Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
mobilization base
U
حداقل منابع لازم برای بسیج نیروهاپایگاه بسیج
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
presidential call
U
فرمان بسیج اعلام شده به وسیله رئیس جمهور بسیج اضطراری
mobilization reserves
U
ذخیرههای مربوط به بسیج نیروها امادهای بسیج
economic mobilization
U
بسیج منابع اقتصادی باصرفه
emergency leave
U
سطح امادلازم برای بسیج
cold test
U
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold thrust
U
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
quorum
U
حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
ready reserve
U
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
mobilization
U
بسیج
mobilisation
U
بسیج
size
U
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص
sizes
U
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص
general mobilization
U
بسیج عمومی
reserve mobilization
U
بسیج احتیاطها
full mobilization
U
بسیج کامل
mobilised
U
بسیج کردن
partial mobilization
U
بسیج جزیی
civilian preparedness for war
U
بسیج غیرنظامیان
mobilizing
U
بسیج کردن
mobilization
U
بسیج کردن
mobilized
U
بسیج کردن
mobilising
U
بسیج کردن
mobilises
U
بسیج کردن
m day
U
روز بسیج
mobilize
U
بسیج کردن
immobilising
U
بی بسیج کردن
immobilizes
U
بی بسیج کردن
mobilizes
U
بسیج کردن
immobilises
U
بی بسیج کردن
immobilised
U
بی بسیج کردن
mobilization exercise
U
تمرین بسیج
mobilization of savings
U
بسیج پس انداز
mobilization base
U
مبنای بسیج
immobilized
U
بی بسیج کردن
immobilize
U
بی بسیج کردن
economic mobilization
U
بسیج اقتصادی
immobilizing
U
بی بسیج کردن
levy in mess
U
نام نویسی از مردمان سالم برای جنگ بسیج مردمان سالم به طور اجباری
reserve mobilization
U
بسیج نیروهای احتیاط
mobilization exercise
U
تمرین بسیج نیروها
demobilization
U
رفع بسیج عمومی
recall
U
بسیج کردن قوا
recalled
U
بسیج کردن قوا
recalls
U
بسیج کردن قوا
total mobilization
U
بسیج کامل نیروها
job
U
دستوراتی که مشخصات و منابع لازم برای یک کار که توسط کامپیوتر باید پردازش شود را دارد
jobs
U
دستوراتی که مشخصات و منابع لازم برای یک کار که توسط کامپیوتر باید پردازش شود را دارد
jcl
U
دستوری که مشخصات را شرح میدهد و نیز منابع لازم برای انجام کار توسط کامپیوتر
languages
U
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
language
U
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
assembly
U
محل بسیج افراد احتیاط
force development
U
برنامه تامین یا بسیج یکانها
m day
U
روز اعلام بسیج عمومی
mobilization
U
بسیج کردن تحرک دادن
battalia
U
بسیج دستههای نظامی ونیروهای مسلح
m day force
U
نیروهای تشکیل شونده درهنگام بسیج
demobilization
U
بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
mobilization
U
به حرکت دراوردن تحرک بخشیدن بسیج احتیاط ها
demobilize
U
ازحالت بسیج بیرون اوردن بحالت صلح دراوردن دموبیلیزه کردن
execution
U
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
balanced mobilization
U
بسیج متعادل اماد ذخیره تهیه اماد ذخیره به طورمتعادل
renewable resources
U
منابع تهی ناپذیر منابع تجدیدشدنی منابع قابل تجدید
coming in speed
U
حداقل سرعت گردش مگنتوبرای تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها
d , top concept
U
تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
turnaround time
U
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
at least
[no less than]
[not less than]
<adv.>
U
کم کمش
[حداقل]
[برای آگاهی اندازه یا شماره]
at a
[the]
minimum
<adv.>
U
کم کمش
[حداقل]
[برای آگاهی اندازه یا شماره]
minimim wage law
U
قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
minimum range
U
حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
bingo
U
علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
discrimination
U
حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
weighted least square method
U
روش حداقل مربعات وزنی در اقتصادسنجی برای تخمین پارامترها
shared
U
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shares
U
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
share
U
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
permission
U
اجازه کاربر خاص برای دستیابی به منابع اشتراکی یا قضایی از دیسک
exhaustable resources
U
منابع پایان پذیر منابع طبیعی که میزان عرضه انها ثابت بوده و قابل جایگزینی نمیباشدمانند نفت سنگ اهن
sensitivities
U
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
sensitivity
U
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
optical
U
اشبعه لیزر و سایر منابع نور برای داده به صورت پاسهای نوری
three stage least squares method
U
روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
second best theory
U
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
fair trade laws
U
قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
uniquely
U
مجموعه حروفی که برای تشخیص بین منابع مختلف کتاب چند رسانهای به کار می رود
unique
U
مجموعه حروفی که برای تشخیص بین منابع مختلف کتاب چند رسانهای به کار می رود
raptatory
U
لازم برای شکار
raptatorial
U
لازم برای شکار
hydration water
U
اب لازم برای ابش
mantling
U
مواد لازم برای پوشش
climate for growth
U
شرایط لازم برای رشد
draw weight
U
نیروی لازم برای کشیدن زه
quorum
U
اکثریت لازم برای مذاکرات
magic number
U
امتیاز لازم برای قهرمانی
troop space
U
جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما
barrier material
U
مواد لازم برای ساختن موانع
check out time
U
زمان لازم برای ازمایش یک وسیله
access time
U
زمان لازم برای پاسخگویی کامپیوتر
check out time
U
زمان لازم برای تخلیه محل
operates
U
کل زمان لازم برای انجام یک کار
product
U
ول مواد لازم برای تولید یک محصول
products
U
ول مواد لازم برای تولید یک محصول
light is necessary to life
U
روشنایی برای زندگی لازم است
operate
U
کل زمان لازم برای انجام یک کار
operated
U
کل زمان لازم برای انجام یک کار
user freindly
U
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
storage
U
فضای لازم برای ذخیره سازی داده
compacting
U
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
engineered performance
U
زمان لازم برای اتمام یک واحد از کار
compact
U
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
proceed time
U
زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید
aircraft mission equipment
U
وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما
radar mile
U
زمان لازم برای رسیدن امواج به هدف
ineligibly
U
بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
compacted
U
