Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
there is no limit to it
U
حد ندارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
overrun
U
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
overrunning
U
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
overruns
U
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
domain
U
برنامهای که حق کپی ندارد
domains
U
برنامهای که حق کپی ندارد
infinite
U
حلقهای که خروج ندارد.
simple
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest
U
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
list
U
لیستی که فضای خالی برای رکوردهای جدید در ساختارش ندارد
free
U
پایگاه دادهای که هر نوع داده را میتواند ذخیره کند و ساختار رکورد ثابت ندارد
freed
U
پایگاه دادهای که هر نوع داده را میتواند ذخیره کند و ساختار رکورد ثابت ندارد
freeing
U
پایگاه دادهای که هر نوع داده را میتواند ذخیره کند و ساختار رکورد ثابت ندارد
frees
U
پایگاه دادهای که هر نوع داده را میتواند ذخیره کند و ساختار رکورد ثابت ندارد
public
U
متن یا برنامهای که حق کپی ندارد و توسط هر کسی قابل کپی کردن است
stop
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopped
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopping
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stops
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
complete
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completed
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completes
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completing
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
circular
U
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars
U
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
random
U
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
randomly
U
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
raw
U
روش دستیابی به فایل که وقتی داده از فایل خوانده میشود نیازی به ترجمه داده یا تنظیم آن ندارد
hand
U
سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
handing
U
سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
linear
U
برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
linear
U
لیستی که فضای خالی برای رکورد جدید در ساختارش ندارد
static
U
حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
static
U
MAR که تا وقتی داده می پذیرد که منبع تغذیه روشن است و داده نیازی به تنظیم مجدد ندارد
extend
U
فایل که قابل افزودن است یا هیچ اندازه ماکزیمم ندارد
extending
U
فایل که قابل افزودن است یا هیچ اندازه ماکزیمم ندارد
extends
U
فایل که قابل افزودن است یا هیچ اندازه ماکزیمم ندارد
ambiguous
U
نام فایلی که برای یک فایل یکتا نام یکتایی ندارد و محل دهی فایل را مشکل می سازد
bohemian
U
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
bohemians
U
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
chapter
U
بخشی از برنامه اصلی که به تنهایی قابل اجراست و نیازی به بقیه برنامه ندارد
chapters
U
بخشی از برنامه اصلی که به تنهایی قابل اجراست و نیازی به بقیه برنامه ندارد
sleeping partner
U
شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
sleeping partners
U
شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
unconditional
U
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
compile
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiled
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiles
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiling
U
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
freethinker
U
کسی که دارای فکر ازاد است وبمذهب کاری ندارد
freethinkers
U
کسی که دارای فکر ازاد است وبمذهب کاری ندارد
emptied
U
یچ بسته که هیچ اطلاعی ندارد. 2-اتصال لبه استفاده نشده روی تخته اصلی
emptier
U
یچ بسته که هیچ اطلاعی ندارد. 2-اتصال لبه استفاده نشده روی تخته اصلی
empties
U
یچ بسته که هیچ اطلاعی ندارد. 2-اتصال لبه استفاده نشده روی تخته اصلی
emptiest
U
یچ بسته که هیچ اطلاعی ندارد. 2-اتصال لبه استفاده نشده روی تخته اصلی
empty
U
یچ بسته که هیچ اطلاعی ندارد. 2-اتصال لبه استفاده نشده روی تخته اصلی
black
U
1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacked
U
1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacker
U
1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blackest
U
1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacks
U
1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
redundant
U
حرف اضافه شده به بلاک حروف برای تشخیص خطا یا مقاصد پترولکل که هیچ اطلاعی به همراه ندارد
redundant
U
بیت یا داده بررسی اضافه شده به بلاک داده برای تشخیص خطا که هیچ اطلاعی به همراه ندارد
loop
U
حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
looped
U
حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
loops
U
حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
ragged
U
قسمتی که در وسط صفحه قرار ندارد , متن با حاشیه سمت راست نامسط ح
resident
U
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
resident
U
داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
