Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
favourable
U
جواب مساعد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
irresponsive
U
جواب ندهنده بی جواب
favourable
U
مساعد
propitious
U
مساعد
favouring or vor
U
مساعد
furthersome
U
مساعد
large hearted
U
مساعد
friendlier
U
مساعد
friendlies
U
مساعد
friendly
U
مساعد
adjutant
U
مساعد
adjutants
U
مساعد
inclinable
U
مساعد
friendliest
U
مساعد
favorable
U
مساعد
towardly
U
مساعد
auspicious
U
مساعد
fortunate
U
مساعد
good fortune
U
بخت مساعد
tailwinds
U
باد مساعد
prosperouly
U
بطور مساعد
auspiciously
U
بطور مساعد
auspiciousness
U
مساعد بودن
favourableness
U
مساعد بودن
fairly
U
بطور مساعد
tailwind
U
باد مساعد
conducive
U
سودمند مساعد
receptor
U
ستاره مساعد گیرنده
favourably
U
بطور مساعد یا مطلوب
inclinable to something
U
مساعد برای چیزی
view favourably
U
با نظر مساعد نگریستن
receptors
U
ستاره مساعد گیرنده
vambrace
U
ساعد پوش زره مساعد
have one's ass in a sling
<idiom>
U
دریک وضع نا مساعد بودن
propitiously
U
بطور مساعد یا موافق خجسته وار
To view something approvingly ( favourably ) .
U
چیزی را با نظر موافق ( مساعد ) نگریستن
talk up
U
بانظر مساعد مورد بحث قراردادن
favorable balance of trade
U
موازنه مساعد بازرگانی تراز مثبت تجاری
haustellate
U
دارای الت مکنده مربوط به حشرات مکنده مساعد برای مکیدن
to incline on's ear
U
با نظر مساعد گوش دادن گوش فرا گرفتن
antiphony
U
جواب
counterplea
U
جواب رد
rejoinder
U
جواب
comeback
U
جواب
replying
U
جواب
comebacks
U
جواب
reply
U
جواب
replied
U
جواب
replies
U
جواب
recalcitrance
U
جواب رد
in reply to
U
در جواب
rejoinders
U
جواب
recalcitrancy
U
جواب رد
repost
U
جواب
resolvent
U
جواب
irreprovable
U
بی جواب
riposte
U
جواب
responses
U
جواب
riposted
U
جواب
ripostes
U
جواب
riposting
U
جواب
whyŠthere is the answer
U
در سر جواب
response
U
جواب
weatherly
U
حرکت در مسیر باد دارای باد مساعد
irrefragably
U
بطور بی جواب
to give the mitten
U
جواب کردن
an abrupt answer
U
جواب تند
to make a response
U
جواب دادن
snip snap
U
جواب زیرکانه
send away
U
جواب دادن
responsory
U
جواب جماعت
response position
U
مکان جواب
auto answer
U
خود جواب
voice response
U
جواب صوتی
counter memorial
U
جواب یادداشت
question answer
U
سئوال- جواب
reply paid
U
جواب قبول
recitative
U
جواب دادن
answer pennant
U
پرچم جواب
answer
U
: جواب پاسخ
undertaking
U
جواب گو مسئول
reply paid /RP/
[reply prepaid]
U
جواب قبول
interlocutors
U
جواب دهنده
interlocutor
U
جواب دهنده
undertakers
U
جواب گو مسئول
undertaker
U
جواب گو مسئول
answerable
U
جواب دار
unanswerable
U
جواب ناپذیر
brusque
U
پیش جواب
answers
U
: جواب پاسخ
answering
U
: جواب پاسخ
answered
U
: جواب پاسخ
A correct answer.
U
جواب صحیح
nope
U
جواب منفی
A straightforward answer.
U
جواب سر راست
responded
U
جواب دادن
respond
U
جواب دادن
The wrong answer.
U
جواب غلط
answer mode
U
حالت جواب
toss off
<idiom>
U
حاضر جواب
responds
U
جواب دادن
have it
<idiom>
U
به جواب رسیدن
to comply
[with]
U
[به نیازی]
جواب دادن
To dismiss(sack,discharge)someone.
U
کسی را جواب کردن
A crushing reply(retort).
U
جواب دندان شکن
to return a greeting
U
جواب سلام دادن
Touché!
U
خوب جواب دادی!
He answered nothing.
U
اصلا جواب نداد
unansweable
U
بی جواب تکذیب ناپذیر
unique solution
U
جواب منحصر بفرد
talk back
<idiom>
U
بی ادبانه جواب دادن
out in left field
<idiom>
U
از جواب صحیح دورشدن
flea in one's ear
<idiom>
U
جواب دندان شکن
In response (reply) to your letter.
