Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
separation of interfering substances
U
جدا کردن اجسام مزاحم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
disturbs
U
مشوب کردن مزاحم شدن
intromit
U
دخالت کردن مزاحم شدن
annoy
U
تحریک کردن مزاحم شدن
disturb
U
مشوب کردن مزاحم شدن
annoys
U
تحریک کردن مزاحم شدن
annoyed
U
تحریک کردن مزاحم شدن
ferromagnetic substances
U
اجسام فرومغناطیسی
diamagnetic materials
U
اجسام دیامغناطیسی
magnetic materials
U
اجسام مغناطیسی
paramagnetic
U
اجسام پارامغناطیسی
geniculate bodies
U
اجسام زانویی
somatology
U
علم اجسام
non magnetic materials
U
اجسام نامغناطیسی
golgy tendon organ
U
اجسام گلژی
hard goods
U
اجسام سخت
importunate
U
مزاحم
interfering
U
مزاحم
troublemakers
U
مزاحم
troublemaker
U
مزاحم
worrisome
U
مزاحم
enfant terrible
U
مزاحم
tiresome
U
مزاحم
enfants terribles
U
مزاحم
intruder
U
مزاحم
intruders
U
مزاحم
troublous
U
مزاحم
leech
U
مزاحم
bothersome
U
مزاحم
obtruder
U
مزاحم
leeches
U
مزاحم
troubler
U
مزاحم
a pain in the neck
<idiom>
U
مزاحم
plaguer
U
مزاحم
obtrusive
U
مزاحم
general properties of bodies
U
خواص عمومی اجسام
dynamics
U
مبحث حرکت اجسام
corpora quadrigemina
U
اجسام چهار قلو
salvage
U
انبار اجسام قراضه
salvaged
U
انبار اجسام قراضه
salvages
U
انبار اجسام قراضه
isomer
U
اجسام متشابه الترکیب
salvaging
U
انبار اجسام قراضه
static
U
وابسته به اجسام ساکن
gyrostatics
U
مبحث چرخش اجسام
solids press down
U
اجسام جامد سوی
hard goods
U
اجسام پایدار ومقاوم
micromotion
U
حرکت اجسام خرد
statics
U
مبحث اجسام ایستا
to be a pain in the neck
U
مزاحم بودن
molesting
U
مزاحم شدن
burdensome tax
U
مالیات مزاحم
molested
U
مزاحم شدن
parastic drag
U
پسای مزاحم
molests
U
مزاحم شدن
obtruded
U
مزاحم شدن
profile drag
U
پسای مزاحم
obtrudes
U
مزاحم شدن
parasitic current
U
جریان مزاحم
obtruding
U
مزاحم شدن
interferes
U
مزاحم شدن
buttonhole
U
مزاحم شدن
interfered
U
مزاحم شدن
interfere
U
مزاحم شدن
interference wave
U
موج مزاحم
buttonholes
U
مزاحم شدن
perturb
U
مزاحم شدن
obtrude
U
مزاحم شدن
buttonholing
U
مزاحم شدن
interference field
U
میدان مزاحم
interference current
U
جریان مزاحم
background noise
U
اصوات مزاحم
cumber
U
مزاحم شدن
buttonholed
U
مزاحم شدن
molest
U
مزاحم شدن
statics
U
ایستاشناسی مبحث اجسام ساکن
telekinesis
U
حرکت اجسام بوسیله ارواح
shiwari
U
شکستن اجسام سخت درکاراته
deep draw
U
ساختن اجسام مقعر از ورقه فلزی
ballistics
U
علم حرکت اجسام پرتاب شونده
dioptrics
U
مبحث انکسار نور در اجسام شفاف
wham
U
صدای بهم خوردن اجسام جامد
kinetic theory
U
فرضیه حرکت ذرات کوچک اجسام
dry measure
U
مقیاسات واوزان اجسام خشک وجامد
stereography
U
فن نمایش اجسام جامد برسطح مستوی
plastomer
U
اجسام چند وجهی سخت وجامد
physicochemical
U
وابسته به خواص فیزیکی وشیمیایی اجسام
She keep son bothering me .
U
مرتب مزاحم من است
combrous
U
صعب الوصول مزاحم
pesky
U
زحمت دهنده مزاحم
varment
U
انسان یاحیوان مزاحم
varmint
U
انسان یاحیوان مزاحم
parasite
U
صدای مزاحم پارازیت
parasites
U
صدای مزاحم پارازیت
stridently
U
دارای صدای مزاحم
mush
U
صدای مزاحم پارازیت
strident
U
دارای صدای مزاحم
cabinet prejection
U
نمایش اجسام برروی یک صفحه بوسیله تصاویر
blister
U
برجستگی دوکی شکل روی اجسام ایرودینامیکی
axiology
U
علم ارزش یا خواص ونوامیس ذاتی اجسام
blistered
U
برجستگی دوکی شکل روی اجسام ایرودینامیکی
ideogram
U
تجسم و نمایش عقاید و افکارو اجسام با تصویر
blisters
U
برجستگی دوکی شکل روی اجسام ایرودینامیکی
bete noire
U
ادم مزاحم وغیرقابل تحمل
gadfly
U
ادم مردم ازار مزاحم
knocker
U
ادم خرده گیر مزاحم
potter
U
دیگ ساز مزاحم شدن
potters
U
دیگ ساز مزاحم شدن
dehum
U
از بین بردن صدای مزاحم
knockers
U
ادم خرده گیر مزاحم
aerostatics
U
مبحث مطالعهء اجسام ساکن و مایعات و گازها در هوا
mechanics
U
علمی که درباره اثر نیرو بر اجسام بحث میکند
buttock lines
U
نیمرخ تلاقی صفحات قائم باسطح اجسام صلب
catalyst
U
عامل فعل وانفعال اجسام شیمیایی دراثر مجاورت
catalysts
U
عامل فعل وانفعال اجسام شیمیایی دراثر مجاورت
durometer
U
اسبابی که بوسیله ان سختی وسفتی اجسام را معین میکنند
goldstone
U
جامی که توسط اجسام طلایی رنگ پولک کاری شده
adjustable split die
وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
high frequency interference
U
تداخل امواج فرکانس بالا سیگنال مزاحم
catapults
U
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapult
U
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulting
U
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulted
U
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
plastogene
U
اجسام بسیار ریزیاختههای گیاهی که عامل پدیدههای حیاتی یاخته میباشند
to wear out one;
U
از زیاد ماندن درجایی مزاحم صاحب خانه شدن
sail
U
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sailed
U
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
cryogenics
U
سرمازایی رشتهای از فیزیک که درباره تبادلات واثرات اجسام درحرارتهای پایین گفتگومیکند
sailings
U
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
ether
U
جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده ووسیله انتقال روشنایی و گرمامیشود
to obtrude up
U
سر زده نزد کسی امدن مزاحم کسی شدن
kinematics
U
علم الحرکات علم اجسام متحرک
brinell hardness
U
سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
spurious signal
U
علایم مخابراتی مزاحم خارجی در یک دستگاه مخابراتی
compound weave
U
بافت ترکیبی که بجز تار و پود اجزا دیگری نیز مثل دانه مروارید و یا اجسام تزیینی در بافت بکار گرفته شود
to intrude upon a person
U
مخل اسایش کسی شدن مزاحم کسی شدن
aerodynamics
U
مبحث حرکت گازها و هوا علم مربوط به حرکت اجسام در گازها و هوا
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com