English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
altitude separation U حد سطوح مبنای ارتفاع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
altitude separation U اختلاف ارتفاع سطوح مبنای ارتفاع
Other Matches
height datum U سطح مبنای سنجش ارتفاع سطح مبنای ارتفاع
datum U سطح اب دریا سطح مبنای ارتفاع در نقشه برداری سطح مبنای مختصات
datum plane U سطح مبنای ارتفاع
altitude datum U سطح مبنای ارتفاع سنجی
hydrographic datum U سطح مبنای تعیین ارتفاع اب
altitude height U سطح مبنای اندازه گیری ارتفاع هواپیما ارتفاع هواپیما از سطح مبنا
datum error U اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
canard U رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند
canards U رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند
datum point U نقطه مبنای مختصات شبکه ایستگاه مبنای نقشه برداری
time base U ایستگاه مبنای اندازه گیری زمان مبنای زمانی
drop height U ارتفاع عمودی هواپیما تامنطقه پرش ارتفاع هواپیمادر نقطه بارریزی
barometric altimeter U ارتفاع سنج بارومتری ارتفاع سنجی که با فشار جو کار میکند
descentheight U ارتفاع لازم از سطح زمین برای کم کردن از ارتفاع هواپیما
terrain clearance U حفظ ارتفاع امن برای پروازهواپیما تامین خودکار ارتفاع پرواز هواپیما
flare dud U گلوله اتمی که در ارتفاع بیش از ارتفاع پیش بینی شده منفجر میشود
sextant altitude U ارتفاع اندازه گیری شده ستارگان ارتفاع سکستانتی
pressure altitude U ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
pile height U ارتفاع پرز [این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
geodetic datum U سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
absolute altimeter U ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
safe altitude U ارتفاع تامین ارتفاع بی خطر
maximum ordinate U حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
transition altitude U ارتفاع استاندارد هواپیما ارتفاع هواپیما طبق جداول فنی پرواز
false origin U مبنای مختصات فرضی مبنای فرضی
ocant altitude U ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
command altitude U ارتفاع فرمان داده شده برای پرواز ارتفاع تعیین شده برای هواپیمای رهگیر
tail planes U سطوح دم
low altitude U ارتفاع کم ارتفاع پست
composite area U سطوح مرکب
At lower levels. U در سطوح پایین تر
isothermal layer U سطوح هم حرارت اب دریا
auxiliary control surfaces U سطوح فرامین کمکی
energy gap U فاصله سطوح انرژی
aloft U سطوح بالا در بالای
auxiliary flight surfaces U سطوح پرواز کمکی
map plane U سطح مبنای تراز نقشه مبنای تراز نقشه
apparent altitude U ارتفاع فاهری هواپیما ارتفاع عملی هواپیما
low airburst U ترکش هوایی در ارتفاع کم ترکش در ارتفاع پایین
tail boom U پایهای که سطوح دم را تحمل میکند
pitch curves U تلاقی سطوح طرفین دندانه
formwork unexposed U قالب بندی سطوح نامرئی
formwork at cirved section U قالب بندی در سطوح منحنی
fairing U صاف کاری سطوح ائرودینامیکی
formwork exposed U قالب بندی سطوح مرئی
calyculate U دارای سطوح حفره دار
ailavator U سطوح فرامین روی بال
fogging U مات کردن سطوح شیشهای یاعدسیها
variable camber U سطوح هادی گاز به داخل توربین
isotherm follower U دستگاه تشخیص سطوح هم حرارت اب دریا
bright work U سطوح فلزی صیقلی و بدون رنگ
adhesion U اتصال و پیوستگی غیرطبیعی سطوح در اماس
bombing height U ارتفاع رهایی بمب ارتفاع هواپیماتا هدف در موقع رهایی بمب
facet U سطوح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی تراش
facets U سطوح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی تراش
full rubber U حرکت هریک از این سطوح تااخرین حد ممکن
adsorption U انقباض گازها و مایعات روی سطوح سخت و جامد
air foil U سطوح ایرودینامیک هواپیماپوششهای قابل انعطاف بدنه هواپیما
cutting angle U زوایای بین سطوح قطعه کارکه باید بریده شود
inertia welding U جوشکاری توسط دوران سریع و فشار بین سطوح تماس
