English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
right of stoppage in transitu U حق امتناع از تسلیم مال التجاره در حال حمل برای فروشنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
stoppage in transitu U حق استرداد جنس فروخته شده برای بایع حق امتناع ازتسلیم مال التجاره در حال حمل
represent U عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represented U عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represents U عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
vendors U فروشنده کالاهای نظامی طرف فروشنده قرارداد
vendor U فروشنده کالاهای نظامی طرف فروشنده قرارداد
particular lien U حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
back wardation U خسارت دیر کرد در تحویل سهام برقراری مدت برای تسلیم مبیع
delivery U تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
deliveries U تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
tout temps prist U تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
carring over U تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
STT U نشانه تامین اتصال امن بین جستجوگر کاربر و وب سایت فروشنده که به کاربر امکان پرداخت قیمت برای اینترنت میدهد
stocked U مال التجاره
stock in trade U مال التجاره
stock U مال التجاره
merchandise U مال التجاره
shipments U مال التجاره
shipment U مال التجاره
appropriation of goods U ضبط مال التجاره
trade description U اوصاف مال التجاره
good U سود مال التجاره
secure transaction technology U سیستم ساخت ماکروسافت برای ایجار اتصال ایمن بین جستجوگر کاربر و وب سایت فروشنده که به کاربر امکان پرداخت قیمت کالاها روی اینترنت میدهد
fire sale U فروش مال التجاره حریق زده
best-sellers U پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
best seller U پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
best-seller U پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
forwarding merchant U کسی که بابت دریافت ورساندن مال التجاره به صاحب ان
to give up the ghost U جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
refusals U امتناع
refusal U امتناع
baulk U امتناع
declinature U امتناع
rejcet U امتناع کردن از
contumacy U امتناع از حضوردردادگاه
baulking U امتناع ورزیدن
refusals U ابا امتناع
abstain U امتناع کردن
abstained U امتناع کردن
abstaining U امتناع کردن
refusal U ابا امتناع
balk U امتناع ورزیدن
balked U امتناع ورزیدن
balks U امتناع ورزیدن
refusing U امتناع نپذیرفتن
baulked U امتناع ورزیدن
abstains U امتناع کردن
reest U امتناع کردن
balking U امتناع ورزیدن
baulks U امتناع ورزیدن
refuses U امتناع نپذیرفتن
refused U امتناع نپذیرفتن
refuse U امتناع نپذیرفتن
dunnage U کاه وپوشال ومواد سبکی که لای فروف ومال التجاره می گذارند تا از اسیب مصون بماند
unalterable <adj.> U غیر قابل امتناع
celibacy U بی شوهری امتناع از ازدواج
inalienable <adj.> U غیر قابل امتناع
absolute <adj.> U غیر قابل امتناع
unalienable <adj.> U غیر قابل امتناع
inevitable <adj.> U غیر قابل امتناع
indispensable <adj.> U غیر قابل امتناع
inevitable U غیر قابل امتناع
reprisal U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
forbore U دست برداشت امتناع کرد
identic notes U منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
recusancy U سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
recusance U سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
salesperson U فروشنده
sales man U فروشنده
salespersons U فروشنده
vendor U فروشنده
saleswomen U زن فروشنده
sales woman U فروشنده زن
salespeople U فروشنده
salesgirls U فروشنده
saleswoman U زن فروشنده
salesgirl U فروشنده
sales clerks U فروشنده
sales clerk U فروشنده
shopman U فروشنده
vendors U فروشنده
