English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
Please take my suitcase. خواهش میکنم چمدانم را برایم بیاورید.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Please take that bag. خواهش میکنم آن کیف را برایم بیاورید.
Please take this luggage. خواهش میکنم این اسباب و اثاثیه را برایم بیاورید.
Please send me information on ... U خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
Could you bring me ... ? ممکن است ... برایم بیاورید؟
Please bring me the orifinal letter . U عین نامه را برایم بیاورید
May I have an iron? U ممکن است یک اتو برایم بیاورید؟
May I have a blanket? U ممکن است یک پتو برایم بیاورید؟
May I have an ashtray? U ممکن است یک زیرسیگاری برایم بیاورید؟
May I have some soap? U ممکن است چند تا صابون برایم بیاورید؟
May I have some ...? آیا ممکن است مقداری ... برایم بیاورید؟
May I have a bath towel? U ممکن است یک حوله حمام برایم بیاورید؟
May I have some ...? آیا ممکن است کمی ... برایم بیاورید؟
May I have the drink list, please? U ممکن است لطفا صورت نوشیدنیها را برایم بیاورید؟
May I have the menu, please? U ممکن است لطفا صورت غذا را برایم بیاورید؟
Can I have some more ...? آیا ممکن است کمی دیگر ... برایم بیاورید؟
May I have some toiletpaper? U ممکن است چند تا کاغذ توالت برایم بیاورید؟
May I have some hangers? U ممکن است چند تا چوب لباسی برایم بیاورید؟
please take a seat U خواهش میکنم بفرمایید
Have a seat, please! U خواهش میکنم بفرمایید !
now nonsense now U خواهش میکنم چرند گفتن رابس کن
Have a seat, please! U خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
would you mind ringing U اگر زحمت نیست خواهش میکنم زنگ را بزنید
my suitcase U چمدانم
remind me ofit U یاد من بیاورید
remind me ofit U ان موضوع را بخاطرمن بیاورید
You should not over – exert yourself. U نباید بخودتان فشار بیاورید
Two coffees please . U لطفا" دو فنجان قهوه بیاورید ( بدهید )
May I have my bill, please? U ممکن است لطفا صورتحسابم را بیاورید؟
Can you serve me immediately? U آیا ممکن است غذایم را فورا بیاورید؟
Could we have a fork please? U ممکن است لطفا یک چنگال برایمان بیاورید؟
Could we have a plate please? U ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟
steady on U لوله توپ را به اهستگی تاروی هدف بیاورید
Could we have some matches please? U ممکن است لطفا چند تا کبریت برایمان بیاورید؟
Could we have a napkin please? U ممکن است لطفا یک دستمال سفره برایمان بیاورید؟
I don't [ couldn't ] give a damn about it. <idiom> U برایم اصلا مهم نیست.
Bring me a few sheets of paper . U چند صفحه کا غذ برایم بیاور
Keep a free(an empty)seat for me. U یک صندلی خالی برایم نگاهدار
It is too easy for me. U برایم مثل آب خوردن است
It is easy for me. U برایم خیلی آسان است
I have outgrown my suits. U لباسهایم برایم تنگ شده
He told me in so many words . U عینا" اینطور برایم گفت
Please get me a taxi. لطفا یک تاکسی برایم بگیرید.
i must answer for the damages U ازعهده خسارت ان باید برایم
i paid dearly for it U بسیار گران برایم تمام شد
requests U خواهش
request U خواهش
requesting U خواهش
requested U خواهش
This is my last chance . U این برایم آخرین فرصت است
I paid dearly for this mistake . U این اشتباه برایم گران تمام شد
Mother left me 500 tomans . U مادرم برایم 500 تومان گذاشت
Drop me a line . U برایم چند خط بنویس ( نامه بفرست )
These shoes are too big for me . U این کفشها برایم گشاد است
I've been set up! U برایم پاپوش درست کرده اند!
