English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
roll out the red carpet <idiom> U حسابی پذیرایی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
averaged U میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression U عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
average U میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic mean U میانگین حسابی متوسط حسابی
averages U میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging U میانگین حسابی متوسط حسابی
lodge U پذیرایی کردن
entertained U پذیرایی کردن
lodged U پذیرایی کردن
lodges U پذیرایی کردن
entertain U پذیرایی کردن
entertains U پذیرایی کردن
receives U پذیرایی کردن از
receive U پذیرایی کردن از
to keep open house U ازهرکس پذیرایی کردن
entertainment U تفریحات پذیرایی کردن
to serve oneself U از خود پذیرایی کردن
entertainments U تفریحات پذیرایی کردن
wait on (someone) hand and foot <idiom> U به هر نحوی پذیرایی کردن
welcomes U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
receptions U قدرت پذیرش پذیرایی کردن
welcome U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
do the honors <idiom> U مثل یک مهماندا پذیرایی کردن
reception U قدرت پذیرش پذیرایی کردن
welcoming U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
to play up U درست و حسابی بازی کردن
operated U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
Give the room a good clean. U اتاق را حسابی جمع وجور کردن
entertainment U پذیرایی
entertainments U پذیرایی
receptions U پذیرایی
reception U پذیرایی
receptors U پذیرایی کننده
accessible آماده پذیرایی
drawing rooms U سالن پذیرایی
parlours U اطاق پذیرایی
parlour U اطاق پذیرایی
parlors U اطاق پذیرایی
receptor U پذیرایی کننده
palor U اطاق پذیرایی
drawing room U اطاق پذیرایی
drawing room U سالن پذیرایی
reception room U اتاق پذیرایی
parlor U اطاق پذیرایی
reception rooms U اتاق پذیرایی
open house U پذیرایی از مهمان
levee U مجلس پذیرایی
drawing rooms U اطاق پذیرایی
amusement U فریب خوردگی پذیرایی
accessibility U امادگی برای پذیرایی
presence chamber U اطاق بار یا پذیرایی
at someone's beck and call <idiom> U همیشه آماده پذیرایی
red carpet U علامت پذیرایی مخصوص
amusements U فریب خوردگی پذیرایی
at home U پذیرایی در ساعت معین
one's d. U روز پذیرایی شخص درهفته
valhalla U سالن پذیرایی خدای اودین
hospitalization U پذیرایی خدمات بیمارستانی و درمانی
parlormaid U کلفت یاپیشخدمت سالن پذیرایی
board and lodging U خوابگاه با پذیرایی غذا [در مهمانسرا یا هتل]
calculative U حسابی
arithmetical U حسابی
thorough paced U حسابی
incalculability U بی حسابی
smack dab U حسابی
pursang U حسابی
pitched U حسابی
arithmetic U حسابی
arithmetic statement U حکم حسابی
mean square U یک مربع حسابی
arithmetic progression U تصاعد حسابی
arithmetic operation U عمل حسابی
arithmetic register U ثبات حسابی
arithmetic operation U عملیات حسابی
simple mean U میانگین حسابی
arithmetic relation U رابطه حسابی
arithmetic series U سریهای حسابی
arithmetic U حسابی حسابگر
areal cook U یک اشپز حسابی
square U منظم حسابی
squared U منظم حسابی
squaring U منظم حسابی
aregular cook U اشپز حسابی
arithmetic instruction U دستورالعمل حسابی
arithmetic mean U میانگین حسابی
arithmetic expression U مبین حسابی
arithmetic check U مقابله حسابی
squares U منظم حسابی
arithmetic method U روش حسابی
well got up U پاکیزه حسابی
roundly U بطور حسابی
he is no less than a gambler U قمارباز حسابی است
dishonours U بد حسابی عدم پرداخت
dishonouring U بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured U بد حسابی عدم پرداخت
dishonour U بد حسابی عدم پرداخت
Put on some decent clothes. U یک لباس حسابی تنت کن
To pay someone handsomely. U به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
dishonors U بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring U بد حسابی عدم پرداخت
dishonored U بد حسابی عدم پرداخت
He is a habitual defaulter. U آدم بد حسابی است
number-theoretic function U تابع حسابی [ریاضی]
arithmetic shift U تغییر مکان حسابی
arithmetic sequence U تصاعد حسابی [ریاضی]
arithmetic function U تابع حسابی [ریاضی]
now you're talking U این شدحرف حسابی
He thrashed his son soundly . U پسرش را حسابی کتک زد
i have caught a thorough chill U سرمای حسابی خورده ام
Now you are talking. That makes sense. U حالااین شد یک حرف حسابی
to talk sense U حرف حسابی زدن
arithmetical function U تابع حسابی [ریاضی]
He always pays on the nail. U آدم خوش حسابی است
She gave us quite a decent dinner. U یک شام خیلی حسابی به ماداد
I was totally tongue-tied. U زبانم حسابی بند آمد
do something to one's hearts's content U کاری را حسابی انجام دادن
He is a decent fellow(guy,chap) U طرف آدم حسابی است
arithmetic operator U نشان حسابی عملگر ریاضی
lay into a person U کسی را کتک حسابی زدن
not on any account U اصلا روی هیچ حسابی
You wouldnt be here if you had any sense U اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
detailed U حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
We dont have qualified personnel in this company. U دراین شرکت آدم حسابی نداریم
My good fello,why didnt you tell me? U آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
This dress is quite the thing. U این لباس چیز حسابی است
We are quits. We are even. U دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
He threatened to thrash the life out of me. U مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
We had a nice long walk today. U امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
variance U میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
to be on the razzle U حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
debt of honour U بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
to have a binge U حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree U حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
budget account حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
root mean square U ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
centroid U در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
arithmetic instruction U دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
arithmetic register U ثبات حسابی ثبات محاسباتی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com