English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
I stayed in concealment until the danger passed. U خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
i was too indulgent to him U زیاد به او گذشت کردم
I have entangled myself with the banks . U خودم را گرفتار بانک ها کردم
I weighed myself today . U امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
I accidentally locked myself out of the house. U من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
i hid my self U را پنهان کردم
What have I done to offend you? U من چه کارت کردم؟ [من چطور تو را دلخور کردم؟]
cover one's tracks <idiom> U پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
hits U داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting U داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit U داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
I was keeping my fingers crossed . U خدا خدا می کردم ( دعامی کردم )
caches U مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory U مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache U مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
owning U خودم
number one U خودم
owned U خودم
own U خودم
myself U خودم
owns U خودم
myself U من خودم
siree U اقای خودم
for my part U از سهم خودم
pon my life U بجان خودم
onmy own responsibility U به مسئولیت خودم
on my own account U بابت خودم
for my parts U از سهم خودم
with my proper eyes U با چشم خودم
myself U شخص خودم
on my own account U بحساب خودم
forgivingness U گذشت
forgiveness U گذشت
generously U یا گذشت
uncharitable U بی گذشت
amnesties U گذشت
forbearing U با گذشت
passing U در گذشت
illiberal U بی گذشت
unforgiving U بی گذشت
forgave U از ... گذشت
big-hearted U با گذشت
ungenerous U بی گذشت
forbearingly U با گذشت
amnesty U گذشت
With my own capital . U با سرمایه شخصی خودم
sirree U اقاجان اقای خودم
owns U شخصی مال خودم
own U شخصی مال خودم
I cant help it. It is beyond my control. U دست خودم نیست
owned U شخصی مال خودم
owning U شخصی مال خودم
imyself saw it U من خودم انرا دیدم
it is my own U مال خودم است
i may thank myself U گناه از خودم است
i saw it my self U من خودم انرا دیدم
time span U گذشت زمان
intolerant U بی گذشت متعصب
forbearingly U از روی گذشت
waive U گذشت کردن از
waived U گذشت کردن از
waives U گذشت کردن از
pardon U امرزش گذشت
time is up U وقت گذشت
with each passing year U با گذشت هر سال
obituary U اگهی در گذشت
obituaries U اگهی در گذشت
I had an awful time . U به من خیلی بد گذشت
it is all up U گذشت ورفت
time lapse U گاه گذشت
With passage of time . U با گذشت زمان
pardoned U امرزش گذشت
forbears U گذشت کردن
it crossed my mind U بخاطری گذشت
period/stretch/lapse of time U گذشت زمان
remissive U گذشت کننده
remittal U گذشت پرداخت
period U گذشت زمان
lapse U گذشت زمان
lapses U گذشت زمان
tolerance U مرز گذشت
tolerances U مرز گذشت
remission U گذشت تخفیف
lapsing U گذشت زمان
forbear U گذشت کردن
pardoning U امرزش گذشت
time period U گذشت زمان
pardons U امرزش گذشت
What a mes I made of my life . U دیدی چه بروز خودم آوردم
I wI'll get there somehow. U یکجوری خودم را آنجا می رسانم
I could pass for a Greek . U می توانم خودم رایونانی جابزنم
on your own U خودم تنهایی [کاری را کردن]
in p of my statement U برای اثبات گفته خودم
That is my line ( field ) . U خودم این کاره هستم
I saw it for myself . I was an eye –witness U خودم شاهد قضیه بودم
I can manage that. <idiom> U خودم از پسش برمی آیم.
the bill got throught the majlis U لایحه از مجلس گذشت
got through (the bill got through the ma U لایحه از مجلس گذشت
reentry point U نقطه باز گذشت
We had a very rough time. U نه ما خیلی سخت گذشت
We had a lovely ( nice ,enjoyable ) time . U به ما خیلی خوش گذشت
We had a very enjoyable time . U به ما خیلی خوش گذشت
generosity <adj.> U گذشت [صفت اخلاقی]
Many years passed . U چندین سال گذشت
last sunday U همین یکشنبه که گذشت
I should bring you round to my way of thinking . U باید تو راهم با خودم همفکر کنم
I know best where my interests lie. U صلاح کارم را خودم بهتر می دانم
I sat down with no fuss or bother . U برای خودم قشنگ گرفتم نشستم
I can manage, thank you. U خودم از پسش برمی آیم، متشکرم.