crossed controls U بکارگیری سطوح کنترل برخلاف حالت عادی درمانورهای ویژه
rotor incidence U زاویه بین سطوح عمود برمحور دوران و باد نسبی
balanced control surfaces U سطوح فرامین اصلی دارای قسمت دیگری در جلوی خط لولا
bulk yarn U نخ های پفکی و حجیم شده جهت ایجاد سطوح برآمده و برجسته
exmeridian altitude U ارتفاع فوق نصف النهاری هواپیما ارتفاع نصف النهاری
ternary U در مبنای سه
hexadecimal U مبنای 61
performance monitor U برنامهای که سطوح خدمات ارائه شده توسط یک سیستم کامپیوتری را پی گیری میکند
inhibiting U اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
gust lock U قفل داخلی سطوح فرامین که از حرکت انها در اثر باد شدیدجلوگیری میکند
actuating horns U اهرمهایی که کابلهای کنترل به انهامتصل شده و توسط انها سطوح فرامین را حرکت میدهند
fire base U مبنای اتش
base of fire U مبنای اتش
data base U مبنای اطلاعات
on trust U بر مبنای اعتبار
mobilization base U مبنای بسیج
number base U مبنای عددی
rationale U مبنای کار
fuselage refrence line U خط مبنای بدنه
ration basis U مبنای جیره
monetary base U مبنای پولی
binary number system U سیستم مبنای دو
refrence U مبنای مقایسه
datum line U خط مبنای سنجش
troop basis U مبنای یکان
computer based U بر مبنای کامپیوتر
sentience U مبنای حس وحساسیت
basic of issue U مبنای توزیع
ternary U سه مبنایی در مبنای سه
unit of issue U مبنای توزیع
tax base U مبنای مالیاتی
force basis U مبنای یکان
fixed radix U با مبنای ثابت
aerodynamic heating U افزایش دما ناشی از جریان سریع هوا روی سطوح ایرودینامیکی به ویژه درسرعتهای زیاد
aerodynamics U شاخهای از علوم در موردتولید نیروها در اثر حرکت سطوح و اشکال مختلف درهوا یا سایر گازها
control lock U وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
chart datum U مبنای عمق نقشه
mission load U بار مبنای عملیاتی
datum sweeping mark U علامت مبنای روبش
troop basis U مبنای واگذاری یکان
software base U مبنای نرم افزار
meteorological datum plane U ایستگاه مبنای هواسنجی
fire support base U مبنای پشتیبانی اتش
ruled based deduction U استنباط بر مبنای مقررات
base reserves U اماد مبنای ذخیره
ratio decidendi U مبنای اصلی تصمیم
computed goto U جهش بر مبنای محاسبه
datum plane U سطح مبنای اب دریا
wartime load U بار مبنای ناو
basic of issue U مبنای واگذارکردن اقلام
basic tactical unit U یکان مبنای تاکتیکی
force basis U یکانهای مبنای هر قسمت
hydrographic datum U سطح مبنای اب نگاری
control surface angle U زاویه بین مبداء سنجش حرکت سطوح کنترل و وتر سطح ثابت یا محور طولی هواپیما
basic load U بار مبنای مهمات یا وسایل
keypad U و 0 تا 9 برای اعداد 0 در مبنای شانزده
line of site U خط تراز یا مبنای افق توپ
b U ی معادل عدد 11 در مبنای دهدهی
peak load pricing U قیمت گذاری بر مبنای بارحداکثر
base of operations U پایگاه عملیاتی مبنای عملیات
color carrier reference U فاز مبنای حامل رنگ
production base U مبنای تولید یا تولیدات ملی
plane of fire U سطح مبنای مسیر تیراندازی
reference number U اعداد مبنای نشانه روی
ration basis U مبنای محاسبه جیره غذایی
altitude azimuth U عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
master menu U لیست مبنای جیره غذایی اصلی
ambulance basic relay post U پست مبنای کنترل ستون امبولانسها
ration scale U مقیاس یا مبنای محاسبه جیره غذایی
time preference theory of interest U نظریه بهره بر مبنای رجحان زمانی
pay grade U ضریب ثابت حقوق یا مبنای حقوقی
denary notation U سیستم عددی در مبنای ده با استفاده از اعداد 0 تا 9
brinelling U دندانه ها و برجستگیهایی که در سطوح یاتاقانها معمولابراثر بار استاتیک زیاد یااعمال نیرو هنگام جاگذاری وبرداشتن بوجود می اید
moustaches U سطوح ایرودینامیکی که درقسمت جلوی هواپیمای مافوق صوت با بال دلتا شکل و با زاویه حمله زیاد نصب میگردند
differential spoilers U اسپویلرهای روی بال که بعنوان سطوح کنترل اولیه وثانویه برای حرکت حول محور طولی بکار میروند
