English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
integral calculus U حساب جامعه
integral calculvs U حساب جامعه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
calculus U حساب جامعه و فاضله جامع و فاضل
Other Matches
european essembly U مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
socialism U جامعه گرایی جامعه داری اقتصادسوسیالیستی
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts U به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckoned U حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons U حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon U حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
overdrawn account U حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
clearance U تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
capitalized expense U هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
To cook the books. U حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
privilege U دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckoning U تصفیه حساب صورت حساب
reckonings U تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements U حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
check register U بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
account U حساب صورت حساب
he calcn lates with a U اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
no year oppropriation U حساب تامین اعتبار باز حساب باز
digital computer U ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
ecological community U جامعه
community U جامعه
socio- U جامعه
society U جامعه
communities U جامعه
universe U جامعه
polities U جامعه
the body politic U جامعه
polity U جامعه
societies U جامعه
subclass U بی کلاس [در جامعه]
lower class U بی کلاس [در جامعه]
affluent society U جامعه رفاه
affluent society U جامعه ثروتمند
socialists U جامعه گرای
sociological U جامعه شناختی
social science U جامعه شناسی
sociologist U جامعه شناس
affluent society U جامعه مرفه
socialism U جامعه گرایی
sociable U جامعه پذیر
psychopaths U جامعه ستیز
society U جامعه اجتماع
societies U جامعه اجتماع
psychopath U جامعه ستیز
underclass U بی کلاس [در جامعه]
sociability U جامعه پذیری
sociology U جامعه شناسی
parameters U اماره جامعه
parameter U اماره جامعه
socialist U جامعه گرای
affluent society U جامعه مصرفی
social desirability U جامعه پسندی
stimulus population U جامعه محرکها
nonliterate society U جامعه نانویسا
moslem league U جامعه مسلمانان
throwaway society U جامعه مسرف
mass society U جامعه انبوهیده
league of nations U جامعه ملل
infinite population U جامعه نامحدود
inert society U جامعه بیهوده
statistical universe U جامعه اماری
sociopathy U جامعه ستیزی
social minded U در فکر جامعه
sociality U جامعه جویی
sociogenic U جامعه زاد
sociometry U جامعه سنجی
psychopathy U جامعه ستیزی
primitive society U جامعه ابتدایی
preliterate society U جامعه نانویسا
peripheral community U جامعه پیرامونیperipeteia
sociopath U جامعه ستیز
transitory society U جامعه انتقالی
finite population U جامعه محدود
biocummunity U جامعه زندگان
biocenose U جامعه زندگان
atomistic society U جامعه ذرهای
biotic communtity U جامعه زندگان
classless society U جامعه بی طبقه
closed society U جامعه بسته
antisocial U جامعه ستیز
dissocialization U جامعه گسلی
A classless society. U جامعه بی طبقه
eruropean community U جامعه اروپایی
sociocentrism U جامعه- محوری
ecclesiastes U کتاب جامعه
sociolinguistics U جامعه شناسی زبان
sampling population U جامعه نمونه گیری
pseudopsychopathic U جامعه ستیز کاذب
public mischief U جرم علیه جامعه
psychopathic personality U شخصیت جامعه ستیز
bourgeois <adj.> U عضوطبقه متوسط جامعه
phytosociology U جامعه شناسی گیاهی
egalitarian society U جامعه تساوی طلب
sociological U وابسته به جامعه شناسی
the society is like a vortex U جامعه مانندگردابی است
covenant of the league of nations U منشور جامعه ملل
bourgeois U عضوطبقه متوسط جامعه
underclass U طبقه پایین جامعه
subclass U طبقه پایین جامعه
holy office U جامعه راهبان ومومنین
lower class U طبقه پایین جامعه
Common Market U جامعه اقتصادی اروپا
socialist U جامعه گرا معتقد به سوسیالیسم
phalanstery U جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
