Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
invocate
U
خواستن استمداد کردن از
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
police calls
U
استمداد پلیس
to cry out for help
U
فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
begs
U
خواستن گدایی کردن
bones
U
خواستن درخواست کردن
boned
U
خواستن درخواست کردن
bone
U
خواستن درخواست کردن
boning
U
خواستن درخواست کردن
begged
U
خواستن گدایی کردن
beg
U
خواستن گدایی کردن
to offer an excuse
U
پوزش خواستن عذرخواهی کردن
invokes
U
طلب کردن بالتماس خواستن
invoked
U
طلب کردن بالتماس خواستن
invoking
U
طلب کردن بالتماس خواستن
adduse
U
احضار کردن بگواهی خواستن
invoke
U
طلب کردن بالتماس خواستن
to call to account
U
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
consult
U
مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted
U
مشورت کردن مشورت خواستن از
consults
U
مشورت کردن مشورت خواستن از
wish
U
خواستن
wished
U
خواستن
to call up
U
خواستن
soliciting
U
خواستن
intends
U
خواستن
to call for
U
خواستن
solicited
U
خواستن
intend
U
خواستن
to call in
U
خواستن
solicit
U
خواستن
wishes
U
خواستن
likes
U
دل خواستن
asked
U
خواستن
to beg leave
U
خواستن
liked
U
دل خواستن
ask
U
خواستن
desire
U
خواستن
desiderate
U
خواستن
like
U
دل خواستن
asking
U
خواستن
desiring
U
خواستن
yearn
U
خواستن از ته دل
crave
U
خواستن از ته دل
desires
U
خواستن
aspire
U
خواستن از ته دل
asks
U
خواستن
intending
U
خواستن
will
U
خواستن
wish
[would like]
U
خواستن
wills
U
خواستن
willed
U
خواستن
solicits
U
خواستن
flagitate
U
مصرانه خواستن
asking for a respite
U
مهلت خواستن
apologize
U
معذرت خواستن
apologize
U
پوزش خواستن
apologising
U
معذرت خواستن
apologizing
U
پوزش خواستن
to seek advice
نظر خواستن
apologised
U
پوزش خواستن
demurs
U
مهلت خواستن
apologizes
U
پوزش خواستن
apologized
U
معذرت خواستن
excuse
U
معذرت خواستن
demurring
U
مهلت خواستن
apologizes
U
معذرت خواستن
to pray in aid of
U
یاری خواستن از
demur
U
مهلت خواستن
apologizing
U
معذرت خواستن
flagitate
U
باسماجت خواستن
call to witness
U
گواهی خواستن از
call in evidence
U
گواهی خواستن از
apologises
U
معذرت خواستن
call to account
U
حساب خواستن از
apologises
U
پوزش خواستن
apologised
U
معذرت خواستن
to call in evidence
U
گواهی خواستن از
set one's heart on
<idiom>
U
شدیدا خواستن
to excuse oneself
U
معذرت خواستن
apologized
U
پوزش خواستن
excusing
U
معذرت خواستن
demurred
U
مهلت خواستن
apologising
U
پوزش خواستن
excuses
U
معذرت خواستن
excused
U
معذرت خواستن
to excuse oneself
U
پوزش خواستن
to seek or ask lagal a
U
نظرقضائی خواستن
to seek a position
U
نظر خواستن
to offer an apology
U
پوزش خواستن
to ask for quarter
U
امان خواستن
to a oneself for help
U
یاری خواستن
importune
U
مصرانه خواستن
choosing
U
خواستن پسندیدن
chooses
U
خواستن پسندیدن
to ask permission
U
اجازه خواستن
choose
U
خواستن پسندیدن
appeal to the supreme court
U
فرجام خواستن
importuned
U
مصرانه خواستن
importunes
U
مصرانه خواستن
apologise
U
معذرت خواستن
importuning
U
مصرانه خواستن
to permit oneself
U
اجازه خواستن
alibi
U
عذر خواستن
alibis
U
عذر خواستن
cried
U
بزازی خواستن
to send one to the right about
عذر کسی را خواستن
to ask somebody's advice
U
از کسی نظر خواستن
show someone the door
<idiom>
U
خواستن از کسی که برود
pardons
U
بخشیدن معذرت خواستن
pardoning
U
بخشیدن معذرت خواستن
pardoned
U
بخشیدن معذرت خواستن
pardon
U
بخشیدن معذرت خواستن
to make a gesture of apology
U
با اشاره معذرت خواستن
want
U
خواستن لازم داشتن
willed
U
با وصیت واگذارکردن خواستن
to request the company of:
U
حضور کسی را خواستن
to crv for mercy
U
خواستن امان اوردن
to call any one in testimony
U
از کسی گواهی خواستن
require
U
خواستن مستلزم بودن
required
U
خواستن مستلزم بودن
requires
U
خواستن مستلزم بودن
wanted
U
خواستن لازم داشتن
requiring
U
خواستن مستلزم بودن
consults
U
پیشنهاد خواستن از یک خبره
ask for days grace
U
دو روز مهلت خواستن
will
U
با وصیت واگذارکردن خواستن
consult
U
پیشنهاد خواستن از یک خبره
wills
U
با وصیت واگذارکردن خواستن
To demand ones right. To get ones due.
U
حق کسی را خواستن ( گرفتن )
consulted
U
پیشنهاد خواستن از یک خبره
When there is a wI'll, there is a way.
U
خواستن توانستن است
To apologize to someone.
U
از کسی عذر خواستن
have one's heart set on something
<idiom>
U
چیزی را خیلی زیاد خواستن
wanted
[for]
U
[کسی را قانونی]
خواستن
[بخاطر]
to press for an answer
U
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
to ring up
U
کسیرا پشت تلفن خواستن
to i. acalamity upon any one
U
بلایی بدی را برای کسی خواستن
in the market for
<idiom>
U
خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
Want is the mother of industry.
<proverb>
U
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
to ask
U
پرسیدن
[جویا شدن]
[طلبیدن]
[خواستن ]
to eat humble pie
U
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something
U
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com