English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 37 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
territorial sovereignty U حاکمیت ارضی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
territorial U ارضی
aggressors U متجاوز ارضی
land reform U اصلاحات ارضی
agrarian revolution U انقلاب ارضی
agrarian system U نظام ارضی
geologic epoch U درطبقات ارضی
terterritorial integrity U تمامیت ارضی
territorial integrity U تمامیت ارضی
aggressor U متجاوز ارضی
land reforms U اصلاحات ارضی
aggression U تجاوز ارضی
land tax U مالیات ارضی
sovereignty U حق حاکمیت
supremacy U حاکمیت
sovereignty U حاکمیت
diastrophic U ناشی ازتغییرات ارضی
diastrophism U تحولات ارضی زمین
jurisdication U صلاحیت حاکمیت
imperium U حق حاکمیت مطلقه
condominium U حاکمیت مشترک
condominiums U حاکمیت مشترک
national sovereignty U حاکمیت ملی
air suprmacy U حاکمیت هوایی
consumer sovereignty U حاکمیت مصرف کننده
soverignty of the consumer U حاکمیت مصرف کننده
sovereignty U پادشاهی و سلطنت وفرمانروایی حاکمیت و سیادت و سلطه
autonomy U خودمختاری حاکمیت ملی مبنی براستقلال اقتصادی و سیاسی خودگردانی
constitutionalism U اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
supremacy U برتری کامل قوا سیادت جنگی یا نظامی حاکمیت بر میدان نبرد
condominium U اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominiums U اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
intervention U هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
interventions U هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
tripartite declaration of 0 U اعلامیه سه جانبه 0591 اعلامیهای که در ان دولتهای امریکا و انگلستان و فرانسه امامیت ارضی اسرائیل و نیزوضع موجود فلسطین راتضمین کردند
secession U تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
defacto recognition U شناسایی دوفاکتو شناسایی سیاسی کشوری که عملا" مستقل ودارای حق حاکمیت است ولی به عللی نمیتواند یا نمیخواهد به تعهدات بین المللی خود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com