residents
U
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
residents
U
داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
justifiable homicide
U
قتل قابل عفو یا قتل مجاز قتلی که صفت مجرمانه ندارد
justifiable homicides
U
قتل قابل عفو یا قتل مجاز قتلی که صفت مجرمانه ندارد
null
U
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
hadn't
U
ندارد نبایستی
mode
U
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes
U
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
novice
U
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
novices
U
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
an impersonal verb
U
فعلی که فاعل معینی ندارد و جز سوم شخص مفرد است
blind letter
U
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
blind score
U
امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
callable bond
U
نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
complimentary mourning
U
جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
confession and avoidance
U
باط ندارد و اثرش به سوداوست
constructive trust
U
منظور مسئولیتی است که از حکم قانون ناشی میشود و ارتباطی به خواست شخص ندارد
coram non judice
U
درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
crying is useless
U
گریه سودی ندارد
dark fiber
U
فیبر نوری که سیگنالی ندارد. مربوط به کابل فیبرنوری که نصب شده است ولی هنوز استفاده نشده است
dark fibre
U
فیبر نوری که سیگنالی ندارد. مربوط به کابل فیبرنوری که نصب شده است ولی هنوز استفاده نشده است
de facto standard
U
سسهای اعتبار به آن ندارد
dense index
U
لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
diskless workstation
U
ایستگاه کاری که درایو دیسکی برای ذخیره داده ندارد
divided landing gear
U
ارابه فرود ثابت که هیچ محور افقی بین چرخهای ان وجود ندارد
dont mention it
U
اهمیت ندارد
no matter
U
اهمیت ندارد
no object
U
اهمیت ندارد
e. wear
U
پارچه ایی که مرگ ندارد
enclitic
U
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
fixed bridge
U
پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
Other Matches
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
U
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
U
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none
U
دومی ندارد بالادست ندارد
he is not of that stamp
U
را ندارد
it does not weigh with me
U
ندارد
flicker free
U
ی ندارد
there is no style about her
U
ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
U
مقصودی ندارد
No problem at all. It is quite all right .
U
مانعی ندارد
he has an a. to grind
U
غرضی ندارد
he has no excuse what
U
عذری ندارد
it is nothing new
U
تازگی ندارد
it is nothing out of the way
U
غرابتی ندارد
there is no limit to it
U
اندازه ندارد
it lacks soul
U
روح ندارد
it is well enough
U
عیبی ندارد
it is of no weight
U
قدرواهمیتی ندارد
It is no trouble at all.
U
زحمتی ندارد
Nothing is quite impossible.
U
کارنشد ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
U
عیب ندارد
it is a soft snap
U
کاری ندارد
he has no manners
U
اداب ندارد
his hat cover his fanily
U
هیچکس را ندارد
he is out of huomor
U
دماغ ندارد
he hasno notion of going
U
سر رفتن ندارد
it does not matter
U
اهمیت ندارد
he has nothing of his own
U
چیزی ندارد
he has nostomach for the fight
U
سر دعوا ندارد
Don’t mention it.
U
قابلی ندارد.
he has no temperature to day
U
امروز تب ندارد
that in nothing to me
U
برای من اهمیتی ندارد
it is of no moment
U
هیچ اهمیت ندارد
it differs nothing from
U
هیچ فرقی با .....ندارد
there is no reason
U
هیچ دلیل ندارد
there is no exception to that rule
U
ان قانون استثناء ندارد
it matters little
U
چندان اهمیت ندارد
his intentions are good
U
خیال بدی ندارد
it is of no importance
U
هیچ اهمیت ندارد
his hand want's two fingers
U
دستش دو انگشت ندارد
it is allup with him
U
دیگر امیدی ندارد
it is beyond recall
U
احتمال لغوشدن ندارد
it is indifferent to me
U
برای من چه اهمیتی ندارد
he hasno notion of going
U
خیال رفتن ندارد
it is not protected by sanctions
U
ضمانت اجرایی ندارد
he hasno notion of going
U
میل رفتن ندارد
h does not w.much
U
چندان وزنی ندارد
he is indisposed to go
U
میل برفتن ندارد
his hand lack one finger
U
دستش یک انگشت ندارد
he is nothing to me
U
بتمن خویشی ندارد
he is short of hands
U
کارگر کافی ندارد
he means well
U
قصد بدی ندارد
it is of little worth
U
چندان ارزشی ندارد
there is nothing for it but to
U
چارهای ندارد جز اینکه
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
U
تقلب عاقبت ندارد
He cant stand the sight of us.
U
چشم ندارد ما را ببیند
Death keeps no calendar.
<proverb>
U
مرگ تاریخ ندارد.
irons in the fire
<idiom>
U
وقت سرخاراندن ندارد
There is nothing to be ashamed lf .
U
( اینکار ) خجالت ندارد
It doesnt look nice . It is useemly.
U
صورت خوشی ندارد
Nothing is impossible .
U
کار نشد ندارد
it takes two to tango
<idiom>
U
[یک دست صدا ندارد]
many hands make light work
<proverb>
U
یک دست صدا ندارد
She never gets any gratitude .
