English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
it is in good keep U خوب نگاه داشته یاحفافت شونده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
kept U نگاه داشته
pent up U دریک جا نگاه داشته شده
eye cup U فرفی که چشم رادران نگاه داشته
lagan U کالایی که درته دریابا گویهای نگاه داشته باشد
distaff U التی که گلوله پشم نریشته راروی ان نگاه داشته و پس ازریشتن بدور دوک می پیچند
wet bulb termometere U ترمومتری که در ان جزء حساس توسط پارچهای که همواره با اب مرطوب نگاه داشته میشود احاطه شده است
One day I want to have a horse of my very own. U روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
delta clock U که خطا داشته یا در حلقه بی انتها قرار گرفته و یاوضعیت اشتباه داشته
precipitating U غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate U غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates U غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting U بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
precipitated U غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
gloats U نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
keek U باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
gloating U نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat U نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloated U نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
look at me U بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
glanced U نگاه نگاه مختصر
glances U نگاه نگاه مختصر
glance U نگاه نگاه مختصر
in prospective U انتظار داشته
hydroxide U داشته باشد
in prospect U انتظار داشته
worksheet U ی داشته باشد
keep your peck up U دل داشته باشد
tripod U چیزی که سه پایه داشته
he has passed the chair U ریاست داشته است
you bet U یقین داشته باش
if any U اگر داشته باشد
tripods U چیزی که سه پایه داشته
keep your peck up U جرات داشته باشید
be a man U مردانگی داشته باشید
irrelatively U بی انکه وابستگی داشته باشد
Keep an eye on things. U هوای کاررا داشته باش
par for the course <idiom> U تنها چیزیکه انتظار داشته
Be of good courage . U قوت قلب داشته باشید
As much as you wish to have . U هر قدر که میل داشته با شید
Be patient . U صبر داشته باش ( حوصله کن )
He has become too big for his boots. He is getting above himself . U هوا( یابو ) ورش داشته
frothily U بی انکه مغزیامعنی داشته باشد
ineffectively U بی انکه اثری داشته باشد
he had need remember U بایستی بخاطر داشته باشید
the u kingdom U کشوری که پادشاه داشته باشد
the u states U کشوری که پادشاه داشته باشد
deliquescent U اب شونده
step down U کم شونده
vimineous U خم شونده
squashy U له شونده
diminishing U کم شونده
folding U تا شونده
carbuncles U لعلی که تراش محدب داشته باشد
It is immaterial how rich he may be . U مهم نیست چقدر ثروت داشته با شد
carbuncle U لعلی که تراش محدب داشته باشد
unauthorized U آنچه باید مجوز داشته باشد
paralleling U اگر به توجه نیاز داشته باشند
incomparably U بدون اینکه نظر داشته باشد
ukase U فرمان امیراتور که قوت قانونی داشته
for no p reason U بی انکه دلیل خاصی داشته باشد
parallel U اگر به توجه نیاز داشته باشند
paralleled U اگر به توجه نیاز داشته باشند
parallelled U اگر به توجه نیاز داشته باشند
parallelling U اگر به توجه نیاز داشته باشند
parallels U اگر به توجه نیاز داشته باشند
irrelevantly U بدون اینکه وابستگی داشته باشد
Make sure the statuette doesnt topple over . U هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
I'd like to have a place of my own [to call my own] . U من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
numbly U بی انکه حس داشته باشد یا تکان خورد
roundelay U تصنیف یاسرودی که برگردان داشته باشد
Moderation in all things. <proverb> U در همه چیز اعتدال داشته باش.
walk (all) over <idiom> U انجام هرکاری که دوست داشته باشه
off the point U بدون اینکه وابستگی داشته باشد
simultaneous with each other U با هم واقع شونده
soluble oil U روغن حل شونده
cumulative U جمع شونده
locator U جایگزین شونده
liquescent U مایع شونده
latescent U پنهان شونده
ingoing U داخل شونده
proliferous U تکثیر شونده
meliorative U بهتر شونده
perfusive U پخش شونده
tabescent U لاغر شونده
osculant U واقع شونده
nigrescent U سیاه شونده
technical U دگرگون شونده
menstruating U بی نماز شونده
menstruating U قاعده شونده
clinchers U متمسک شونده
clincher U متمسک شونده
napidescent U سنگ شونده
migratory U جابجا شونده
metastatic U جابجا شونده
perfusive U پاشیده شونده
rigescent U سخت شونده
pulverulent U خرد شونده
rarefactive U رقیق شونده
inhibitor U مانع شونده
accumulating U جمع شونده
accumulates U جمع شونده
accumulate U جمع شونده
introgresseive U داخل شونده
intrant U داخل شونده
reactive U منعکس شونده
rigescent U سفت شونده
seconder U دوم شونده
seceder U منتزع شونده
revulsive U جابجا شونده
retractive U جمع شونده
inbound U وارد شونده
increscent U زیاد شونده
recreant U تسلیم شونده
juvenescent U جوان شونده
redintegrate U تجدید شونده
remittent U سبک شونده
ingoing U وارد شونده
restrainer U مانع شونده
ingravescent U سخت تر شونده
ingressive U داخل شونده
inhibiter U مانع شونده
rubescent U قرمز شونده
tensive U سفت شونده
concentrator U متمرکز شونده
interviewees U مصاحبه شونده
acquiescent U راضی شونده
changful U دگرگون شونده
changful U جوربجور شونده
payee U پرداخت شونده
payees U پرداخت شونده
deterrent U مانع شونده
interviewee U مصاحبه شونده
congregative U جمع شونده
comparand U قیاس شونده
combinatory U ترکیب شونده
coagulable U دلمه شونده
clotty U دلمه شونده
riser U بلند شونده
clastic U تقسیم شونده
clastic U جدا شونده
conducive U منجر شونده
accumulative U جمع شونده
deterrents U مانع شونده
repressive U مانع شونده
adrenergic U فعال شونده
outgoing U صادر شونده
entrants U وارد شونده
entrant U وارد شونده
explosive U منفجر شونده
acidific U ترش شونده
accumulatively U بطورجمع شونده
aggravative U بدتر شونده
fulminating U محترق شونده
drying U خشک شونده
friable U خرد شونده
causative U سبب شونده
eruptional U منفجر شونده
base ejection U پرتاب شونده از ته
assimilatory U هم جنس شونده
analysand U تحلیل شونده
ameliorative U بهتر شونده
accretive U زیاد شونده
hardenable U سخت شونده
excurrent U جاری شونده
frequent U تکرار شونده
frequented U تکرار شونده
frequenting U تکرار شونده
frequents U تکرار شونده
virescent U سبز شونده
fill in U جانشین شونده
incoming U وارد شونده
fly table U میز تا شونده
foldaway U کوچک شونده
tensive U وخیم شونده
illative U منتج شونده
frondescent U برگ شونده
fusible U ذوب شونده
gelable U ژلاتینی شونده
gelable U دلمه شونده
gray U سفید شونده
examinee U امتحان شونده
evanescent U محو شونده
metabolic U دگرگون شونده
stretchiest U گشاد شونده
stretchy U گشاد شونده
decreasingly U بطورکم شونده
deteriorative U بدتر شونده
depreciable U مستهلک شونده
insured U بیمه شونده
conducive U موجب شونده
tilting board U صفحه کج شونده
concretive U سفت شونده
deviator U منحرف شونده
emanative U صادر شونده
dilatant U گشاد شونده
erubescent U سرخ شونده
displaceable U جابجا شونده
stretchier U گشاد شونده
emissive U خارج شونده
nutritiously U چنانکه قوت دهد یا غذائیت داشته باشد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com