English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
complete substitution U جانشین کامل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
full mobilization U تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
take over U مسلط شدن غلبه کردن جانشین کردن جانشین شدن
full scale U باندازه کامل بمقیاس کامل
completed case U جعبه کامل خشاب کامل
full annealing U بازپخت کامل تاباندن کامل
imago U حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough U بطور کامل کامل
succedent U جانشین
succedaneum U جانشین
subsitute U جانشین
substitute U جانشین
succeeder U جانشین
superseder U جانشین
successor U جانشین
absence indicator U جانشین
heir U جانشین
surrogate U جانشین
surrogates U جانشین
substituted U جانشین
locumtenens U جانشین
imam or imaum U جانشین
locum U جانشین
deputies U جانشین
vicars U جانشین
replacements U جانشین
replacement U جانشین
substituting U جانشین
deputy U جانشین
standby U جانشین
vicar U جانشین
standbys U جانشین
locums U جانشین
relief U جانشین
mother substitute U جانشین مادر
aliases U نام جانشین
alias U نام جانشین
surrogate U جانشین شدن
substitute goals U هدفهای جانشین
substitute goods U کالاهای جانشین
swopping U جانشین کردن
swopped U جانشین کردن
mother surrogate U جانشین مادر
surrogates U جانشین شدن
swaps U جانشین کردن
swapped U جانشین کردن
expromissor U جانشین بدهکار
succedaneous U متعاقب جانشین
swap U جانشین کردن
substitute U جانشین کردن
displace U جانشین شدن
displaced U جابجاکردن جانشین
displaced U جانشین شدن
displaces U جابجاکردن جانشین
displaces U جانشین شدن
displacing U جابجاکردن جانشین
repeater U پرچم جانشین
displacing U جانشین شدن
standby application U کاربرد جانشین
father surrogate U جانشین پدر
fill in U جانشین کردن
substituting U جانشین کردن
substituted U جانشین کردن
displacement U جانشین سازی
fill in U جانشین شونده
displace U جابجاکردن جانشین
surreptitiously U محرمانه جانشین
backup U جانشین بازیگر
b. eliminator U جانشین باتری ب
vacant succession U بدون جانشین
vicar of christ U جانشین یا خلیفه
wlldcard U علامت جانشین
alternate forms U شکلهای جانشین
kludge U جانشین کردن
pinch U اندک جانشین
he succeeded his father U جانشین پدرش شد
incomer U جانشین مهاجر
pinches U اندک جانشین
replacements U جانشین سازی
substitution U جانشین سازی
to take over U جانشین شدن
swops U جانشین کردن
heir U جانشین شدن
replacement U جانشین سازی
ingraft U در ذهن جانشین کردن
locumtenens U کفیل جانشین موقت
substituted U تعویض جانشین کردن
stand in U جانشین هنرپیشه شدن
vicegerent U جانشین قائم مقام
stand-in U جانشین هنرپیشه شدن
substituting U تعویض جانشین کردن
stand in for someone <idiom> U جانشین کسی بودن
alternate command authority U افسر جانشین فرمانده
substitute U تعویض جانشین کردن
alternate command authority U مقام جانشین فرماندهی
stand-ins U جانشین هنرپیشه شدن
substitution test U ازمون جانشین سازی
subrogation U نیابت جانشین سازی
deputies U قائم مقام جانشین
standards U کالای جانشین رزمی
deputy U قائم مقام جانشین
standard U کالای جانشین رزمی
to take the place of something U جانشین چیزی شدن
vice chief of staff U جانشین رئیس ستاد
deputy chief of naval operation U جانشین فرماندهی نیروی دریایی
acceptable product U فراورده جانشین قابل قبول
symbol substitution test U ازمون جانشین سازی نمادها
succession of the presidency U سیستم تعیین جانشین درریاست
succee U جانشین شدن میراث بردن
vicarious U به نیابت قبول کردن جانشین
make do with something <idiom> U جانشین چیزی به جای چیزدیگر
expansion U فرآیندی که در آن فراخوان ماکرو با دستورات درون آن جانشین میشود
standards U اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
standard U اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
fuzzy logic U نوعی منط ق در برنامه نویسی کامپیوتری که روشهای نتیجه گیری در مغز بشر را جانشین میکند
fuzzy theory U نوعی منط ق در برنامه نویسی کامپیوتری که روشهای نتیجه گیری در مغز بشر را جانشین میکند
potential substitution U حالتی که یک کالا جانشین عینی نداردولی موادی وجود دارند که تحت شرایط خاص می توانندجانشین ان شوند
replace U عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces U عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced U عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
Overdrive U قطعه پردازنده که به عنوان جانشین قدرتمند برای پردازنده Intelاست
subrogate U بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
replacing U عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
mode U حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
modes U حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
take over from U کار را از کسی تحویل گرفتن جانشین کسی شدن
token U کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
tokens U کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
perfecting U کامل
perfected U کامل
perfect U کامل
starker U کامل
starkest U کامل
perfects U کامل
in a entireness of state U کامل
completed U کامل
completes U کامل
absolute U کامل
completing U کامل
stark U کامل
semibreves U نت کامل
semibreve U نت کامل
all-out U کامل
self-contained U کامل
wall-to-wall U کامل
starkly U کامل
full U کامل
totals U کامل
totalling U کامل
exact U کامل
totalled U کامل
exacted U کامل
totaling U کامل
exacts U کامل
totaled U کامل
full fledged U کامل
total U کامل
unabridged U کامل
main U کامل
plenary U کامل
unqualified U کامل
entire U کامل
unmitigated U کامل
complete U کامل
echaustive U کامل
empennage U دم کامل
full-fledged U کامل
searching U کامل
of ripe years U کامل
saturation U کامل
large U کامل
larger U کامل
absolutes U کامل
largest U کامل
plenaries U کامل
fullest U کامل
supersede U جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
superseded U جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
two way alternate operation U عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
superseding U جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
supersedes U جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
algebra U استفاده از حروف در برخی عملیات محاسباتی مشخص برای جانشین کردن اعداد ناشناخته یا یک محدودهای از اعداد ممکن
U-turn U دور کامل
uberrima fides U صراحت کامل
uncomplimentary U غیر کامل
complete sound U فشنگ کامل
complete inventory U موجودی کامل
complete graph U گراف کامل
complete ditch U گودبرداری کامل
complete ditch U گود کامل
utmost good faith U با صداقت کامل
hohlraum U تابشگر کامل
unperfect U غیر کامل
blackbody U تابشگر کامل
complementary color U رنگ کامل
totalize U کامل کردن
conversancy U اشنایی کامل
conversancy U اگاهی کامل
conversance U اشنایی کامل
conversance U اگاهی کامل
comprehensive insurance U بیمه کامل
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com