U
دستش نمک ندارد
she cannot bear heat
U
طاقت گرما را ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
U
ربطی به موضوع ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
U
چون وچراهم ندارد !
That is quitw O. K. That is fine.
U
هیج اشکالی ندارد
That's not so!
U
این حقیقت ندارد!
he is at a loose end
U
کار معینی ندارد
There is no market for it in Iran .
U
درایران مصرفی ندارد
This does not apply to . . .
U
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
U
سیر از گرسنه خبر ندارد .
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
U
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
It isn't anything like her.
U
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
it boots not to complain
U
گله گذاری سودی ندارد
There is nothing wrong with it.
U
این هیچ ایرادی ندارد.
you are welcome
U
کاری نکردم اهمیت ندارد
it does not matter
U
عیب ندارد چیزی نیست
A logical remark has no answer.
<proverb>
U
یرف یساب جواب ندارد .
netblock
U
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
The very idea !
U
معنی ندارد ! ( قبیح است )
My French is not up to much.
U
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
that is nothing like it
U
هیچ شباهتی بدان ندارد
His remarks are unfounded.
U
حرفهایش پایه واساسی ندارد
His greed knows no limits.
U
حرص وطمع اش اندازه ندارد
there is no p of his going
U
رفتن وی هیچ امکان ندارد
His knowledge has no limits.
U
دانش اوحد واندازه ای ندارد
there is no precedent for this
U
این چیز سابقه ندارد
He is on edge. He is restive.
U
آرام ندارد (ناراحت است )
time out of minds
U
زمانی که کسی یاد ندارد
It doesnt matter. it is nothing.
U
چیزی نیست ( عیب ندارد )
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
U
کارش حساب وکتابی ندارد
out of one's element
<idiom>
U
جایی که به شخص تعلق ندارد
It is pointless for her to come here .
U
موضوع ندارد اینجا بیاید
it is immaterial
U
ناچیز است اهمیت ندارد
there is no occasion for fear
U
ترس هیچ مورد ندارد
it is not worth my while
U
نمیارزد برای من ارزش ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
U
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
U
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
It is in the bag . It is a dead cert.
U
ردخورد ندارد (حتمی است )
He hasnt a mind of his own.
U
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
it is of no use talking
U
سخن گفتن سودی ندارد
they are of no historical
U
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
he has no friends
U
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
from immemorial times
U
اززمانی که کسی بیاد ندارد
he does nothing but talk
U
کاری جزحرف زدن ندارد
they call him mister
U
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
He hasn't had much of an appetite lately.
U
به تازگی او
[مرد]
هیچ اشتها ندارد.
He has a poor service record in this company.
U
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
This is treason, pure and simple.
U
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
Your proposal has little practical value .
U
پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
There are no vacancies at the hotel.
U
هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
He is in a bad way (poor circumstances).
U
وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
the interest of it is gone
U
دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
The dilemma has no simple answers.
U
این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
He has not enough experience for the position.
U
برای اینکار تجربه کافی ندارد
There is no harm in trying.
U
امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
There is no disagreement among us.
U
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
It is a case of tit for tat .
U
چیزی که عوض داد گله ندارد
There is no such number.
U
همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
U
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
neither fish nor fowl
<idiom>
U
چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
There is nothing to worry about.
U
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There's no reason for concern.
U
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
He is only half a man .
U
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
Such a thing does not exist at all .
U
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless.
U
بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
It doesnt make any difference to me .
U
برای من فرقی نمی کند (ندارد)
... if you don't mind my asking
U
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
Your passport is no longer valid.
گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
monogamist
U
مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
singleton
U
ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
he has no enterprise
U
دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
it is not true that he is dead
U
اینکه میگویند مرده است حق ندارد
it is not pervious to reasonov
U
بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
no branch
U
شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
no address operation
U
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
irreligionist
U
کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
sole tenant
U
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final .
U
همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
There are not many amusements in this town.
U
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
There's no danger of that happening again.
U
خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
it is of no use to us
U
بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
outpensioner
U
کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
There is nothing to it .
U
هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
There is no argument about that.
U
حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
These statistics speak for themselves.
U
این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
there is nothing in it
U
چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
camera-shy
U
کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
indeterminate vowel
U
حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
There is no reason to do something
U
دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
The bus stop is no distance at all .
U
ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
It is no use crying over spilt milk .
<proverb>
U
بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
He has not a penny to bless himself with .