U
در جواب نامه تان
to accommodate
U
[به نیازی]
جواب دادن
to meet
U
[به نیازی]
جواب دادن
reply
U
جواب شفاهی دفاعیه
counterbid
U
جواب خریداربه فروشنده
rebuts
U
جواب متقابل دادن
corespondent
U
مسئول جواب گویی
rebutted
U
جواب متقابل دادن
rebutting
U
جواب متقابل دادن
sallies
U
جواب سریع و زیرکانه
retort
U
جواب متقابل تلافی
retorts
U
جواب متقابل تلافی
replied
U
جواب شفاهی دفاعیه
retorts
U
جواب متقابل دادن
retort
U
جواب متقابل دادن
replying
U
جواب شفاهی دفاعیه
replies
U
جواب شفاهی دفاعیه
counterclaim
U
جواب به ادعای شاکی
have her cable
U
لنگر جواب دادن
rebut
U
جواب متقابل دادن
answered
U
جواب احتیاج را دادن
answer
U
جواب احتیاج را دادن
sockdolager
U
اتمام حجت جواب
sockdologer
U
اتمام حجت جواب
answers
U
جواب احتیاج را دادن
telephone responder
U
جواب دهنده تلفن
repartee
U
جواب شوخی امیز
sally
U
جواب سریع و زیرکانه
answering
U
جواب احتیاج را دادن
replies
U
پاسخ دادن جواب کتبی
answered
U
جواب دادن از عهده برامدن
answering
U
جواب دادن از عهده برامدن
replied
U
پاسخ دادن جواب کتبی
answer
U
جواب دادن از عهده برامدن
audio response device
U
دستگاه جواب دهنده سمعی
answers
U
جواب دادن از عهده برامدن
Why don't you answer?
U
چرا جواب نمی دهید؟
He didnt return (acknowledge) my greetings.
U
جواب سلام مرا نداد
never to be at a loss for an answer
U
همیشه حاضر جواب بودن
A logical remark has no answer.
<proverb>
U
یرف یساب جواب ندارد .
To take the salute.
U
جواب سلام ( نظامی ) رادادن
meet some one's objections
U
به ایرادات کسی جواب دادن
Answer me this question.
U
جواب این سؤالم را بده
antiphony
U
انعکاس یا جواب سرود وموسیقی
refutatory
U
تکذیب کننده متضمن جواب رد
Please answer the telephone.
U
لطفا" جواب تلفن را بدهید
improvisator
U
بدیهه ساز حاضر جواب
refutative
U
تکذیب کننده متضمن جواب رد
He was pressed for pressed for ad answer .
U
به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
bite the hand that feeds you
<idiom>
U
جواب خوبی را با بدی دادن
reply
U
پاسخ دادن جواب کتبی
replying
U
پاسخ دادن جواب کتبی
A sharp note(reply).
U
نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
To answer back.
U
جواب دادن ( یکی بدو کردن )
We wI'll be notified(informed)of the results today.
U
امروز جواب کار معلوم می شود
the answer is right under your nose
<idiom>
U
جواب مثل روز روشن است
replication
U
جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
counter
U
جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered
U
جواب دادن معامله بمثل کردن با
responsive
U
دارای عکس العمل سریع جواب گو
responsor
U
دستگاه گیرنده و جواب دهنده الکترونیکی
countering
U
جواب دادن معامله بمثل کردن با
This does not satisfy me.
U
این جواب مرا قانع نمی کند
antiphon
U
سرودی که بوسیله سرایندگان کلیسا در جواب دستهء دیگرخوانده میشود
transponder
U
دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
audio
U
ال می پرسد. شخص تماس گرفته با انتخاب کردن شمارهای در تلفن به او جواب میدهد
transpondor
U
دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
menu display
U
روش محاورهای ارتباط باسیستم کامپیوتری از طریق سوال و جواب یا انتخابهای چند گانه
case
U
تابع جستجویی که وقتی جواب میدهد که کلمه جستجو و حالت حروف آن تط ابق داشته باشتد
cases
U
تابع جستجویی که وقتی جواب میدهد که کلمه جستجو و حالت حروف آن تط ابق داشته باشتد
linear
U
روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا به جواب برسد.
Thanks for calling back.
U
با تشکر برای تماس.
[به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
returned
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
response time
U
زمان جواب زمان پاسخگویی
Force is the answer to force.
<proverb>
U
جواب زور را زور مى دهد .
recredential
U
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com