Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
defecate
U
خارج کردن مدفوع
defecated
U
خارج کردن مدفوع
defecates
U
خارج کردن مدفوع
defecating
U
خارج کردن مدفوع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dreg
U
مدفوع
excretions
U
مدفوع
excretion
U
مدفوع
egesta
U
مدفوع
faeces
U
مدفوع
excrement
U
مدفوع
coprophilia
U
مدفوع خواهی
scatology
U
مدفوع شناسی
dung
U
مدفوع حیوانات
coprophobia
U
مدفوع هراسی
coprophagy
U
مدفوع خواری
coprophagia
U
مدفوع خواری
jakes
U
ترشح مدفوع
defecation
U
خروج مدفوع
feculent
U
مثل مدفوع
dejecta
U
تخلیه مدفوع
feces
U
مدفوع انسان وحیوان
feculence
U
حالت دردی مدفوع
green stool
U
مدفوع سبز رنگ
[پزشکی]
stool
U
کرسی صندلی مستراح فرنگی مدفوع
poudrette
U
کودی که از مدفوع و زغال امیخته باشد
inactivate
U
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection
U
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
derail
U
از خط خارج کردن
derailed
U
از خط خارج کردن
ejecting
U
خارج کردن
unship
U
خارج کردن
ejected
U
خارج کردن
ejects
U
خارج کردن
to rule out
U
خارج کردن
eject
U
خارج کردن
extraction
U
خارج کردن
discharge
U
خارج کردن
discharges
U
خارج کردن
derails
U
از خط خارج کردن
derailing
U
از خط خارج کردن
expulse
U
خارج کردن
bring out
U
خارج کردن
phase out
U
خارج کردن
out of bounds
U
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
ablate
U
بریدن و خارج کردن
spewed
U
با فشار خارج کردن
decivilize
U
از تمدن خارج کردن
to put out of court
U
از دستور خارج کردن
write-off
U
از دفتر خارج کردن
spew
U
با فشار خارج کردن
write off
U
از دفتر خارج کردن
write-offs
U
از دفتر خارج کردن
swap out
U
مبادله کردن به خارج
tabling
U
از دستور خارج کردن
disarm
U
از ضامن خارج کردن
tables
U
از دستور خارج کردن
tabled
U
از دستور خارج کردن
lay on the table
U
از دستور خارج کردن
disseise
U
ازتصرف خارج کردن
table
U
از دستور خارج کردن
phase out
U
به ترتیب خارج کردن
to expel
[from]
U
بزور خارج کردن
[از]
exfiltration
U
خارج کردن از میدان
disarmed
U
از ضامن خارج کردن
disarms
U
از ضامن خارج کردن
spews
U
با فشار خارج کردن
spewing
U
با فشار خارج کردن
expectorate
U
ازشش خارج کردن
expels
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expel
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
evacuates
U
اخراج خارج کردن یا شدن
emitting
U
بیرون دادن خارج کردن
emancipates
U
از زیر سلطه خارج کردن
emitted
U
بیرون دادن خارج کردن
emits
U
بیرون دادن خارج کردن
emit
U
بیرون دادن خارج کردن
reeks
U
بخار ازدهان خارج کردن
unplug
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
deconcentrate
U
از حالت تغلیظ خارج کردن
evacuate
U
اخراج خارج کردن یا شدن
uncouple
U
از حالت زوجی خارج کردن
evacuating
U
اخراج خارج کردن یا شدن
withdrawals
U
خارج کردن عقب کشیدن
evacuated
U
اخراج خارج کردن یا شدن
withdrawal
U
خارج کردن عقب کشیدن
unplugs
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
reek
U
بخار ازدهان خارج کردن
reeked
U
بخار ازدهان خارج کردن
reeking
U
بخار ازدهان خارج کردن
emancipating
U
از زیر سلطه خارج کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
emancipate
U
از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something
U
به ترتیب خارج کردن چیزی
bail
U
عمل خارج کردن اب قایق
emancipated
U
از زیر سلطه خارج کردن
strike off the rolls
U
از صورت وکلا خارج کردن
emit
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out
U
خارج کردن کالا از انبار ناو
to play in or out
U
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
bowdlerize
U
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
safing
U
از حالت مسلح بودن خارج کردن
emits
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
break
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
emitted
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
breaks
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
discard
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
stripping crane
U
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discarded
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviations
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
hooked medallion
U
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicting
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicted
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
U
خارج کردن خلع ید کردن
evict
U
خارج کردن خلع ید کردن
release
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
exfiltration
U
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
released
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
evictions
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
releases
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sideline
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smuts
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelined
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
externals
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelining
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelines
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smut
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
external
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
break out
U
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalizes
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforest
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
labels
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
label
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
demonetization
U
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labelled
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
texts
U
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
text
U
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
port
U
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
demonetization
U
خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tilting mixer
U
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
osteotomy
U
برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
reversion
U
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
cryptographic
U
تعداد کدهایی که در الگوریتم رمز برای مشخص کردن داده رمز دار و خارج از رمز به کارمی روند
serviced
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
declassification
U
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
abroad
U
خارج
externals
U
خارج
non combatant
U
خارج از صف
out-of-
U
خارج از
non-combatant
U
خارج از صف
non-combatants
U
خارج از صف
external
U
خارج
outside
U
خارج
out of
U
خارج از
off
U
خارج از
outside
U
در خارج
forth of
U
خارج از
outsides
U
در خارج
outsides
U
خارج
outwith
[Scotish E]
<adv.>
U
خارج
[از]
out
[of]
<adv.>
U
خارج
[از]
externally
U
از خارج
out-
U
خارج
out of tune
U
خارج
aroint
U
خارج شو
off side
U
خارج از خط
outed
U
خارج
out
U
خارج
per
U
خارج از
outside
[of]
<adv.>
U
خارج
[از]
anieoro
U
از داخل به خارج
outbound
U
خارج ازمحدوده
out of phase
U
خارج از فاز
emigration
U
مهاجرت به خارج
outsides
U
به سمت خارج
to pass off
U
خارج شدن
popping
U
خارج شدن
outdoors
U
خارج از منزل
off center
U
خارج از مرکز
away
U
دوراز خارج
out of line
U
خارج از خط جبهه
out of door
U
خارج ازمنزل
outbound
U
مربوط به خارج
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com