English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
backup U جانشین بازیگر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
send in U وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
stacks U قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack U قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked U قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
double footed U بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
take over U مسلط شدن غلبه کردن جانشین کردن جانشین شدن
buckets U جاگذاشتن میلههای 2 و 4 و5 و 8 بولینگ از بازیگر راست دست و میلههای 3 و 5 و 6و 9 از بازیگر چپ دست
bucket U جاگذاشتن میلههای 2 و 4 و5 و 8 بولینگ از بازیگر راست دست و میلههای 3 و 5 و 6و 9 از بازیگر چپ دست
surrogate U جانشین
succeeder U جانشین
superseder U جانشین
standbys U جانشین
successor U جانشین
locumtenens U جانشین
standby U جانشین
succedaneum U جانشین
heir U جانشین
substituted U جانشین
subsitute U جانشین
substitute U جانشین
substituting U جانشین
imam or imaum U جانشین
replacements U جانشین
relief U جانشین
absence indicator U جانشین
replacement U جانشین
deputies U جانشین
vicars U جانشین
deputy U جانشین
locums U جانشین
locum U جانشین
surrogates U جانشین
vicar U جانشین
succedent U جانشین
substituting U جانشین کردن
replacement U جانشین سازی
heir U جانشین شدن
substituted U جانشین کردن
replacements U جانشین سازی
substitute U جانشین کردن
kludge U جانشین کردن
fill in U جانشین کردن
fill in U جانشین شونده
complete substitution U جانشین کامل
displace U جابجاکردن جانشین
incomer U جانشین مهاجر
pinch U اندک جانشین
expromissor U جانشین بدهکار
father surrogate U جانشین پدر
mother substitute U جانشین مادر
mother surrogate U جانشین مادر
displace U جانشین شدن
displaced U جابجاکردن جانشین
he succeeded his father U جانشین پدرش شد
displaced U جانشین شدن
displaces U جابجاکردن جانشین
displaces U جانشین شدن
repeater U پرچم جانشین
displacing U جابجاکردن جانشین
displacing U جانشین شدن
displacement U جانشین سازی
surreptitiously U محرمانه جانشین
swap U جانشین کردن
substitute goals U هدفهای جانشین
substitute goods U کالاهای جانشین
substitution U جانشین سازی
swapped U جانشین کردن
swaps U جانشین کردن
succedaneous U متعاقب جانشین
swopped U جانشین کردن
vicar of christ U جانشین یا خلیفه
swopping U جانشین کردن
surrogates U جانشین شدن
swops U جانشین کردن
alternate forms U شکلهای جانشین
alias U نام جانشین
pinches U اندک جانشین
vacant succession U بدون جانشین
to take over U جانشین شدن
standby application U کاربرد جانشین
aliases U نام جانشین
wlldcard U علامت جانشین
b. eliminator U جانشین باتری ب
surrogate U جانشین شدن
stand-in U جانشین هنرپیشه شدن
stand-ins U جانشین هنرپیشه شدن
stand in U جانشین هنرپیشه شدن
ingraft U در ذهن جانشین کردن
substitution test U ازمون جانشین سازی
vice chief of staff U جانشین رئیس ستاد
vicegerent U جانشین قائم مقام
alternate command authority U افسر جانشین فرمانده
deputy U قائم مقام جانشین
deputies U قائم مقام جانشین
stand in for someone <idiom> U جانشین کسی بودن
alternate command authority U مقام جانشین فرماندهی
to take the place of something U جانشین چیزی شدن
subrogation U نیابت جانشین سازی
substituting U تعویض جانشین کردن
substitute U تعویض جانشین کردن
substituted U تعویض جانشین کردن
standard U کالای جانشین رزمی
locumtenens U کفیل جانشین موقت
standards U کالای جانشین رزمی
succee U جانشین شدن میراث بردن
vicarious U به نیابت قبول کردن جانشین
acceptable product U فراورده جانشین قابل قبول
deputy chief of naval operation U جانشین فرماندهی نیروی دریایی
make do with something <idiom> U جانشین چیزی به جای چیزدیگر
succession of the presidency U سیستم تعیین جانشین درریاست
symbol substitution test U ازمون جانشین سازی نمادها
standard U اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
standards U اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
expansion U فرآیندی که در آن فراخوان ماکرو با دستورات درون آن جانشین میشود
stager U بازیگر
actors U بازیگر
performing U بازیگر
player U بازیگر
fielder U بازیگر
booter U بازیگر
mummer U بازیگر
actor U بازیگر
puppeteer U بازیگر
puppeteers U بازیگر
club player U بازیگر باشگاهی
protagonist U بازیگر عمده
come back U بازگشت بازیگر
backman U بازیگر مدافع
ball player U بازیگر با توپ
dubs U بازیگر ضعیف
dubbed U بازیگر ضعیف
dub U بازیگر ضعیف
veterans U بازیگر با تجربه
protagonists U بازیگر عمده
body checker U بازیگر تنه زن
extra cover U بازیگر بل گیر
veteran U بازیگر با تجربه
walk-on U بازیگر فرعی
substitute U تعویض بازیگر
substituted U بازیگر ذخیره
substituted U تعویض بازیگر
substituting U بازیگر ذخیره
substituting U تعویض بازیگر
sand bagger U بازیگر گول زن
second string U بازیگر ذخیره
ride the bench U بازیگر ذخیره
poloist U بازیگر واترپولو
player's number U شماره بازیگر
oddsmaker U بازیگر شاخص
outside forward U بازیگر گوش
winger U بازیگر گوش
substitute U بازیگر ذخیره
cricketers U بازیگر کریکت
number U شماره بازیگر
numbers U شماره بازیگر
free U بازیگر ازاد
freed U بازیگر ازاد
freeing U بازیگر ازاد
frees U بازیگر ازاد
tragedienne U بازیگر تراژدی
third home U بازیگر مهاجم
tennist U بازیگر تنیس
man U بازیگر تیم
mans U بازیگر تیم
cricketer U بازیگر کریکت
wingman U بازیگر گوش
wingers U بازیگر گوش
leading lady or man U بازیگر عمده
laxman U بازیگر لاکراس
homebred U بازیگر محلی
sub U بازیگر ذخیره
homebrew U بازیگر محلی
sub U تعویض بازیگر
subs U بازیگر ذخیره
halfback U بازیگر میانی
hatchetman U بازیگر خشن
subs U تعویض بازیگر
hattrick U بازیگر سه گله
headhunter U بازیگر خشن
homeling U بازیگر خودی
duffer U بازیگر متوسط
duffers U بازیگر متوسط
uncovered U بازیگر مهانشده
send off U اخراج بازیگر
outed U اخراج بازیگر
send-off U اخراج بازیگر
send-offs U اخراج بازیگر
skull U ضربه به سر بازیگر
skulls U ضربه به سر بازیگر
out- U اخراج بازیگر
out U اخراج بازیگر
theater U تماشاخانه بازیگر خانه
back line player U بازیگر خط عقب والیبال
enforcer U بازیگر انتقامجوی خشن
baseballer U بازیگر بیس بال
flankerback U بازیگر میانی جناح
flanker U بازیگر مهاجم در جناح
favorite U بازیگر یا تیم محبوب
wood pusher U بازیگر بسیارضعیف شطرنج
equipment bag U ساک دستی بازیگر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com