Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
sense of trust
U
حس اعتماد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
reliability
U
قابلیت اعتماد
reliability
U
قابل اعتماد
trust
U
اعتماد
trust
U
اعتماد داشتن
trusted
U
اعتماد
trusted
U
اعتماد داشتن
trusts
U
اعتماد
trusts
U
اعتماد داشتن
relied
U
اعتماد کردن
relies
U
اعتماد کردن
rely
U
اعتماد کردن
relying
U
اعتماد کردن
authentic
U
موثق قابل اعتماد
confidence trick
U
کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
confidence tricks
U
کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
trustful
U
اعتماد
confidentiality
U
قابلیت اعتماد
reliably
U
بطور قابل اعتماد
unreliable
U
غیرقابل اعتماد
vote of confidence
U
رای اعتماد
votes of confidence
U
رای اعتماد
reliance
U
اعتماد
credence
U
اعتماد
diffidence
U
عدم اعتماد به نفس
self-confidence
U
اعتماد به خود
diffidently
U
با نداشتن اعتماد بخود
trusty
U
قابل اعتماد
self assurance
U
اعتماد به نفس
self-reliance
U
اعتماد به نفس
aplomb
U
اعتماد بنفس
untrustworthy
U
غیر قابل اعتماد غیرمعتمد ناپایدار
belief
U
اعتماد
faith
U
اعتماد
faiths
U
اعتماد
dependable
U
قابل اطمینان مورد اعتماد
dependable
U
قابل اعتماد توکل پذیر
confidence
U
اعتماد رازگویی
confidences
U
اعتماد رازگویی
distrust
U
سوء فن اعتماد نداشتن
distrusted
U
سوء فن اعتماد نداشتن
distrusting
U
سوء فن اعتماد نداشتن
distrusts
U
سوء فن اعتماد نداشتن
con
U
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
conned
U
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
conning
U
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
cons
U
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
trustworthy
U
قابل اعتماد
confide
U
اعتماد داشتن به
confided
U
اعتماد داشتن به
confides
U
اعتماد داشتن به
confiding
U
اعتماد کننده
affiance
U
اعتماد
blue book
U
هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
burn notice
U
علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
calculable
U
براورد کردنی قابل اعتماد
confidence coefficicent
U
ضریب اعتماد
confidence coefficient
U
ضریب اعتماد
confidence interval
U
فاصله اعتماد
confidence limits
U
حدود اعتماد
dependability
U
قابلیت اعتماد
disafected person
U
عنصر غیرقابل اعتماد
distrustfulness
U
عدم اعتماد
exchanged stabilization fund
U
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
faithworthy
U
قابل اعتماد
fideism
U
اعتماد
fiduciary
U
قابل اعتماد
level of confidence
U
سطح اعتماد
man of confidence
U
شخص مورد اعتماد
place confidence in
U
اعتماد کردن به
place confidence on
U
اعتماد کردن به
to put confidence in
U
اعتماد کردن به
to put trust in
U
اعتماد کردن به
reliableness
U
قابلیت اعتماد
self confidence
U
اعتماد بنفس غرور بیجا
self depedence
U
اتکاء بنفس اعتماد بنفس
self dependence
U
اتکاء به نفس اعتماد به نفس
self doubt
U
عدم اعتماد بنفس
self reliance
U
اعتماد بنفس
self trust
U
اعتماد بخود
soiothfast
U
قابل اعتماد
to base one self
U
اعتماد کردن
trig
U
قابل اعتماد
trust in god
U
اعتماد یا توکل به خدا
trustiness
U
قابلیت اعتماد
trustworthiness
U
قابلیت اعتماد
trut
U
اعتماد کردن
trut
U
اعتماد کردن به امیدوار بودن
vote of censure
U
رای اعتماد
take down a notch (peg)
<idiom>
U
سلب اعتماد به نفس
in order to
<idiom>
U
اعتماد شخص را بدست آوردن
make out
<idiom>
U
باعث اعتماد،اثبات شخص
self-confidence
U
اعتماد به نفس
awareness of the self
U
اعتماد به نفس
self-assurance
U
اعتماد به نفس
self-awareness
U
اعتماد به نفس
aplombself-trust
U
اعتماد به نفس
self-reliance
U
اعتماد به نفس
lack of confidence
U
کمبود اعتماد به نفس
lack of self-confidence
U
کمبود اعتماد به نفس
lack of confidence
U
کمی اعتماد به نفس
Other Matches
reliability
U
قابلیت اعتماد
failure safety
U
قابلیت اعتماد
poise
[self-confidence]
U
اعتماد به نفس
self-assuredness
U
اعتماد به نفس
self-trust
U
اعتماد به نفس
lack of self-confidence
U
کمی اعتماد به نفس
lack of self-confidence
U
عدم اعتماد به نفس
lack of confidence
U
عدم اعتماد به نفس
backstabber
U
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com