Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
margin land
U
حالتی که بازده زمین فقط جبران پرداخت هزینه ها واستهلاکات را بکند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to indemnify any one's expense
U
هزینه کسیرا جبران کردن
to recoup oneself
U
هزینه خود را جبران کردن
betterment
U
خرجی که به منظور افزایش بازده یا تقلیل هزینه عملیات صورت بگیرد
reimburses
U
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursing
U
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburse
U
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursed
U
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
margin land
U
حد نهایی بازده زمین
finances
U
پرداخت هزینه
financed
U
پرداخت هزینه
financing
U
پرداخت هزینه
finance
U
پرداخت هزینه
deferred dobit
U
پیش پرداخت هزینه
deferred dobit
U
تعویق در پرداخت هزینه
unobligated
U
هزینه پرداخت نشده
deferred charges
U
پیش پرداخت هزینه
cost contract
U
قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
freight paid to
U
هزینه حمل پرداخت شده
who will pay for it
U
کی هزینه انرا خواهد پرداخت
charges prepaid
U
هزینه پیش پرداخت شده
fpad
U
هزینه حمل درمقصد پرداخت میشود
freight prepaid
U
هزینه حمل پیش پرداخت شده
freight payable at destination
U
هزینه حمل در مقصد پرداخت میشود
freight and insurance paid to
U
هزینه حمل و بیمه پرداخت شده
carriage paid to
U
هزینه حمل به حامل پرداخت شده
inseparable cost
U
حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
carriage and insurance paid to
U
هزینه حمل و بیمه به حامل پرداخت شده
dcp
U
to paid carriage/freight هزینه حمل پرداخت شده
financed demand
U
احتیاجاتی که تامین اعتبارشده اند نیازمندیهایی که هزینه ان پرداخت شده
cip
U
to paid insurance carriageand هزینه حمل وبیمه پرداخت شده
increasing cost industry
U
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
stamped addressed envelope
پاکتی که بر روی آن تمبر زده و میفرستند تا طرف مقابل در آن چیزی گذاشته و بدون پرداخت هزینه ای آنرا برگرداند
charges forward
U
هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
c & f
U
قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
progress payment
U
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte
U
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt
U
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing
U
پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
offset
U
جبران کردن جبران
offsetting
U
جبران کردن جبران
the odds are that he will doit
U
احتمال دارد که انکار را بکند
instead of working
U
بجای اینکه او کار بکند
Don't let it get to you.
U
نگذار این تو را عصبانی بکند.
Let the secretary get on with it .
U
بگذارید منشی کارش را بکند
let him do his worst
U
هرچه ازدستش برمیاید بکند
no one man can do it
U
هیچکس به تنهایی نمیتوانداین کار را بکند
vicarious work
U
کاری که کسی به جای دیگری بکند
cost center
U
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
usance
U
مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill
U
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself .
U
بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
without lifting a finger
U
بدون اینکه اصلا کاری بکند
[اصطلاح روزمره]
microscopist
U
کسیکه میتواند با ریز بین ازمایش هایی بکند
lighterage
U
هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
an athlete's body
[circulation]
can take a lot of punishment.
U
بدن
[گردش خون]
یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
nobody can take work
[abuse]
indefinitely.
U
هیچ کس نمی تواند کار
[سو استفاده]
را به طور نامحدود تحمل بکند.
stop order
U
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
droppage
U
کسری پرداخت کسر پرداخت
fates
U
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fate
U
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
following my lead
U
یک جور بازی که هر بازیکن را وادار میکنند هرکاری که استاد کرد او نیز بکند
After dinner he likes to retire to his study.
