Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cross
U
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser
U
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses
U
خلاف میل کسی رفتار کردن
crossest
U
خلاف میل کسی رفتار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Act your age
[and not your shoe size]
!
U
به سن خودت رفتار بکن !
[مثل بچه ها رفتار نکن !]
commit a minor offence
U
خلاف کردن
to rise up against someone
[something]
U
شورش کردن بر خلاف
to offend against any one
U
به کسی خلاف کردن
overpersuade
U
کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
To swim against the current.
U
بر خلاف جریان آب شنا کردن
to swim against the tide
<idiom>
U
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to strive against the stream
<idiom>
U
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to buck the trend
<idiom>
U
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to deport oneself
U
رفتار کردن
to demean oneself
U
رفتار کردن
treats
U
رفتار کردن
treat
U
رفتار کردن با
demean
U
رفتار کردن
demeaned
U
رفتار کردن
demeans
U
رفتار کردن
treated
U
رفتار کردن
treated
U
رفتار کردن با
treats
U
رفتار کردن با
treat
U
رفتار کردن
prince
U
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronizes
U
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronised
U
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized
U
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises
U
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
princes
U
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronize
U
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
babies
U
مانندکودک رفتار کردن
baby
U
مانندکودک رفتار کردن
to get up to nonsense
U
ابلهانه رفتار کردن
despotize
U
مستبدانه رفتار کردن
jitter
U
با عصبانیت رفتار کردن
shoot straight
<idiom>
U
منصفانه رفتار کردن
wrong
U
غیر منصفانه رفتار کردن
wrongs
U
غیر منصفانه رفتار کردن
wronging
U
غیر منصفانه رفتار کردن
to go with the tide
U
طبق مقتضیات رفتار کردن
to wrong
U
غیر منصفانه رفتار کردن
matronize
U
مانند رئیسه رفتار کردن
to lump them all together
<idiom>
U
با همه یکسان رفتار کردن
to act
[be]
one's age
<idiom>
<verb>
U
طبق سن خود رفتار کردن
befriended
U
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends
U
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending
U
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend
U
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
grandmothers
U
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
princesse
U
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
stereotype
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotyping
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
live up to one's principles
U
موافق مرام خود رفتار کردن
stereotypes
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
grandmother
U
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
princess
U
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
make oneself at home
<idiom>
U
مثل خونه خود رفتار کردن
schoolmasters
U
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
stereotypy
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
schoolmaster
U
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
princesses
U
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
to cultivate good manners
U
کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
to make
[commit]
a faux pas
U
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
To treat them all alike. (indiscriminately).
U
همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
to go easy on somebody
[something]
U
با کسی
[چیزی]
مهربان
[آهسته]
[ملایم]
رفتار کردن
emulate
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
handle
U
رفتار کردن استعمال کردن
conducting
U
رفتار کردن رهبری کردن
conducted
U
رفتار کردن رهبری کردن
