English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
find U جستن تشخیص دادن
finds U جستن تشخیص دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to make approaches U وسایل نزدیک شدن جستن دسترس جستن
identification U تشخیص تشخیص دادن
escaping U رهایی جستن خلاصی جستن
escape U رهایی جستن خلاصی جستن
escaped U رهایی جستن خلاصی جستن
escapes U رهایی جستن خلاصی جستن
individualized U تمیز دادن تشخیص دادن
decern U تشخیص دادن تمیز دادن
individualizes U تمیز دادن تشخیص دادن
individualize U تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing U تمیز دادن تشخیص دادن
judged U حکم دادن تشخیص دادن
judge U حکم دادن تشخیص دادن
individualises U تمیز دادن تشخیص دادن
individualised U تمیز دادن تشخیص دادن
individualising U تمیز دادن تشخیص دادن
judges U حکم دادن تشخیص دادن
judging U حکم دادن تشخیص دادن
recognises U تشخیص دادن
spots U تشخیص دادن
diagnose U تشخیص دادن
diagnosed U تشخیص دادن
spot U تشخیص دادن
diagnosing U تشخیص دادن
espying U تشخیص دادن
espy U تشخیص دادن
espies U تشخیص دادن
espied U تشخیص دادن
identified U تشخیص دادن
identifying U تشخیص دادن
identify U تشخیص دادن
recognize U تشخیص دادن
recognizes U تشخیص دادن
assessing U تشخیص دادن
assesses U تشخیص دادن
identifies U تشخیص دادن
assessed U تشخیص دادن
recognising U تشخیص دادن
to know right from wrong U تشخیص دادن
descry U تشخیص دادن
discerns U تشخیص دادن
assess U تشخیص دادن
recognizing U تشخیص دادن
make out <idiom> U تشخیص دادن
discern U تشخیص دادن
spotting U تشخیص دادن
discerned U تشخیص دادن
see through U خوب تشخیص دادن
see-through U خوب تشخیص دادن
to distinguish oneself [by] U خود را تشخیص دادن [با]
identified U مربوط کردن تشخیص دادن
prognosticate U تشخیص دادن قبلی مرض
identifies U مربوط کردن تشخیص دادن
identify U مربوط کردن تشخیص دادن
distinguishes U تشخیص دادن دیفرانسیل گرفتن
tells U تشخیص دادن فرق گذاردن
telling-off U تشخیص دادن فرق گذاردن
to discern someone [something] U تشخیص دادن کسی [چیزی]
to make out someone [something] U تشخیص دادن کسی [چیزی]
tell U تشخیص دادن فرق گذاردن
distinguish U تشخیص دادن دیفرانسیل گرفتن
identifying U مربوط کردن تشخیص دادن
recognition U تشخیص شناسایی هواپیما یا ناوتشخیص دادن
identify U تشخیص هویت دادن یکی کردن
identifying U تشخیص هویت دادن یکی کردن
identified U تشخیص هویت دادن یکی کردن
identifies U تشخیص هویت دادن یکی کردن
micr U سیستمی که حروف را با تشخیص الگوهای جوهر مغناطیسی تشخیص میدهد.
