English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
principal stress U خستگی اصلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
VL bus U مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus U مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
mastered U سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
masters U سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file U پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
master U سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura U نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board U که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
fatigued U خستگی
boredom U خستگی
fatigues U خستگی
weariness U خستگی
tiredness U خستگی
dark burn U خستگی
stress U خستگی
stresses U خستگی
stressing U خستگی
fatigue limit U حد خستگی
exhaustion U خستگی
fatigue U خستگی
ennui U خستگی
age U خستگی
ages U خستگی
generations U کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
initial reserves U ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
stapled U جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
generation U کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
first generation computer U کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
stapling U جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
staple U جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
prototypic U وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
prototypal U وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
main guard U نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
magnetic fatigue U خستگی مغناطیسی
shrinkage stress U خستگی فرامد
fatigue strength U استحکام خستگی
tedium U خستگی دلتنگی
wearily U از روی خستگی
drainless U خستگی ناپذیر
indefatigable U خستگی ناپذیر
tired U بیزار خستگی
fatiguable U خستگی پذیر
fatigue test U ازمایش خستگی
fatigue U خستگی کوفتگی
fatigue test U ازمون خستگی
eye strain U خستگی چشم
fatiguing U خستگی اور
inexhaustible U خستگی نا پذیر
circumferential stress U خستگی دایرهای
langorous U خستگی اور
fatigues U خستگی فرسودگی
muscular fatigue U خستگی عضلانی
weariless U خستگی نا پذیر
irksome U خستگی اور
secondary stress U خستگی فرعی
mean stress U خستگی متوسط
fatigueability U خستگی پذیری
indefatigability U خستگی ناپذیری
fatigable U خستگی پذیر
fatigued U خستگی فرسودگی
fatigue U خستگی فرسودگی
refreshment U رفع خستگی
refreshments U رفع خستگی
exhautless U خستگی ناپذیر
fatigueless U خستگی ناپذیر
tiredly U بیزار خستگی
unwearying U خستگی ناپذیر
eyestrain U خستگی چشم
tired to death U مانندمرده از خستگی
thermal fatigue U خستگی حرارتی
tensile stress U خستگی کششی
tangential stress U خستگی مماسی
unwearied U خستگی درکرده
compressive stress U خستگی فشاری
tadium U خستگی از عمر
fatig U خستگی پذیر
fatigues U خستگی کوفتگی
to stretch one's legs <idiom> U خستگی درکردن
taedium vitae U خستگی اززندگی
fatigued U خستگی کوفتگی
indefatigably U بطور خستگی ناپذیر
permissible stress U خستگی قابل قبول
To be exhausted. U از پا افتادن ( خستگی مفرط )
to rest up U خوب خستگی در کردن
acopic U دافع خستگی و کوفتگی
I am deae beat . I am tired out . U از خستگی دارم غش می کنم
neurasthenic U وابسته به ضعف یا خستگی پی ها
palmograph U خستگی نگار دستی
tireless U خستگی ناپذیر نافرسودنی
nervous prostration U سستی پی خستگی اعصاب
inexhaustibly U بطور خستگی ناپذیر
shrinkage stress U خستگی جمع شدگی
to unbend oneself U رفع خستگی کردن
irksomely U بطور خستگی اور
transverse fatigue test U ازمایش خستگی عرضی
trachle U سبب خستگی یا دردسر
psychasthenia U خستگی روانی بی تصیمی
tensile fatigue test U ازمایش کشش- خستگی
he did not turn a hair U هیچ خستگی وانمودنکرد
restraint U نیروی خستگی یا فرسایش بار
perk up <idiom> U بعد از خستگی پرانرژی بودن
borer U ملول کننده خستگی اور
restraints U نیروی خستگی یا فرسایش بار
he is not quite rested U خوب رفع خستگی نکرده
fatigue testing machine U دستگاه ازمایش کننده خستگی
neurasthenic U دچار خستگی یاضعف اعصاب
conk out <idiom> U بعلت خستگی به خواب رفتن
mainstay U مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays U مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis U [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
base unit U یکای اصلی واحد اصلی
fundamental unit U یکای اصلی واحد اصلی
master file U فایل اصلی پرونده اصلی
base camp U پایگاه اصلی کمپ اصلی
expansion slots U شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
high cycle fatigue U خستگی ناشی از لرزشهای بافرکانس زیاد
refresh U از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshes U از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshed U از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
matter U بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matters U بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering U بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered U بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
to refresh oneself U تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
DIMM U سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
externals U که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
external U که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant U یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP U پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
pilot tunnel U تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
authentic document U اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
body U 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
bodies U 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
low cycle fatigue U خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
source U 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
standbys U سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standby U سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
echo check U بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
master compass U قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
input/output U فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
bending stress U خستگی خمشی تلاش خمشی
inherent U اصلی
initialed U اصلی
principals U اصلی
head U اصلی
main U خط اصلی
organic U اصلی
primary U اصلی
initialing U اصلی
germinal U اصلی
rudimental U اصلی
arch- U اصلی
mainline U اصلی
arch U اصلی
principal U اصلی
principle U اصلی
trunk U خط اصلی
mainlining U خط اصلی
trunks U خط اصلی
initial U اصلی
arches U اصلی
mastered U اصلی
first-hand U اصلی
primordial U اصلی
master U اصلی
masters U اصلی
aboriginals U اصلی
aboriginal U اصلی
primarily U اصلی
main line U خط اصلی
main lines U خط اصلی
mainline U خط اصلی
mainlined U خط اصلی
mainlined U اصلی
mainlines U خط اصلی
seminal U اصلی
mainlines U اصلی
mainlining U اصلی
quintessential U اصلی
intrinsic U اصلی
elementary U اصلی
proto U اصلی
primal U اصلی
primitive U اصلی
initials U اصلی
initialling U اصلی
main <adj.> U اصلی
normative U اصلی
essentials U اصلی
essential U اصلی
elemental U اصلی
text U اصلی
texts U اصلی
fundamental U اصلی
functional U اصلی
initialled U اصلی
radical U اصلی
cardinal U اصلی
cardinals U اصلی
vital <adj.> U اصلی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com