English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
minimum range U حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
minimim wage law U قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
max min system U سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
minimally U حداقل
minimal U حداقل
minimum U حداقل
min U حداقل
minimum stock level U حداقل
minims U حداقل
minim U حداقل
minimum charge U حداقل قیمت
global minimum U حداقل مطلق
minimize U به حداقل رساندن
minimum price U حداقل قیمت
minimization U به حداقل رسانیدن
trough U حداقل موج
troughs U حداقل موج
neap tide U جذر و مد حداقل اب
minimum elevation U حداقل درجه
minimum size U اندازه حداقل
minimum wage U حداقل دستمزد
relative minimum U حداقل نسبی
minimum charge U حداقل هزینه
minimises U به حداقل رساندن
minimum range U حداقل برد
minimizes U به حداقل رساندن
bottom price U حداقل قیمت
minimizing U به حداقل رساندن
minimum U حداقل کمینه
minim U وابسته به حداقل
base wage rate U حداقل دستمزد
danger warning level U حداقل موجودی
minimised U به حداقل رساندن
minims U وابسته به حداقل
price floor U حداقل قیمت
least price U حداقل قیمت
minimising U به حداقل رساندن
minimized U به حداقل رساندن
least cost U حداقل هزینه
minimum subsistence level U سطح حداقل معیشت
least squares estimates U براورد حداقل مربعات
reduced strenght U حداقل استعداد جنگی
maximum and minimum thermometer U گرماسنج حداقل و حداکثر
least cost combination U ترکیب حداقل هزینه
minimum standard of living U حداقل سطح زندگی
cost minimization U حداقل کردن هزینه
thermal resolution U حداقل اختلاف حرارت
minimum elevation U حداقل ارتفاع لوله
thermal resolution U حداقل سنجش حرارت
minimum mortality U حداقل مرگ و میر
amphiploid U دارای حداقل کرموسوم ارثی
pilot line production U تولید به حداقل در کارخانجات نظامی
double amplitude peak value U مقدارحداکثر تا حداقل یک موج سینوسی
short term U حداقل مدت تنبیه و زندانی
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something U حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
cut off ratio U حداقل نرخ قابل قبول
minimum down payment U حداقل میزان پیش پرداخت
ordinary least square method U روش حداقل مربعات معمولی
minimum elevation U حداقل درجه مربوط به مانع
on the deck U پرواز در حداقل ارتفاع مجاز
meantide U حداقل جذر و مدهای اب دریا
neap U حداقل ارتفاع اب یاجذر و مد دریا
extremum U حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
two stage least squares method U روش حداقل مربعات دومرحلهای
minimum clearance U حداقل حاشیه امنیت بالای مانع
skeleton crew U حداقل خدمه یک وسیله یا جنگ افزار
at a [the] minimum <adv.> U کم کمش [حداقل] [برای آگاهی اندازه یا شماره]
protoxide U ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
quorum U حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
efficiency point U حد مطلوبیت کالای تولید شده با حداقل هزینه
at least [no less than] [not less than] <adv.> U کم کمش [حداقل] [برای آگاهی اندازه یا شماره]
bridges U تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridged U تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridge U تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
error handling U به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
weighted least square method U روش حداقل مربعات وزنی در اقتصادسنجی برای تخمین پارامترها
discrimination U حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
wed thickness U حداقل ضخامت یا فاصله بین سطح خارجی و داخلی دانههای خرج
probit U واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
limit velocity U حداقل سرعت ابتدایی توپ یاخمپاره که بتوان با ان نفوذلازم را به دست اورد
perigee U نقطه حداقل مسافت در مدارسفینه فضایی نققه حضیض مدار سفینه
aces U رتبهء اول خ-لبانی که حداقل 5هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
ace رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
team roping U مسابقه تیم 2 نفره گاوبازی جهت کمنداندازی و بستن گاودر حداقل وقت
three stage least squares method U روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
fair trade laws U قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
coming in speed U حداقل سرعت گردش مگنتوبرای تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها
optimal merge tree U نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
cold thrust U ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold test U ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
pilot line operation U کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
optimum schedule U مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