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
aircraft role equipment
U
تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما
housekeeping
U
امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
adds
U
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
adding
U
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
developments
U
زمان لازم برای توسعه محصول جدید
add
U
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
canonical time unit
U
زمان لازم برای طی مسافتی معادل یک رادیان
development
U
زمان لازم برای توسعه محصول جدید
compacts
U
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
refire time
U
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
cure time
U
زمان لازم برای جامد شدن کامل رزین
compacted
U
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
compacts
U
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
compacting
U
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
mean
U
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meaner
U
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
entrance head
U
بار لازم برای ایجاد جریان ازیک لوله
compact
U
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
limen
U
کمترین تحریک عصبی که برای ایجاداحساس لازم است
meanest
U
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
externals
U
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
executing
U
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
half thickness
U
ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
executes
U
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
footprints
U
شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر
executed
U
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
execute
U
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
footprint
U
شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر
disorderly close down
U
آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
external
U
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
shook
U
: مجموع تختههای لازم برای ساختن بشکه وچلیک وامثال ان
gibberish
U
اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود
cycled
U
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
orbital injection
U
دادن سرعت لازم برای چرخش دور یک مدار به سفینه فضایی
cycle
U
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
multimedia
U
CP که قط عات لازم برای اجرای نرم افزار چند رسانهای دارد
decompression table
U
جدول نشاندهنده زمان و محل لازم برای صعود ارام غواص
pit board
U
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
current asset cycle
U
زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است
warm-up
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
carrying
U
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carry
U
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carries
U
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carried
U
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
warm-ups
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
macronutrient
U
ماده شیمیایی که برای رشد ونمو و تغذیه گیاه لازم است
worded
U
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
cycles
U
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
word
U
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
allocation
U
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
articled
U
کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
fetches
U
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
fetched
U
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
fetch
U
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
allocations
U
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
foot pound
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
master
U
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
masters
U
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
mastered
U
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
circularization
U
تصحیح مدار ماهواره برای رسیدن یا نزدیک شدن ان به دایره کامل در ارتفاع لازم
max min system
U
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
MCA
U
تعداد قط عات الکترونیکی لازم برای مدیریت سیگنالهای زمانی و داده روی باس MCA
kernels
U
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
kernel
U
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
carriage control tape
U
نواری که اطلاعات لازم برای کنترل تعویض سطر در یک چاپگر سطری روی ان پانچ شده است
stand-offs
U
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
Micro Channel Architecture
U
تعداد قط عات الکترونیکی لازم برای مدیریت سیگنال زمان و داده روی باس گسترده MCA
stand off
U
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-off
U
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
mttr
U
متوسط زمانی که انتظار می رود برای تشخیص و تصحیح یک خطا در سیستم کامپیوتری لازم باشدRepair To Time ean
half life period
U
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
redundancy check
U
تستی متکی بر انتقال بیت ها وکاراکترهایی که بیش ازحداقل تعداد لازم برای بیان خود پیام هستند
preventive justice
U
قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد
text
U
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
texts
U
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
elegant
U
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
mission , oriented
U
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
toolbox
U
جعبه حاوی قط عات لازم برای تعمیر , نگهداری و نصب قط عات
descentheight
U
ارتفاع لازم از سطح زمین برای کم کردن از ارتفاع هواپیما
access time
U
زمان لازم برای یافتن فایل یا برنامه در حافظه اصلی یا حافظه جانبی
reserve factor
U
نسبت استحکام واقعی یک سازه به کمترین استحکام لازم برای شرایط موردنظر
heads up
U
در درگیری هوایی اعلام اینکه هواپیما دروضعیت لازم برای درگیری قرار ندارد
weight
U
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
shop supply
U
وسایل لازم برای تعمیرگاه تدارک کردن تعمیرگاه
combustion starter
U
مکانیزمی که در ان احتراق یک سوخت ترکیب سوخت و هواانرژی لازم برای شروع دوران موتور را تامین میکند
propagation delay
U
1-زمان لازم برای فاهر شدن خروجی در دروازه منط قی پس از اعمال ورودی . 2-زمانی که بیت داده روی شبکه از مبدا به مقصد می رود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com