
recipe
U
خوراک دستور
slops
U
خوراک ابکی
menu
U
فهرست خوراک
queasiness
U
سنگینی خوراک
gourmets
U
خوراک شناس
plat du jour
U
خوراک روز
timbale
U
خوراک دلمه
gourmet
U
خوراک شناس
chop house
U
خوراک خانه
junk foods
U
گنده خوراک
heterotroph
U
خوراک گیر
junk food
U
گنده خوراک
health foods
U
خوراک بهداشتی
health food
U
خوراک بهداشتی
plats du jour
U
خوراک روز
feedstuff
U
خوراک حیوانات
regale
U
خوراک لذیذ
regaled
U
خوراک لذیذ
regales
U
خوراک لذیذ
regaling
U
خوراک لذیذ
menus
U
فهرست خوراک
autotroph
U
خوراک ساز
food gathering
U
خوراک اوری
feeder
U
خوراک دهنده
feeders
U
خوراک دهنده
at meat
U
سر خوراک یا غذا
frugal food
U
خوراک ساده
food stamps
U
تمبر خوراک
eating
U
خوش خوراک
insects
U
کرم خوراک
dosage
U
یک خوراک دارو
dosages
U
یک خوراک دارو
hors d'oeuvre
U
پیش خوراک
he partook of fare
U
در خوراک ما شریک شد
insect
U
کرم خوراک
cannon fodder
U
خوراک توپ
to d. up
U
خوراک گذاردن
hors d'oeuvres
U
پیش خوراک
suave
U
خوش خوراک
food stamp
U
تمبر خوراک
eating
U
خورد و خوراک
rotisserie
U
مغازه خوراک پزی
Primus
U
چراغ خوراک پزی
he cannot earn his own keep
U
اونمیتواندخرج خوراک خودرادربیاورد
cookers
U
چراغ خوراک پزی
Primuses
U
چراغ خوراک پزی
gratin
U
خوراک ته دیم دار
chilli
U
خوراک لوبیای پر ادویه
revalenta
U
خوراک عدس واردجو
trencherman
U
ادم خوش خوراک
chilies
U
خوراک لوبیای پر ادویه
eating disorder
U
اختلال خورد و خوراک
pitch into
U
به خوراک حمله کردن
cresture conforts
U
خوراک و پوشاک خوب
larder
U
گنجه خوراک خوراکی
chillies
U
خوراک لوبیای پر ادویه
recipes
U
دستور خوراک پزی
kickshaw
U
خوراک خوش مزه
larders
U
گنجه خوراک خوراکی
Chile
U
خوراک لوبیای پر ادویه
kitchener
U
بخاری خوراک پزی
chili
U
خوراک لوبیای پر ادویه
kitchen
U
محل خوراک پزی
kitchens
U
محل خوراک پزی
recipe
U
دستور خوراک پزی
sanguification
U
تبدیل خوراک بخون
fast food
U
تند خوراک تندکار
cooker
U
چراغ خوراک پزی
spaghetti
U
خوراک رشته فرنگی
hopper
U
محفظه خوراک دستگاه
dozing
U
دوز یک خوراک دارو
dozes
U
دوز یک خوراک دارو
dozed
U
دوز یک خوراک دارو
doze
U
دوز یک خوراک دارو
helpings
U
یک وعده یا پرس خوراک
helping
U
یک وعده یا پرس خوراک
dose
U
خوراک دوا یا شربت
dosed
U
خوراک دوا یا شربت
doses
U
خوراک دوا یا شربت
dosing
U
خوراک دوا یا شربت
to eat one's mutton
U
یا کسی خوراک خوردن
convenience food
U
خوراک پیش پخته
convenience foods
U
خوراک پیش پخته
throphogen
U
لایه خوراک ساز
cuisine
U
روش اشپزی خوراک
receiver
U
جعبه خوراک دهنده
receivers
U
جعبه خوراک دهنده
receivers
U
دستگاه خوراک دهنده
dainty
U
گوشت یا خوراک لذیذ
feeding group
U
قسمت خوراک دهنده
feed belt
U
نوار خوراک دهنده
nosh
U
خوراک سبک خوردن
heaters
U
چراغ خوراک پزی
thropholyt
U
لایه خوراک کاه
heater
U
چراغ خوراک پزی
piece deresistance
U
بخش عمده خوراک
holozoic
U
جانور خوراک گیر
receiver
U
دستگاه خوراک دهنده
vegetable diet
U
خوراک سبزی دار
hoppers
U
محفظه خوراک دستگاه
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
it is highly valued as food
U
برای خوراک بسیارمطلوب است
pantler
U
متصدی ابدارخانه و خوراک خانه
delicacy
U
نازک بینی خوراک لذیذ
gourmets
U
خبره خوراک شراب شناس
the garden provides food
U
باغ خوراک تهیه میکند
doze
U
مقدار کافی از یک دارو خوراک
gourmet
U
خبره خوراک شراب شناس
haricot
U
خوراک راگو با لوبیا سبز
haricots
U
خوراک راگو با لوبیا سبز
dozing
U
مقدار کافی از یک دارو خوراک
colcannon
U
خوراک کلم وسیب زمینی
dozes
U
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozed
U
مقدار کافی از یک دارو خوراک
cookshop
U
دکان خوراک پزی مهمانخانه
delicacies
U
نازک بینی خوراک لذیذ
chemotrophic treatment
U
تسویه خوراک ساخت شیمیایی
gormand
U
خوش سلیقگی در خوراک پر خوری
hodgepodge
U
خوراک همه چیز درهم
rechauffe
U
خوراک دوباره گرم کرده
table d'hote
U
خوراک رسمی و روزانه مهمانخانه
sea pie
U
خوراک گوشت وسبزی که باارد به پزند
gourmand
U
صاحب سر رشته در خوراک شکم پرست
fruitarianism
U
اعتقادباینکه خوراک انسان بایدمیوه باشد
their principal food is rice
U
خوراک عمده انها برنج است
refect
U
با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
gourmands
U
صاحب سر رشته در خوراک شکم پرست
tortellini
U
خوراک رشته فرنگی پر ازچاشنی جوشانده
casserole
U
فرف خوراک پزی سفالی یاشیشهای
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com