handles
U
رفتار کردن استعمال کردن
conduct
U
رفتار کردن رهبری کردن
conducts
U
رفتار کردن رهبری کردن
petty offence
U
خلاف
trespasses
U
خلاف
trespassing
U
خلاف
delict
U
خلاف
perverse
U
خلاف بد
contrary to
U
بر خلاف
trespassed
U
خلاف
offenses
U
خلاف
trespass
U
خلاف
offence
U
خلاف
minor offence
U
خلاف
misconduct
U
خلاف
misdeed
U
خلاف
offense,etc
U
خلاف
misdeeds
U
خلاف
misdoing
U
خلاف
misdemeanor
U
خلاف
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulate
U
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates
U
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulating
U
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
contra flow
U
خلاف جهت
contradiction
U
خلاف گویی
police court
U
دادگاه خلاف
police court
U
محکمه خلاف
contrary to nature
U
بر خلاف طبیعت
unconscionable
U
خلاف وجدان
reverses
U
خلاف جهت
contradictions
U
خلاف گویی
offenders
U
خلاف کار
offender
U
خلاف کار
unlawful
U
خلاف شرع
untruthful
U
خلاف حقیقت
anticlimactic
U
خلاف انتظاری
irregular
U
خلاف قاعده
malversation
U
اختلاس خلاف
reverse
U
خلاف جهت
reversed
U
خلاف جهت
inadvisability
U
خلاف مصلحت
untrue
U
خلاف واقع
missatement
U
خلاف گویی
misprision
U
خلاف کاری
impolicy
U
خلاف مصلحت
guilty of a minor offence
U
خلاف کار
foul
U
خلاف طوفانی
anomaly
U
خلاف قاعده
anomalies
U
خلاف قاعده
fouler
U
خلاف طوفانی
fouled
U
خلاف طوفانی
trumped-up
U
خلاف واقع
trumped up
U
خلاف واقع
unconventional
U
خلاف عرف
foulest
U
خلاف طوفانی
fouls
U
خلاف طوفانی
immoral
U
خلاف اخلاق
contrary
U
مقابل خلاف
misconduct
U
خلاف کاری
opposit
U
در خلاف جهت
abnonmally
U
بر خلاف قاعده
reversing
U
خلاف جهت
immorally
U
بر خلاف اخلاق
illogic
U
خلاف منطق
anomalous
U
خلاف قاعده
court of minor offence
U
محکمه خلاف
court of petty offences
U
محکمه خلاف
counterclockwise
U
در خلاف عقربههای ساعت
illegality
U
کار خلاف قانون
unscientific
U
خلاف موازین علمی
counterclockwise
U
در خلاف جهت ساعت
upwind
U
خلاف جهت باد
heterotaxy
U
ترتیب خلاف قاعده
inequitable
U
خلاف موازین انصاف
heterotaxis
U
ترتیب خلاف قاعده
malfeasance
U
کار خلاف قانون
inequity
U
خلاف موازین انصاف
offends
U
مرتکب خلاف شدن
unreason
U
عمل خلاف عقل
offend
U
مرتکب خلاف شدن
untruths
U
خلاف حقیقت کذب
offended
U
مرتکب خلاف شدن
hackers
U
شخص خلاف کار
unnaturally
U
بر خلاف اصول طبیعت
untruth
U
خلاف حقیقت کذب
inequities
U
خلاف موازین انصاف
irregular act
U
عمل خلاف رویه
hacker
U
شخص خلاف کار
unnatural
U
بر خلاف اصول طبیعت
counterclockwise rotation
U
حرکت در خلاف عقربههای ساعت
condition contrary to the requirement
U
شرط خلاف مقتضای عقد
condition contrary to the requirment
U
شرط خلاف مقتضای عهد
This is against our agreement.
[This is contrary to our agreement]
U
این بر خلاف قرارداد ما است.
malfeasance
U
شرارت کار خلاف قانون
condition contrary to the requirment of
U
شرط خلاف مقتضای عهد
retrograde
U
دوران در خلاف جهت معمول
unconstitutional
U
بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
impoliticly
U
از روی خلاف مصلحت بطور غیرمقتضی
unmilitary
U
بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
corpus delicti
U
عنصر مادی جرم وعمل خلاف قانون
Unless otherwise stated .
U
مگر اینکه خلاف ( عکس ) آن اظهار گردد
shields
U
, بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
shield
U
, بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
neap tide
U
دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
adverse yaw
U
شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
gest
U
رفتار
comportment
U
رفتار
conducting
U
رفتار
haviour
U
رفتار
conducts
U
رفتار
ethic
U
رفتار
havings
U
رفتار
deportment
U
رفتار
thews
U
رفتار
exploiting
U
: رفتار
actions
U
رفتار
demarche
U
رفتار
action
U
رفتار
exploit
U
: رفتار
treatments
U
رفتار
demarch
U
رفتار
treatment
U
رفتار
conduct
U
رفتار
comports
U
رفتار
comporting
U
رفتار
comported
U
رفتار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com