Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To answer back.
U
جواب دادن ( یکی بدو کردن )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
counter
U
جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered
U
جواب دادن معامله بمثل کردن با
countering
U
جواب دادن معامله بمثل کردن با
Other Matches
to make a response
U
جواب دادن
responded
U
جواب دادن
send away
U
جواب دادن
responds
U
جواب دادن
recitative
U
جواب دادن
respond
U
جواب دادن
have her cable
U
لنگر جواب دادن
to accommodate
U
[به نیازی]
جواب دادن
to meet
U
[به نیازی]
جواب دادن
rebutting
U
جواب متقابل دادن
rebutted
U
جواب متقابل دادن
rebuts
U
جواب متقابل دادن
rebut
U
جواب متقابل دادن
to comply
[with]
U
[به نیازی]
جواب دادن
answered
U
جواب احتیاج را دادن
retorts
U
جواب متقابل دادن
to return a greeting
U
جواب سلام دادن
answer
U
جواب احتیاج را دادن
talk back
<idiom>
U
بی ادبانه جواب دادن
answering
U
جواب احتیاج را دادن
retort
U
جواب متقابل دادن
answers
U
جواب احتیاج را دادن
answers
U
جواب دادن از عهده برامدن
answer
U
جواب دادن از عهده برامدن
meet some one's objections
U
به ایرادات کسی جواب دادن
answered
U
جواب دادن از عهده برامدن
replies
U
پاسخ دادن جواب کتبی
replying
U
پاسخ دادن جواب کتبی
bite the hand that feeds you
<idiom>
U
جواب خوبی را با بدی دادن
replied
U
پاسخ دادن جواب کتبی
reply
U
پاسخ دادن جواب کتبی
answering
U
جواب دادن از عهده برامدن
to give the mitten
U
جواب کردن
To dismiss(sack,discharge)someone.
U
کسی را جواب کردن
irresponsive
U
جواب ندهنده بی جواب
audio
U
ال می پرسد. شخص تماس گرفته با انتخاب کردن شمارهای در تلفن به او جواب میدهد
disciplines
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
riposted
U
جواب
rejoinder
U
جواب
antiphony
U
جواب
riposting
U
جواب
ripostes
U
جواب
replies
U
جواب
riposte
U
جواب
in reply to
U
در جواب
response
U
جواب
replying
U
جواب
rejoinders
U
جواب
reply
U
جواب
resolvent
U
جواب
repost
U
جواب
responses
U
جواب
recalcitrance
U
جواب رد
irreprovable
U
بی جواب
comeback
U
جواب
recalcitrancy
U
جواب رد
comebacks
U
جواب
whyŠthere is the answer
U
در سر جواب
replied
U
جواب
counterplea
U
جواب رد
irrefragably
U
بطور بی جواب
brusque
U
پیش جواب
have it
<idiom>
U
به جواب رسیدن
responsory
U
جواب جماعت
response position
U
مکان جواب
answers
U
: جواب پاسخ
answering
U
: جواب پاسخ
answer
U
: جواب پاسخ
answered
U
: جواب پاسخ
A straightforward answer.
U
جواب سر راست
favourable
U
جواب مساعد
snip snap
U
جواب زیرکانه
undertaking
U
جواب گو مسئول
The wrong answer.
U
جواب غلط
A correct answer.
U
جواب صحیح
answerable
U
جواب دار
reply paid
U
جواب قبول
voice response
U
جواب صوتی
answer pennant
U
پرچم جواب
interlocutors
U
جواب دهنده
an abrupt answer
U
جواب تند
toss off
<idiom>
U
حاضر جواب
question answer
U
سئوال- جواب
interlocutor
U
جواب دهنده
answer mode
U
حالت جواب
undertaker
U
جواب گو مسئول
counter memorial
U
جواب یادداشت
undertakers
U
جواب گو مسئول
auto answer
U
خود جواب
reply paid /RP/
[reply prepaid]
U
جواب قبول
unanswerable
U
جواب ناپذیر
nope
U
جواب منفی
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
replies
U
جواب شفاهی دفاعیه
repartee
U
جواب شوخی امیز
In response (reply) to your letter.
U
در جواب نامه تان
A crushing reply(retort).
U
جواب دندان شکن
Touché!
U
خوب جواب دادی!
sockdolager
U
اتمام حجت جواب
sockdologer
U
اتمام حجت جواب
unansweable
U
بی جواب تکذیب ناپذیر
unique solution
U
جواب منحصر بفرد
sallies
U
جواب سریع و زیرکانه
sally
U
جواب سریع و زیرکانه
telephone responder
U
جواب دهنده تلفن
He answered nothing.
U
اصلا جواب نداد
corespondent
U
مسئول جواب گویی
replying
U
جواب شفاهی دفاعیه
counterbid
U
جواب خریداربه فروشنده
counterclaim
U
جواب به ادعای شاکی
out in left field
<idiom>
U
از جواب صحیح دورشدن
retorts
U
جواب متقابل تلافی
retort
U
جواب متقابل تلافی
replied
U
جواب شفاهی دفاعیه
reply
U
جواب شفاهی دفاعیه
flea in one's ear
<idiom>
U
جواب دندان شکن
never to be at a loss for an answer
U
همیشه حاضر جواب بودن
improvisator
U
بدیهه ساز حاضر جواب
refutatory
U
تکذیب کننده متضمن جواب رد
antiphony
U
انعکاس یا جواب سرود وموسیقی
To take the salute.
U
جواب سلام ( نظامی ) رادادن
refutative
U
تکذیب کننده متضمن جواب رد
A logical remark has no answer.
<proverb>
U
یرف یساب جواب ندارد .
He was pressed for pressed for ad answer .
U
به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
audio response device
U
دستگاه جواب دهنده سمعی
Please answer the telephone.
U
لطفا" جواب تلفن را بدهید
Why don't you answer?
U
چرا جواب نمی دهید؟
He didnt return (acknowledge) my greetings.
U
جواب سلام مرا نداد
Answer me this question.
U
جواب این سؤالم را بده
responsive
U
دارای عکس العمل سریع جواب گو
the answer is right under your nose
<idiom>
U
جواب مثل روز روشن است
replication
U
جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
A sharp note(reply).
U
نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
responsor
U
دستگاه گیرنده و جواب دهنده الکترونیکی
We wI'll be notified(informed)of the results today.
U
امروز جواب کار معلوم می شود
This does not satisfy me.
U
این جواب مرا قانع نمی کند
antiphon
U
سرودی که بوسیله سرایندگان کلیسا در جواب دستهء دیگرخوانده میشود
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
transpondor
U
دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
transponder
U
دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
menu display
U
روش محاورهای ارتباط باسیستم کامپیوتری از طریق سوال و جواب یا انتخابهای چند گانه
case
U
تابع جستجویی که وقتی جواب میدهد که کلمه جستجو و حالت حروف آن تط ابق داشته باشتد
cases
U
تابع جستجویی که وقتی جواب میدهد که کلمه جستجو و حالت حروف آن تط ابق داشته باشتد
designs
U
پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
design
U
پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
institutionalises
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursue
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate
U
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursues
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
U
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
lay
U
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
receive
U
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicates
U
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lays
U
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicating
U
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
receives
U
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicated
U
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
out lawry
U
طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
predicate
U
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
anneal
U
نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
pay
U
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to veer and heul
U
پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
paying
U
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays
U
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
linear
U
روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا به جواب برسد.
set out
U
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
propagating
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagate
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagates
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
connect
U
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
mount
U
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
statements
U
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
propagated
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
statement
U
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
mounts
U
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
connects
U
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com