English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
truncation U خطا ناشی از کوتاه کردن عدد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
low cycle fatigue U خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability U ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
look ahead U جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
derives U ناشی شدن از منتج کردن
derive U ناشی شدن از منتج کردن
deriving U ناشی شدن از منتج کردن
rounding errors U خطاهای ناشی از سرراست کردن
cooling drag U پسای ناشی از خنک کردن موتور
short lunge U نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blasts U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
approximations U خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
approximation U خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
proceeded U ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceed U ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
quick count U کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
crashingly U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
reventment U روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
crashed U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
curtailing U کوتاه کردن
clipping U کوتاه کردن
curtail U کوتاه کردن
cut off U کوتاه کردن
truncating U کوتاه کردن
shear U کوتاه کردن
curtails U کوتاه کردن
short U کوتاه کردن
correption U کوتاه کردن
to look in U کوتاه کردن
curtailed U کوتاه کردن
shortest U کوتاه کردن
shorter U کوتاه کردن
formulating U کوتاه کردن
to cut short U کوتاه کردن
shortens U کوتاه کردن
reef U کوتاه کردن
formulates U کوتاه کردن
formulated U کوتاه کردن
reefs U کوتاه کردن
formulate U کوتاه کردن
shortening in U کوتاه کردن
shortens U کوتاه تر کردن
abbreviates U کوتاه کردن
abbreviating U کوتاه کردن
shorten U کوتاه کردن
stag U کوتاه کردن
detruncate U کوتاه کردن
truncate U کوتاه کردن
truncated U کوتاه کردن
stags U کوتاه کردن
shortened U کوتاه تر کردن
shortened U کوتاه کردن
abridge U کوتاه کردن
shorten U کوتاه تر کردن
razee U کوتاه کردن
abbreviate U کوتاه کردن
truncates U کوتاه کردن
heave short U کوتاه کردن زنجیر
syncopate U از میان کوتاه کردن
to make a long story short <idiom> قصه را کوتاه کردن
docked U بریدن کوتاه کردن
docks U بریدن کوتاه کردن
dock U بریدن کوتاه کردن
foreshorten U کوتاه نمودار کردن
shorten in cable U کوتاه کردن زنجیر
clipping U عمل کوتاه کردن
poodles U پشم کوتاه کردن
poodle U پشم کوتاه کردن
foreshortens U کوتاه نمودار کردن
truncation error U خطای کوتاه کردن
to rub through or along U سخت کوتاه کردن
chain shortening U کوتاه کردن زنجیری
shipshank U کوتاه کردن طولی
foreshortened U کوتاه نمودار کردن
shorthorn U جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
pantywaist U شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
briefest U کوتاه کردن اگاهی دادن
clipped U پشم چینی کوتاه کردن
briefed U کوتاه کردن اگاهی دادن
clip U پشم چینی کوتاه کردن
for brevity's sake U از بهر کوتاه کردن مطلب
briefer U کوتاه کردن اگاهی دادن
brief U کوتاه کردن اگاهی دادن
To deprive someone of access. U دست کسی را کوتاه کردن
clips U پشم چینی کوتاه کردن
clippings U پشم چینی کوتاه کردن
to bob one's head U کوتاه کردن موی سر کسی
compounding a felony U سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
short ball U شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
final shaving U پرداخت [کوتاه کردن نهایی پرزها]
zero U کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeros U کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
vocoder U وسیله کوتاه کردن عرض باندفرکانس رادیویی
To speak in a low voice. U آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
zeroes U کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
by pass U بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
change of leg U وادار کردن اسب به تغییر پادر چهارنعل کوتاه
short quard U سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
shave down U کوتاه کردن موی سر پیش ازمسابقه شنا جهت کاستن مقاومت در مقابل اب
chop U کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped U کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
failed U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
hurdle step U جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
Due to U ناشی از
even tual U ناشی
resulted U ناشی
skilless U ناشی
resulting U ناشی
skill less U ناشی
result U ناشی
on account of somebody [something] U ناشی از
muff U ناشی
descended U ناشی
dilettanti U ناشی
ill U ناشی
dilettantes U ناشی
emergent U ناشی
due U ناشی از
ills U ناشی
ill- U ناشی
muffed U ناشی
muffs U ناشی
maladroit U ناشی
amateurish U ناشی
resultant U ناشی
gauche U ناشی کج
dilettante U ناشی
therefrom U ناشی از ان
mala filde U ناشی
muffing U ناشی
issue U ناشی شدن
rises U ناشی شدن
awkward U بی لطافت ناشی
due to an accident U ناشی از یک حادثه
negligent U ناشی از بی مبالاتی
dittographic U ناشی ازتکراراشتباهی
awkward age U سن خامکار [ناشی]
issued U ناشی شدن
novice U ادم ناشی
sequent U منتج ناشی
rise U ناشی شدن از
rises U ناشی شدن از
rhapsodical U ناشی از احساسات
emanated U ناشی شدن
rise U ناشی شدن
emanating U ناشی شدن
issues U ناشی شدن
emanates U ناشی شدن
emanate U ناشی شدن
internal U ناشی ازدرون
adipic U ناشی ازچربی
as green as grass <idiom> U کم تجربه و ناشی
abnerval U ناشی از عصب
novices U ادم ناشی
tisy U ناشی از مستی
variorum U ناشی ازچندمنبع
unperfect U ناشی نابلد
jackleg U ناشی نادرست
awkwardness U ناشی گری
unskil U ناشی بی مهارت
irritative U ناشی از تحریک
toxic U ناشی از زهراگینی
premune U ناشی از جلوگیری
gremie U بی تجربه و ناشی
gaucherie U ناشی گری
stingy U ناشی از خست
privative U ناشی از محرومیت
hypostatic U ناشی از ته نشینی
guttural U ناشی از گلو
unfortunate U ناشی ازبدبختی
sagged U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
damage feasant U خسارت ناشی از حیوانات
intuitional U ناشی از درک مستقیم
absorption losses U تلفات ناشی از جذب
toxic psychosis U روان پریشی ناشی از سم
arise U رخ دادن ناشی شدن
tutelar authority U اختیار ناشی از قیومت
indiscriminate U ناشی از عدم تبعیض
use inheritance U وراثت ناشی از کاربرد
left handed U واقع در سمت چپ ناشی
despiteous U ناشی ازکینه یالج
impiteous U ناشی از سخت دلی
shear stress U تنش ناشی از برش
kinetic energy U نیروی ناشی ازحرکت
wind wave U موج ناشی از باد
wind wave U خیز اب ناشی از باد
well-meaning U ناشی از قصد خوب
well meaning U ناشی از قصد خوب
ebb current U جریان ناشی از افت اب
shear failure U گسیختگی ناشی از برش
war risks U خطرات ناشی از جنگ
inexpertly U ازروی ناشی گری
flows U ناشی شدن فلو
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com