English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
call of more U حق تقاضای زیاد کردن مبیع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
earnest U مقداری از مبیع که پیش از قبض واقباض کل مبیع و ثمن به خریدار تسلیم میشود
caveator U کسیکه درضمن تقاضای ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضای دیگران تر
blood chit U تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
theory of effective demand determination U نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
caveatemptor U اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
carring over U تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
surcharge U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
apply for a divorce U تقاضای طلاق کردن
to request issuance U تقاضای صدور کردن
toa for a job or position U تقاضای شغل کردن
reclamation U تقاضای جبران خسارت کردن
demur U تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring U تقاضای درنگ یا مکث کردن
To seek political asylum. U تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
To ask for political asylum. U تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
demurs U تقاضای درنگ یا مکث کردن
To demand prompt payment. U تقاضای پرداخت فوری کردن
demurred U تقاضای درنگ یا مکث کردن
ask for a lady's hand U تقاضای ازدواج با بانویی کردن
put the bite on someone <idiom> U از کسی تقاضای پول کردن
overbuild U زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
the thing sold U مبیع
object of sale U مبیع
particulars of sale U اوصاف مبیع
to withdraw an application U صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
statement of charge U مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
buyer's option to duble U مقداربیشتری از مبیع مطالبه کند
striking off the roll U اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
seller's option to duble U از مقدار مبیع کم یا ثمن بیشتری مطالبه کند
search U بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
contango U بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
searchingly U بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searches U بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searched U بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
buyer's option to duble U خیار مشتری در این که درصورت ترقی ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
back wardation U خسارت دیر کرد در تحویل سهام برقراری مدت برای تسلیم مبیع
seller's option to duble U خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
duble option U خیار مشتری و بایع در موردتغییر دادن مقدار ثمن و مبیع در صورت تغییر ارزش پول
load call U وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
put option U خیار بایع در مورد بالا بردن قیمت قبل از تسلیم مبیع ارزش پول تنزل کند
compression ignition U احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. U زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequented U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend U زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overload U زیاد پر کردن
increases U زیاد کردن
propagates U زیاد کردن
increased U زیاد کردن
overloads U زیاد پر کردن
increase U زیاد کردن
add زیاد کردن
heighten U زیاد کردن
intensification U زیاد کردن
propagate U زیاد کردن
overloaded U زیاد پر کردن
propagated U زیاد کردن
to run rup U زیاد کردن
overstock U زیاد پر کردن
grnish U زیاد کردن
heightens U زیاد کردن
heightened U زیاد کردن
propagating U زیاد کردن
heightening U زیاد کردن
overloaded U زیاد بار کردن
oversimplified U زیاد ساده کردن
ransacked U زیاد کاوش کردن
make much of U استفاده زیاد کردن از
overworked U کار زیاد کردن
oversimplifies U زیاد ساده کردن
over excite U زیاد تحریک کردن
strains U کوشش زیاد کردن
oversimplify U زیاد ساده کردن
elevation of security U زیاد کردن تامین
overloads U زیاد بار کردن
oversimplifying U زیاد ساده کردن
to overexert U تقلای زیاد کردن
overestimates U زیاد براورد کردن
overcharge U زیاد حساب کردن
overcharged U زیاد حساب کردن
overestimate U زیاد براورد کردن
overestimated U زیاد براورد کردن
overload U زیاد بار کردن
overworking U کار زیاد کردن
strain U کوشش زیاد کردن
overcharging U زیاد حساب کردن
overcharges U زیاد حساب کردن
propagating U زیاد کردن پروردن
overrated U زیاد براورد کردن
overestimating U زیاد براورد کردن
propagates U زیاد کردن پروردن
oversimplification U زیاد ساده کردن
overpress U زیاد پافشاری کردن در
ransack U زیاد کاوش کردن
add U زیاد کردن برد
raises U پروراندن زیاد کردن
expanded , capacity U زیاد کردن گنجایش
overrates U زیاد براورد کردن
propagate U زیاد کردن پروردن
overrate U زیاد براورد کردن
ransacking U زیاد کاوش کردن
superheat U گرم کردن زیاد
overfreight U زیاد بار کردن
overwork U کار زیاد کردن
overheated U زیاد گرم کردن
raise U پروراندن زیاد کردن
to overwork oneself U زیاد کار کردن
to overstrain oneself U تقلای زیاد کردن
overrating U زیاد براورد کردن
over refine U زیاد موشکافی کردن
overheats U زیاد گرم کردن
ransacks U زیاد کاوش کردن
adds U زیاد کردن برد
adding U زیاد کردن برد
overworks U کار زیاد کردن
overheat U زیاد گرم کردن
propagated U زیاد کردن پروردن
letter of recall U نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
total demand U تقاضای کل
at the request of U تقاضای
aggregate demand U تقاضای کل
at the instance of U به تقاضای
give or take <idiom> U از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
To live a long life . U عمر طولانی (زیاد ) کردن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
to lavisheffort U زیاد تلاش یا کوشش کردن
to bolt U با سرعت زیاد حرکت کردن
gap U اختلاف زیاد شکافدار کردن
extort U اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted U اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorting U اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts U اخاذی کردن زیاد ستاندن
to rummage out U با جستجوی زیاد پیدا کردن
overpress U زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
gaps U اختلاف زیاد شکافدار کردن
tasks U زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
haunts U زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to overrun oneself U از دویدن زیاد خود را خسته کردن
slash U تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarges U توسعه دادن زیاد بحث کردن
slashed U تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overbear U مغلوب کردن زیاد میوه دادن
to overeach oneself U زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
haunt U زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
task U زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
slashes U تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overset U زینت دادن زیاد بار کردن
enlarge U توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged U توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging U توسعه دادن زیاد بحث کردن
aggregate market demand U تقاضای کل بازار
joint demand U تقاضای مشترک
aggregate demand function U تابع تقاضای کل
excess demand U تقاضای بیش از حد
at my request U مطابق با تقاضای من
final demand U تقاضای نهائی
complementary demand U تقاضای مکمل
national demand U تقاضای ملی
inelastic demand U تقاضای بی کشش
composite demand U تقاضای مرکب
application U تقاضای کار
giving U تقاضای رای
applications U تقاضای کار
gives U تقاضای رای
give U تقاضای رای
factor demand U تقاضای عوامل
complementary demand U تقاضای تکمیلی
application for loan U تقاضای وام
elastic demand U تقاضای با کشش
market demand U تقاضای بازار
at the instance of U بر حسب تقاضای
pop the question <idiom> U تقاضای ازدواج
request substitution U تقاضای تعویض
maximum demand U تقاضای بیشینه
re claim U تقاضای مجدد
request to send U تقاضای ارسال
effective demand U تقاضای موثر
demand for payment U تقاضای پرداخت
to hold somebody in great respect U کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstays U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overwind U بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
to occupy much space U فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
to dwell on U زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
overstay U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
perfectly inelastic demand U تقاضای کاملا بی کشش
derived demand U تقاضای مشتق شده
marginal demand price U قیمت تقاضای نهائی
credit application U تقاضای گشایش اعتبار
perfectly elastic demand U تقاضای کاملا با کشش
individual demand schedule U جدول تقاضای فردی
demand U تقاضای خرید کالا
downward sloping demand curve U منحنی تقاضای نزولی
inelastic demand U تقاضای غیر حساس
elastic demand U تقاضای کشش دار
elastic demand U تقاضای انعطاف پذیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com