mean sea level U ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
hexadecimal notation U نمایش بخشی از حافظه در مبنای شانزده تایی
underconsumption theory of U نظریه دور تجاری بر مبنای مصرف ناکافی
hex U نمایش بخشی از حافظه در مبنای شانزده تایی
majority rule U شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
rectification U تصحیح سند بر مبنای قصد واقعی طرفین
parametric estimate U براوردی که بر مبنای در نظرگرفتن متغیرها انجام میشود
base logistical command U یکان مبنای لوجستیکی فرماندهی لجستیکی پایگاه
opportunism U بر مبنای نفع شخصی تغییر عقیده دادن
gyro plane U سطح مبنای ژیروسکوپی یاهدایت خودکار ناو
stare decisis U قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
current purchasing power U حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
marginal productivity theory of U نظریه توزیع بر مبنای بهره وری نهائی
an unprincipled conduct U رفتاریکه مبنای اخلاقی صحیحی نداشته باشد
prosyllogism U قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد
hex U صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای مبنای شانزده باشد
equity U اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
hexadecimal notation U صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای مبنای شانزده باشد
equities U اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
inscribe U حجاری کردن روی سطوح و ستونها حکاکی کردن
inscribed U حجاری کردن روی سطوح و ستونها حکاکی کردن
inscribes U حجاری کردن روی سطوح و ستونها حکاکی کردن
inscribing U حجاری کردن روی سطوح و ستونها حکاکی کردن
biaxial deformation U خمشی که در یک قطعه مستقیم الخط ایجاد میشودموقعی که تحت تاثیر زوج نیرویی که صفحه ان باهیچیک از سطوح اصلی اینرسی منطبق نباشد
anti servo tab U بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
deep stall U وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد
chine U عضو طولی در کنار بدنه شناورهای دریایی یاهواپیماهای دریایی که محل برخورد سطوح فوقانی وتحتانی میباشند
e U رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده متنافر با مقداردهدهی عدد 41 است
e r p U برنامهای که امریکا از سال 7491تا 1591 بر مبنای پیشنهادشانزده کشور اروپایی
f U رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقداردهدهی عدد 51 است
indict U متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicted U متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicting U متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicts U متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
vane pump U خانواده وسیعی از پمپهای سیالات که در ان سطوح تخت در محفظههای خارج ازمرکز دور تا دور شفت گردنده دوران میکنند
fox U شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
foxing U شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
foxes U شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
simulations U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulation U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
depth U ارتفاع
depths U ارتفاع
altitudes U ارتفاع
altitude U ارتفاع
sawed off U کم ارتفاع
x height U ارتفاع x
contour lines U خط هم ارتفاع
elevation U ارتفاع
elevations U ارتفاع
low-rise U کم ارتفاع
height U ارتفاع
attack altitude U ارتفاع تک
low U کم ارتفاع کم
apparent celestiallatitude U ارتفاع
apothem U ارتفاع
low level U در ارتفاع کم
line height U ارتفاع خط
heights U ارتفاع
take a sight U ارتفاع گرفتن
height of rise U ارتفاع برجستگی
total suction head U ارتفاع کل مکشی
height of rise U ارتفاع ابگیر
height of fill U ارتفاع خاکریز
height of eye U ارتفاع راصد
depth of abutting gap faces U ارتفاع شکاف
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com