I'd like to have a place of my own [to call my own] . U من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
remise U انتقال دادن گذشت کردن
close call/shave <idiom> U خطراز بیخ گوشش گذشت
My holiday did me a world of good. U درتعطیلات یک دنیا به من خوش گذشت
It has been a very enjoyable stay. در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
No one sent me, I am here on my own account. U هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
I wI'll do it on my own responsibility . U به مسئولیت خودم این کاررا خواهم کرد
I wI'll do that all by myself. U من خودم بتنهایی آنرا انجام خواهم داد
i asked him a question U پرسشی از او کردم
the trusty is that i forgot it U فراموش کردم
iwas late U دیر کردم
I made a mistake . I was wrong. U من اشتباه کردم
i knocked at the door U دق الباب کردم
eureka U >من کشف کردم <
It slipped my mind. U آن را فراموش کردم.
I am late. U من دیر کردم.
I am freezing ( to death) . U از سرمایخ کردم
to try to stop the march of time U تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
we had a good time U خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
I wI'll try to catch up. U سعی می کنم خودم را برسانم ( جبران عقب افتادگه )
This house is my own . U این خانه مال خودم است ( اجاره یی نیست )
I'm old enough to take care of myself. U من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
I've run out of petrol. بنزین تمام کردم.
i did that of my own free will U این کار را کردم
i a the beauties of nature U من از زیبائیهای طبیعت حظ کردم
i am through with my work U ازکارفراغت پیدا کردم
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
i forgot all about it U به کلی فراموش کردم
i had a quiet read U فرصت پیدا کردم
i profited by his advice از نظر او استفاده کردم
i managed to do it U ان کار را درست کردم
What have I done to offend you? U من چطور تو را ناراحت کردم؟
I invited her to lunch . I stood her a lunch . U ناهار مهمانش کردم
i made him go U او راوادار به رفتن کردم
I incurred a heavy loss. U ضرر زیادی کردم
i made him go U او را وادار کردم برود
Much as I tried , I couldnt do it . I simply couldnt do it . U هر چه سعی کردم نشد
snows of yesteryear [water under the bridge] <idiom> U هر چه گذشت گذشته. [غیر قابل تغییراست] [اصطلاح]
I'm doing it on my own account, not for anyone else. U این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
I sent him packing. U دست به سرش کردم. [اصطلاح]
the two books are a like با هردو یک جور معامله کردم
i did all in my power U انچه در توانم بود کردم
the trusty is that i forgot it U حقیقا امراینست که فراموش کردم
i provided for his safety U وسائل سلامت او را فراهم کردم
i did my best U منتهای کوشش خود را کردم
i repaid his kindress in kind U مهربانی او را عینا` تلافی کردم
i saw him off the premises U کردم تا ازعمارت بیرون رفت
i stated the facts U چگونگی را بدانسان که بودبیان کردم
I thought so. U منم همینطور فکر کردم.
Since I left school. U ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
I had a long talk with him. U با ایشان مفصلا" صحبت کردم
Whichever way I did it ,It came out(turned out)wrong. U هر طور کردم غلط درآمد
If I find the time . U اگر وقت کنم ( کردم )
I stayed up reading until midnight. U تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
I was a fool ( naïve enough) to believe her . U من را بگه که حرفهایش را باور کردم
I found a hair in the soup . U توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
i am & out U پنج لیره اشتباه حساب کردم
i made him my proxy U او رااز جانب خود وکیل کردم
Upon reflection , I realized that … U دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
i did it only for your sake U تنها به خاطرشما این کار را کردم
i did it for show U برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
I have settled all my accounts. همه حساب هایم را صاف کردم
i gave up the idea U ازان خیال صرف نظر کردم
i waved him nearer U با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
I had a hell of a time to fix the engine. U پدرم درآمد موتور رادرست کردم
I reckoned him as my friend. U اورا دوست خود حساب می کردم
I've shoveled snow all the morning. U من تمام صبح برف پارو کردم.
to turn the corner <idiom> U بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی [اصطلاح روزمره]
I expended all my capital on equipment. U تمام سرمایه ام راصرف خرید لوازم کردم
Did I say anything different? U مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
I ran away lest I should be seen . U فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
I stamped on the spider . U عنکبوت رابا پایم کوبیدم ( وله کردم )
i owe for all my books U پول همه کتابهای خود راقرض کردم
I shared out the money among four persons. U پول را بین چهار نفر قسمت کردم
I areraged six hours a day. روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
I stand corrected. U من اشتباه کردم. [همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
I played every trick in the book . U هر کلکی را که فکر کنی سوار کردم ( زدم )
I have been deceived in you . U درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
The news shocked me. U این خبر مرا تکان داد (هول کردم )
I have thought long and hard about it. U خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
i lost my a U دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
i thanked him for his trouble U برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
ageing U ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. U به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
veiled U پنهان
ram cache U RA پنهان
jackes U پنهان
perdue U پنهان
perdu or due U پنهان
perdu U پنهان
backdoor U پنهان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com