to distinguish between something and something U فرق گذاشتن [تشخیص دادن] بین یک چیز و چیز دیگری
to differentiate something from something U فرق گذاشتن [تشخیص دادن] بین یک چیز و چیز دیگری
exception U روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
recognition U 1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
exceptions U روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
to differentiate something from something U فرق گذاشتن [تشخیص دادن] یک چیز از چیز دیگری
carriers U سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
carrier U سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . U این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
identification friendly or foe U سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
bounce U پس جستن
bounced U پس جستن
outjockey U جستن بر
bounces U پس جستن
springs U جستن
jump U جستن
overleap U جستن از
jumped U جستن
spring U جستن
jumps U جستن
overtop U برتری جستن از
to carry sword U شمشیر جستن
renounces U تبری جستن از
overtop U برتی جستن بر
to find f.with U عیب جستن از
to find fault with U عیب جستن
outvie U برتری جستن از
to get the upper hand U پیشی جستن
denied U تبری جستن
denies U تبری جستن
purgation U برائت جستن
renouncing U تبری جستن از
assist U شرکت جستن
renounced U تبری جستن از
antecede U برتری جستن
hip U جستن پریدن
hips U جستن پریدن
renounce U تبری جستن از
denying U تبری جستن
deny U تبری جستن
excelled U تفوق جستن بر
to gain a ccess U تقرب جستن
to be off the hook <idiom> U از خطر جستن
to be over the worst <idiom> U از خطر جستن
to be over the hump [American] <idiom> U از خطر جستن
to be out of the woods <idiom> U از خطر جستن
to come out of the woods <idiom> U از خطر جستن
to seek refuge U پناه جستن
to seek shelter U پناه جستن
leaps U جستن دویدن
leaped U جستن دویدن
leap U جستن دویدن
outruns U پیشی جستن بر
best U برتری جستن
forestalls U پیش جستن بر
to gain the upper hand U تفوق جستن
to get the better of U پیشی جستن بر
to give the go by to U پیشی جستن بر
to keep one's distance U دوری جستن
outrun U پیشی جستن بر
transcend U سبقت جستن
transcended U سبقت جستن
transcending U سبقت جستن
transcends U سبقت جستن
to make a pounce U ناگهان جستن
excel U تفوق جستن بر
excelling U تفوق جستن بر
excels U تفوق جستن بر
forestall U پیش جستن بر
forestalled U پیش جستن بر
outrunning U پیشی جستن بر
outguess U سبقت جستن
overrides U برتری جستن بر
shoot-out U بالا جستن
shoot out U بالا جستن
shoot forth U بالا جستن
get the start of U سبقت جستن بر
overrode U برتری جستن بر
assisted U شرکت جستن
assists U شرکت جستن
assisting U شرکت جستن
overridden U برتری جستن بر
override U برتری جستن بر
out act U پیشی جستن از
outbalance U پیشی جستن
shoot-outs U بالا جستن
out maneuver U تفوق جستن در مانور
to escape with life and limb U سختی رهایی جستن
wager of law U تبری جستن با سوگند
to gain a over U برتری یاتفوق جستن بر
outstripped U عقب گذاشتن پیشی جستن از
emulates U برابری جستن با پهلو زدن
trumps U مغلوب ساختن پیشی جستن
outstrips U عقب گذاشتن پیشی جستن از
surpass U بهتر بودن از تفوق جستن
outstripping U عقب گذاشتن پیشی جستن از
anticipate U پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
outstrip U عقب گذاشتن پیشی جستن از
trump U مغلوب ساختن پیشی جستن
overleap U جستن از روی نادیده گذشتن از
emulating U برابری جستن با پهلو زدن
surpasses U بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed U بهتر بودن از تفوق جستن
emulated U برابری جستن با پهلو زدن
anticipating U پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
anticipates U پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
emulate U برابری جستن با پهلو زدن
anticipated U پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
to get the upper hand U برتری جستن تفوق پیدا کردن
to steal a march on any one U بر کسی پیشدستی کردن یاسبقت جستن
to have recourse to a person U بکسی توسل جستن یامتوسل شدن
overjump U بیش از اندازه نیروی خود جستن
toget the start of one's rival U بررقیبان خود پیشی یا سبقت جستن
scooted U بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scoots U بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scoot U بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scooting U بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
view halloo U فریاد شکارچی پس ازمشاهده بیرون جستن روباه از پناهگاه
to pounce on somebody U به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
rocket U راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
rockets U راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
rocketing U راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
rocketed U راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
isolationism U سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
percipience U حس تشخیص
diagnoses U تشخیص
assessment U تشخیص
diagnosis U تشخیص
assessments U تشخیص
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com