mobilization base U حداقل منابع لازم برای بسیج نیروهاپایگاه بسیج
neap tide U کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
contra preferentum rule U درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوی تعبیر میگرددکه حداقل منافع نویسنده قرارداد را دربر داشته باشد
spherical coordinate system [with constant radius] U دستگاه مختصات کروی [با شعاع ثابت]
last price U اخرین قیمت حداقل قیمت
elegant U یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
pareto criterion U ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
bingo U علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
reserve price U قیمت پنهانی [در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
subsistence theory of wages U نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
natural rate hypothesis U فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
early time U زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
actinoid U دارای شعاع مانند شعاع
downstream radius of crest U شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
point of no return U نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
synchro U دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
ray U شعاع
rayless U بی شعاع
beams U شعاع
beam U شعاع
radius of curvature U شعاع خم
radius U شعاع
attitude director indicator U دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
rawin U دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
meteorograph U دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
transponder U فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator U دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
average radius U شعاع میانگاه
main beam U شعاع اصلی
radius of giration U شعاع چرخش
effective radius U شعاع موثر
ionic radius U شعاع یونی
short-range U با شعاع عمل کم
gyoradius U شعاع چرخش
radius of extrados U شعاع برونسو
radius of curvature U شعاع خمیدگی
radiates U شعاع افکندن
schwarzschild radius U شعاع شوارتزشیلد
short range U با شعاع عمل کم
radius U شعاع دایره
average radius U شعاع میانه
radius of action U شعاع عمل
ionic ray U شعاع یونی
within a radius of .kilometre U تا شعاع 6 کیلومتر
radius of curvatupe U شعاع انحناء
casualty radius U شعاع تلفات
radius of curvature U شعاع انحناء
bohr radius U شعاع بور
atomic radius U شعاع اتمی
atomic radius U شعاع اتم
radius of gyration U شعاع چرخش
radiate U شعاع افکندن
radiated U شعاع افکندن
triradiate U دارای سه شعاع
radiating U شعاع افکندن
radius of action U شعاع اثر
semidiameter U شعاع دایره
stellate U شعاع دار
radiometer U شعاع سنج
mean radius U شعاع میانه
light beam U شعاع نور
radius gage U شابلون شعاع
covalent radius U شعاع کووالانسی
radius of a well U شعاع یک چاه
radial of a well U شعاع یک چاه
hydraulic radius U شعاع هیدرولیک
radius U شعاع عملیات
electron beam U شعاع الکترون
short swing U پیچهای با شعاع کم
image ray U شعاع تصویر
an incident ray U شعاع ساقط
radius vector U شعاع حامل
radius of giration U شعاع ژیراسیون
nuclear radius U شعاع هسته
radially U شعاع وار
radius of influence U شعاع تاثیر
radius of intrados U شعاع درونسو
corner radius U شعاع کنج
light ray U شعاع نور
ac dc set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
prints U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
print U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
all mains set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
printed U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore U دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
double beam U شعاع مضاعف نور
light beam recorder U ثبات شعاع نور
medium range U با شعاع عمل متوسط
casualty radius U شعاع تولید تلفات
wood ray U شعاع اوندی چوبی
sea room U شعاع مانور دریایی
searchlight sonar U سونار شعاع باریک
intermediate range U با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
very long U شعاع عمل زیاد
damage radius U شعاع خطر مین
damage radius U شعاع منطقه خسارت
light ray bending U انحراف شعاع نور
very short U شعاع عمل خیلی کم
radius of convergence U شعاع همگرایی [ریاضی]
van der waals radius U شعاع وان در والس
radiant U شعاع گستر درخشان
effective radius of a well U شعاع موثر چاه
pencilled U پرتوی شعاع دار
destruction radius U شعاع تخریب مین
quad density U تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
equilibrator U دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
compressors U دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
pulmotor U دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
facsimile recorder U دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com