phalanstery U تقسیم جامعه باجزاء کوچک
sociometry U سنجش روابط افراد جامعه
blind U پوشش مخفی [جامعه شناسی]
socialites U شخص طراز اول جامعه
socialists U جامعه گرا معتقد به سوسیالیسم
socialite U شخص طراز اول جامعه
to live at the expense of society U روی دوش جامعه زندگی
to retire in to oneself U از جامعه کناره گیری کردن
to seed a person to c. U کسیرا از جامعه بیرون کردن
antisocial U مخل اجتماع دشمن جامعه
blind U مخفی گاه [جامعه شناسی]
cover U مخفی گاه [جامعه شناسی]
r.m.a. color code U علایم رنگی جامعه رادیوسازان
e c s c (european coal & steel commissio U جامعه ذغالسنگ و فولاد اروپا
european community competition rules U مقررات رقابت در جامعه اروپا
cover U پوشش مخفی [جامعه شناسی]
misanthropist U کسیکه از جامعه و از انسان بیزار است
league U مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
leagues U مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
hero-worshipper U ستایش گر ساده لوح [جامعه شناسی]
public good U کالایی که تولید ان به نفع جامعه باشد
public mischief U جرمی که مضر به حال جامعه باشد
to become acclimatized U [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise [British E] U [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to acclimate [American E] to new circumstances U [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise [British E] yourself U [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
acculturate نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعهء دیگر
debutant U دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
ecosystem U بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
canoness U زنی که درمیان جامعه مذهبی یادانشکدهای با سایراهل ان زندگی کند
demand factors U پیش بینی قیمت کالا در اینده توزیع درامد جامعه
greenbelt U کمربندی از کشتزارها و یاخیابانهای مشجر که یک جامعه راازجامعه دیگری جدامیسازد
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
ecosystems U بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
to ask somebody out U از کسی پرسیدن که آیا مایل است [با شما] بیرون برود [جامعه شناسی]
Common Market U بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
intervener U در CL علت وروددعوی ثالث ممکن است نفع شخصی یا لزوم حفظ منافع جامعه باشد
scientific socialism U بررسی سوسیالیسم از طریق امار وارقام و شواهد و مدارک و برمبنای اصول اقتصاد و جامعه شناسی
association for computing machinery U بزرگترین جامعه جهانی اموزشی و علمی جهت توسعه مهارتهای فنی وصلاحیتهای حرفهای متخصصان کامپیوتر
unlawful assembly U در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
collectivism U اعتقاد به این مسئله که جامعه باید به وسیله مساعی جمعی وهمکاری همه احاد ان اداره شود
common nuisance U منظور عملی است که باعث اضرار جامعه به طور کلی شود و تاثیر ان متوجه فرد خاص نباشد
accountant U ذی حساب
science of numbers U حساب
tallying U حساب
tally U حساب
tallied U حساب
algorism U حساب
accountants U ذی حساب
account U حساب
reckonings U حساب
reckoning U حساب
scoreless U بی حساب
dam design U حساب سد
tallies U حساب
arithmetic U حساب
incalculable U بی حساب
incomputable U بی حساب
tabs U حساب
score U حساب
scores U حساب
to keep score U حساب
to my a U به حساب من
scored U حساب
in favour of U به حساب
tab U حساب
dominion U ار 9491 این کلمه معادل "مملکت عضو جامعه ممالک مشترک المنافع بریتانیا" commonwealthcountry قرار گرفته است
day of r U روز حساب
tale U جمع حساب
cash account U حساب نقدی
differential calulus U حساب فاضله
calculus of variations U حساب تغییرات
call to account U حساب خواستن از
capital account U حساب سرمایه
saving account U حساب پس انداز
differential calculus U حساب فاضله
design assumption U فرضیه حساب
expense account U حساب مخارج
certificate of clearance U مفاصا حساب
certificate of expenditure U صورت حساب
cost accountant U حساب دار
closing of account U تفریغ حساب
return account U حساب بازگشت
science of numbers U علم حساب
residuary account U حساب ترکه
rule of thumb U حساب سر انگشتی
crypto account U حساب رمز
expense account U حساب هزینه
realization account U حساب تسویه
rule off U بستن حساب
rule of thumb U حساب انگشت
to count up U حساب کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com