English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
staight thrust U حمله ساده مستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
simple attack U حمله ساده
simple motion U حرکت ساده در خط مستقیم یادایره یا مارپیچ
simple design U طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
dasd U Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission U مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basics U یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic U یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics U روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic U روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
direct U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange U تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directed U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
hysterics U حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack U حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
counter riposte U حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
cost fraction U نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
vortex breakdown/brust U جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
direct command U فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
mirror carpet U طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
rio treaty U اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysteroid U حمله تشنجی شبیه حمله
hysterogenic U حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot U بیک حمله دریک حمله
structures U با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure U با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring U با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
elicitation U کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct fire sights U زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct dyes U رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct access storage device U اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
front line U خط حمله خط حمله یادفاع
target date U زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
post attack U بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
attributive U مستقیم
direct <adj.> U مستقیم
bee line U خط مستقیم
directed U مستقیم
level U مستقیم
beeline U خط مستقیم
directs U مستقیم
leveled U مستقیم
first-hand U مستقیم
levelled U مستقیم
right U مستقیم
on line U مستقیم
straight line code U کد خط مستقیم
firsthand U مستقیم
unintermediate <adj.> U مستقیم
straightish U مستقیم
straight line U خط مستقیم
righting U مستقیم
upstanding U مستقیم
straight U مستقیم
righted U مستقیم
straightest U مستقیم
straight line code U کد مستقیم
straight line U مستقیم
levels U مستقیم
straighter U مستقیم
unmeaning U ساده
naif U ساده
taffetized U ساده
untutored U ساده
unassuming U ساده
idiot U ساده
unsophisticated U ساده
homespun U ساده
frugal U ساده
simplistic U ساده
downright U ساده
fanciless U ساده
inexpensive U ساده
positive U ساده
clodhopper U ساده
idiots U ساده
artless U ساده
cleans U ساده
plainest U ساده
clodhoppers U ساده
plains U ساده
baldly U ساده
explicit U ساده
baldest U ساده
naive U ساده
semplice U ساده
balder U ساده
bald U ساده
sheepish U ساده دل
plainer U ساده
cleanest U ساده
cleaned U ساده
plain hearted U ساده دل
clean U ساده
simple hearted U ساده دل
unceremonious U ساده
simple minded U ساده دل
unaadorned U ساده
simplex U ساده
simpleminded U ساده دل
plain U ساده
sheepishly U ساده دل
simple U ساده
expansive <adj.> U ساده دل
conversable <adj.> U ساده دل
simple U ساده دل
incomplex U ساده
incomposite U ساده
simplest U ساده
simplest U ساده دل
daff U ساده دل
simple-hearted <adj.> U ساده دل
good-humored U ساده دل
seemly <adj.> U ساده دل
innocent <adj.> U ساده دل
unaffected U ساده
slickest U ساده
simpler U ساده
simpler U ساده دل
charmless U ساده
slick U ساده
unceremoniously U ساده
free spoken U ساده گو
fraudless U ساده
freestanding U ساده
fructose U ساده
uncurl U مستقیم شدن
wall pass U پاس مستقیم
uniaxial bending U خمش مستقیم
visual fire U تیر مستقیم
video disk U دسترسی مستقیم
direct aggression U پرخاشگری مستقیم
direct hits U اصابت مستقیم
direct control U کنترل مستقیم
direct conversion U تبدیل مستقیم
direct cost U هزینه مستقیم
direct hit U اصابت مستقیم
direct process U فرایند مستقیم
direct processing U پردازش مستقیم
direct address U نشانی مستقیم
highroad U صراط مستقیم
direct relationship U وابستگی مستقیم
sideway U غیر مستقیم
direct access U دستیابی مستقیم
direct access U دسترسی مستقیم
airlines U خط مستقیم هوایی
proximate U بیفاصله مستقیم
airline U خط مستقیم هوایی
straight position U فرم مستقیم
direct object U مفعول مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct relationship U ارتباط مستقیم
direct reading U قرائت مستقیم
highroads U صراط مستقیم
straight line U دارای خط مستقیم
direct support U پشتیبانی مستقیم
intuition U درک مستقیم
intuitions U درک مستقیم
direct selling U فروش مستقیم
direct selection U انتخاب مستقیم
straight U قسمت مستقیم
direct material U مواد مستقیم
direct load U بارگذاری مستقیم
direct lighting U روشنایی مستقیم
direct support U کمک مستقیم
sonna deung koot U دست مستقیم
straight line U بخط مستقیم
forward resistance U مقاومت مستقیم
straight left U چپ مستقیم در بوکس
straight edge U لبه مستقیم
rectilinear U مستقیم الخط
forward voltage U ولتاژ مستقیم
straightening flute drill U مته مستقیم
specific cost U هزینه مستقیم
straighter U قسمت مستقیم
direct labour U دستمزد مستقیم
aright U مستقیم مستقیما
direct taxes U مالیاتهای مستقیم
indirect U غیر مستقیم
direct coupling U کوپلینگ مستقیم
direct current U جریان مستقیم
direct damage U ضرر مستقیم
direct fire U تیر مستقیم
through call U مکالمه مستقیم
straightest U قسمت مستقیم
direct fire U اتش مستقیم
direct tax U مالیات مستقیم
direct taxation U مالیات مستقیم
direct file U پرونده مستقیم
direct file U فایل مستقیم
direct dye U رنگینه مستقیم
direct coupling U جفتگری مستقیم
hot U خط تلفن مستقیم
line storm U طوفان مستقیم
d.c. U جریان مستقیم
d.c U جریان مستقیم
on line help U کمک مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
hotter U خط تلفن مستقیم
dressings U مستقیم کنی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com