U
پس از شام او
[مرد]
دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
tax evasion
U
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
U
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
ransoms
U
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransom
U
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill
U
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
trimorph
U
سه حالتی
two state
U
دو حالتی
inexpressiveness
U
بی حالتی
trimorphous
U
سه حالتی
expressional
U
حالتی
two state jump
U
جهش دو حالتی
degenerate
U
چند حالتی
two state circuit
U
مدار دو حالتی
state equation
U
معادله حالتی
degenerating
U
چند حالتی
degenerates
U
چند حالتی
multiphase
U
چند حالتی
dichotomy
U
دو حالتی دورستگی
two state algebra
U
جبر دو حالتی
degenerated
U
چند حالتی
two state variable
U
متغییر دو حالتی
dichotomies
U
دو حالتی دورستگی
clown
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return
U
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowning
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge
U
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowns
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
pancake
U
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
inductive earthing
U
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
center field
U
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
hercules
U
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
geotaxis
U
گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
pancakes
U
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
regulus
U
نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave
U
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
economic of scale
U
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
honest john
U
نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
off side
U
سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
nap of the earth
U
از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
impasse
U
حالتی که از ان رهایی نباشد
trigon
U
سه حالتی ستاره سه تایی
to fall into
U
دچار
[حالتی]
شدن
to get into
U
دچار
[حالتی]
شدن
desperateness
U
حالتی که بیرون ازامیدباشد
degeneracy
U
چند حالتی بودن
strike an attitude
U
حالتی بخود گرفتن
to break up
U
از هم جدا شدن
[پوسته زمین]
[زمین شناسی]
tellurian
U
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
geognosy
U
زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
demurs
U
در CL حالتی است که مدعی علیه
demur
U
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurred
U
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurring
U
در CL حالتی است که مدعی علیه
passages
U
انتقال از حالتی به حالت دیگر
passage
U
انتقال از حالتی به حالت دیگر
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
high yield
U
پر بازده
efficiency
U
بازده
returns
U
بازده
yielded
U
بازده
returning
U
بازده
return
U
بازده
revenue
U
بازده
feedback
U
بازده
outturn
U
بازده
out put
U
بازده
output
U
بازده
yields
U
بازده
outputs
U
بازده
returned
U
بازده
low yield
U
بازده کم
yield
U
بازده
marginal cost pricing
U
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
perelotok
U
زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
carnet
U
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
emergencies
U
حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
the greenish hue of blue
U
حالتی از رنگ ابی که به سبزی بزند
emergency
U
حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
capacity cost
U
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
styx
U
نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeant
U
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
rolling terrain
U
زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
sergeants
U
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
redemption yield
U
بازده خرید
volumetric efficiency
U
بازده حجمی
generator efficiency
U
بازده مولد
rectifier efficiency
U
بازده یکسوکننده
average return
U
بازده متوسط
fission to yield ratio
U
بازده اتمی
rate of return
U
نرخ بازده
yielded
U
بازده انفجار
fair return
U
بازده عادلانه
fair return
U
بازده منصفانه
yield
U
بازده انفجار
average efficiency
U
بازده متوسط
farm yields
U
بازده مزرعه
farm yields
U
بازده کشاورزی
real time
U
بازده فوری
average yield
U
بازده متوسط
low productivity
U
بازده پائین
payout
U
بازده سیستم
payouts
U
بازده سیستم
efficiency
U
بازده سودمندی
high yield
U
با بازده زیاد
conversion efficiency
U
بازده تبدیل
ideal efficiency
U
بازده ایده ال
high yielding farms
U
مزارع پر بازده
high yielding farms
U
با بازده زیاد
return of capital
U
بازده سرمایه
net yield
U
بازده خالص
lamp bulb efficiency
U
بازده لامپ
gross yield
U
بازده ناخالص
sustained yield
U
بازده پیوسته
sustained yield
U
بازده مستمر
yield of capital
U
بازده سرمایه
output per head
U
بازده سرانه
overall efficiency
U
بازده کلی
constant return
U
بازده ثابت
return
[on something]
U
نرخ بازده
motor efficiency
U
بازده موتور
decreasing return
U
بازده نزولی
commercial efficiency
U
بازده صنعتی
combustion efficiency
U
بازده احتراق
yields
U
بازده انفجار
emission efficiency
U
بازده کاتد
earning yield
U
بازده عواید
injection efficiency
U
بازده تزریق
turn over
U
محصول بازده
cardiac output
U
بازده قلبی
transformer efficiency
U
بازده مبدل
current yield
U
بازده جاری
energy gain
U
بازده انرژی
luminosity
U
بازده روشنایی
diminishing return
U
بازده نزولی
mechanical efficiency
U
بازده مکانیکی
efficiency of rectification
U
بازده یکسوکنندگی
diminishing returns
U
بازده نزولی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com