Tell me hpw you escaped. U برایم بگه چطور فرار کردی
These shoes are too tight for me. U این کفشها برایم تنگ است
wills U خواهش ارزو
at the request of U به خواهش [به درخواست]
asking U خواهش کردن
begged U خواهش کردن
asks U خواهش کردن
willed U خواهش ارزو
requester U خواهش کننده
beg U خواهش کردن
asked U خواهش کردن
will U خواهش ارزو
ask U خواهش کردن
close the door please U خواهش دارم
wish U ارزو خواهش
it is my wish that U خواهش من اینست که
begs U خواهش کردن
wished U ارزو خواهش
wishes U ارزو خواهش
I'd like to think that ... U من فرض میکنم که ...
i wonder he did not catch cold U تعجب میکنم
i suppose so U گمان میکنم
really U احساس میکنم
help any one . U برایم خوش قدم بود ( شانس آورد )
The notice is too short [for me] . U آگاهی [برایم] خیلی کوتاه مدت است.
Give me a full account of the events. U جریان کامل وقایع را برایم تعریف کنید
randy [British E] <adj.> U مطیع خواهش نفس
appetence or tency U اشتیاق خواهش طبیعی
d. of a request U عدم قبول خواهش
d. wish U خواهش هنگام مردن
horny <adj.> U مطیع خواهش نفس
what is your pleasure U خواهش شما چیست
i humbly request that U خواهش عاجزانه دارم که ...
I'm proud of you. U من بهت افتخار میکنم.
i wonder at him U از دست او تعجب میکنم
anticipating it U پیشبینی اش میکنم [میشود]
Looking forward to it U پیشبینی اش میکنم [میشود]
i will note it down U یاد داشت میکنم
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . U وقتش که شد خبر میکنم
i have got him on my brain U همیشه به اوفکر میکنم
Thats no news to me. U این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
thank tou for that book U خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید
to make a r. for something U چیز یرا خواهش کردن
please dont forget it U خواهش دارم فراموش نکنید
Please be my guest. U خواهش می کنم مهمان من با شید
do tell me U خواهش دارم بمن بگویید
Am I right in assuming that ...? U آیا درست فرض میکنم که ...
I'm working on it. U دارم روش کار میکنم.
Am I right in thinking ... U آیا درست فکر میکنم که ...
i rely or your secrecy U من به رازداری شما اطمینان میکنم
i imagine he is my friend U من تصور میکنم او دوست من است
my sentiment toward him U انچه من راجع باواحساس میکنم
i suspect him to be a liar U گمان میکنم دروغگو باشد
I've got the munchies. U یکدفعه احساس گرسنگی میکنم.
i imagine him to be my friend U من تصور میکنم که او دوست من است
pray consider my case U خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
to a person for a thing U چیزی را ازکسی خواهش کردن یاخواستن
what is your will? U خواهش یا میل یا خواسته شما چیست
His request was in the nature of a command. U خواهش اوحالت حکم ودستور را داشت
I think there is a mistake in the bill. من فکر میکنم اشتباهی در صورتحساب هست.
I am leaving early in the morning. من صبح زود اینجا را ترک میکنم.
I think we are out of the woods. <idiom> U فکر میکنم، بدترین بخشش رو پشت سر گذاشتیم.
Ah, what the heck! U اه مهم نیست! [اه با وجود این کار را میکنم!]
I'm putting you through now. U شما را الان وصل میکنم. [در مکالمه تلفنی]
egg (someone) on <idiom> U خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
I assume that you did read this article. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
My name is "Oliver Pit" and live in Berlin. U اسم من الیور پیت هست و در برلین زندگی میکنم.
I premise that you did read this article. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
I'll take a leap of faith. U من آن را باور میکنم [می پذیرم] [چیزی نامشهود یا غیر قابل اثبات]
I'm doing it on my own account, not for anyone else. U این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. U من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
Would you let me know before we get to Durham? U ممکن است خواهش کنم قبل از رسیدن به شهر دورهام مرا خبر کنید؟
I simply cant concentrate. U حواس ندارم ( حواس برایم نمانده )
to ask somebody to say a few words U خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank. U من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
request modify U درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
i am thankful to god U خدا را شکر میکنم خدا را شکرانه میگویم
Now I'm starting to believe it. U دارم یواش یواش قبولش میکنم.
lobbies U تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbied U تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby U تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com