<proverb>
U
یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
gentleman at large
U
کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
it is insusceptible of change
U
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
He dosent wish to be obligated to any one .
U
میل ندارد زیر بار منت کسی باشد
he should better to led than
U
باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
He is not too educated, but has plenty of horse sense .
U
تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
Ill got ill used.
<proverb>
U
چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
yellow dog contract
U
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
uptime
U
مدت زمانی که یک وسیله کار میکند و خطا ندارد.
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight
U
دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
box camera
U
دوربین عکاسی ساده و جعبه مانند که دستگاه میزان ندارد
box cameras
U
دوربین عکاسی ساده و جعبه مانند که دستگاه میزان ندارد
The room is bare of furniture .
U
این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
there is no p of doing it
U
کردن انکارهیچ امکان ندارد هیچ نمیتوان انکار راکرد
There is no pleasure without pain .
<proverb>
U
هیچ کامیابى و لذتى بدون درد ورنج وجود ندارد .
up time
U
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
This is a self - winding clock .
U
این ساعت دیواری کوک لازم ندارد ( اتو ماتیک است )
It is all over between them . They are thru with each other .
U
بین آنها چیزی باقی نمانده ( را بطه یا تماسی وجود ندارد )
natural rate hypothesis
U
هیچ تمایلی برای تورم در جهت افزایش یا کاهش وجود ندارد
no decompression dive
U
غواصی کوتاه مدت یا در عمق کم که به هنگام صعود نیازبه توقف یا مکث در زیر اب ندارد
unpopulated
U
تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
random access
U
فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد
garnishment
U
میشود دائر براینکه حق تحویل اشیا یا نقودوی را به نامبرده ندارد وباید در محضر دادگاه حاضرشود و به ادعای خواهان پاسخ دهد
aniline
U
رنگ شیمایی آنیلینی که ارزان قیمت بوده ولی ثبات رنگی خوبی ندارد لذا مناسب رنگرزی فرش نیست
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
U
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
special weight race
U
مسابقهای که تعیین وزن اضافی ارتباطی با جدول وزن نسبت به سن ندارد
like father like son
U
پسر کو ندارد نشان از پدر توبیگانه خوان و مخوانش پسر
heads up
U
در درگیری هوایی اعلام اینکه هواپیما دروضعیت لازم برای درگیری قرار ندارد
onion skin
U
پوست پیاز
[از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
quercetin
U
ماده رنگی کریسیتین
[این رنگینه زرد از پوست درختان و بعضی سبزیجات استخراج می شود ولی طول عمر زیادی ندارد.]
waste silk
U
ابریشم گجین
[ابریشمی که از تفاله پیله سوراخ شده بدست می آید و دارای طول های متغیر است و کیفیت مطلوبی ندارد.]
spanning tree
U
روش ایجاد توپولوژی شبکه که حلقهای ندارد و در صورت شکل یا خطای شبکه باعث افزونگی میشود
He went so what !Good riddance.
U
خوب رفت که رفت ( غصه وناراحتی ندارد )
IBM
U
صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای تابعی است و در سمت چپ کلیدهای اصلی قرار دارد و نوشته عددی جداگانه ندارد
race condition
U
حالت نامعینی که به هنگام عملکرد همزمان ددستورالعملهای دو کامپیوتربوجود می اید و امکان شناخت این مسئله که کدام یک از انها ابتدا تمام خواهند شدوجود ندارد
It is no joke .
U
این شوخی ندارد ( شوخی نیست )
He is speechless (inarticulate).
U
سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
The violin is out of tune .
U
ویولن کوک نیست ( کوک ندارد )
non-directional design
U
طرح فراگیر
[این نوع طرح در نقاط مختلف بافت دارای جذابیت خاص خود بوده و حالت تکراری فرش های معمول را ندارد.]
Open-plan
<adj.>
U
سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
If it has not water for me it certainly has bread .
<proverb>
U
آب براى من ندارد براى تو که دارد .
It is tasteless. It has no flovour .
U
مزه ندارد( بی مزه است )
It is quite unprecedented.
U
بی سابقه است ( سابقه ندارد )
dead wool
U
پشم مرده
[که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
presumption hominis
U
قرینه ضعیفه که به فرض وجود ان طرف مجبور به ابراز ادله معارض نیست چون این قرینه به تنهایی ولو با نبودن دلیل معارض قدرت اثباتی ندارد
salachak
U
فرش محرابی یموتی
[این نوع بافت حالت معمول مستطیل شکل فرش را ندارد و قسمت بالای فرش شکل قوسی یا مثلثی دارد.]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com