sellers U فروشنده
seller U فروشنده
monger U فروشنده
alienator U فروشنده
salesmen U فروشنده
dealers U فروشنده
suppliers U فروشنده
supplier U فروشنده
salesman U فروشنده
dealer U فروشنده
frontsman U فروشنده
vender U فروشنده
bargainer U فروشنده
sellers surplus U مازاد فروشنده
seller's option U انتخاب فروشنده
salesclerk U فروشنده مغازه
runner U فروشنده سیار
sales man U فروشنده سیار
runners U فروشنده سیار
marginal seller U فروشنده نهائی
seller's market U بازار فروشنده
seller's option U اختیار فروشنده
computer vendor U فروشنده کامپیوتر
supplier evaluation U ارزیابی فروشنده
dealer U فروشنده معاملات چی
tallyman U فروشنده اقساطی
duopoly U در انحصار دو فروشنده
counter jumper U فروشنده دکان
saleswomen U بانوی فروشنده
traveling man U فروشنده سیار
traveling salesman U فروشنده سیار
caveat venditor U اخطار به فروشنده
dealers U فروشنده معاملات چی
computer salesman U فروشنده کامپیوتر
saleswoman U بانوی فروشنده
tipster U فروشنده اطلاعات در شرطبندی
trinketer U فروشنده جواهر بدلی
touts U فروشنده اطلاعات شرطبندی
touting U فروشنده اطلاعات شرطبندی
touted U فروشنده اطلاعات شرطبندی
aytomobile dealer U فروشنده یا دلال اتومبیل
tipsters U فروشنده اطلاعات در شرطبندی
tout U فروشنده اطلاعات شرطبندی
outfitters U فروشنده لوازم شکار
bottlegger U فروشنده مشروب قاچاق
outfitter U فروشنده لوازم شکار
herborist U فروشنده گیاهان طبی
herbist U فروشنده گیاهان طبی
herbalists U فروشنده گیاهان طبی
haberdashers U فروشنده لباس مردانه
herbalist U فروشنده گیاهان طبی
hardwareman U فروشنده افزارواسباب فلزی
haberdasher U فروشنده لباس مردانه
supplier at arm's length U فروشنده آزاد [اقتصاد]
cutler U فروشنده الات برنده
offeror U فروشنده عرضه کننده
stationers U فروشنده لوازم التحریر
stationer U فروشنده لوازم التحریر
counterbid U جواب خریداربه فروشنده
ironmongers U فروشنده اهن الات
third party vendor U فروشنده دسته سوم
ex warehouse U تحویل در انبار فروشنده
ironmonger U فروشنده اهن الات
caveat venditor U ملتفت بودن فروشنده
plumassier U فروشنده پرهای ارایشی
hawker U فروشنده دوره گرد وجار زن
hawkers U فروشنده دوره گرد وجار زن
corsetiere U فروشنده شکم بند زنانه
suppliers rating U درجه بندی نمودن فروشنده ها
value added reseller U فروشنده تکمیلی دسته دوم
asking price U قیمت مورد مطالبهی فروشنده
clerk U کارمند دفتری فروشنده مغازه
tipster U فروشنده اسرار واطلاعات محرمانه
staplers U فروشنده پشم وپنبه وامثال ان
stapler U فروشنده پشم وپنبه وامثال ان
tipsters U فروشنده اسرار واطلاعات محرمانه
gold import point U طلای خالص به فروشنده میدهد
clerks U کارمند دفتری فروشنده مغازه
drysalter U فروشنده مواد شیمیایی وگوشت وترشی
price taker U خریدار یا فروشنده جزء گیرنده قیمت
private treaty U معامله کالا یا توافق فروشنده وخریدار
resignations U تسلیم
compromis U تسلیم
quietism U تسلیم
consignation U تسلیم
resignation U تسلیم
resigns U تسلیم
compliance U تسلیم
surrendering U تسلیم
deference U تسلیم
livery U تسلیم
submission U تسلیم
liveries U تسلیم
non resistance U تسلیم
resign U تسلیم
surrendered U تسلیم
renditions U تسلیم
rendition U تسلیم
delivery U تسلیم
surrenders U تسلیم
surrender U تسلیم
self submission U تسلیم
capitulation U تسلیم
deliveries U تسلیم
vendors U کمپانی فروش وسائل جانبی کامپیوتر فروشنده
vendor U کمپانی فروش وسائل جانبی کامپیوتر فروشنده
surrendering U تسلیم شدن
to give ground U تسلیم شدن
hand on U تسلیم کردن
submitting U تسلیم کردن
to give in U تسلیم شدن
to knock under U تسلیم شدن
to give in charge U تسلیم کردن
committing U تسلیم کردن
acquiescently U از روی تسلیم
acquiesce U تسلیم شدن
yield stress U تنش تسلیم
to fork over U تسلیم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com