English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
short clothes U جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانندچون نیم تنه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
short coats U جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانند چون نیم تنه
changelings U بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
changeling U بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
elf child U بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اندمیگذارند
grego U جامه کوتاه باشلق دارازپارچههای کلفت
haw finch U سهره منقار بزرگ وگردن کوتاه
curtain-raisers U پرده کوتاه پیش ازاغازنمایش بزرگ
curtain-raiser U پرده کوتاه پیش ازاغازنمایش بزرگ
afterpiece U نمایش کوتاه خنده دارپس ازنمایش بزرگ
zinjanthropus U شبه انسان دارای ابروی کوتاه و دندان اسیاب بزرگ دوره پلیستوسن سفلی
landing net U تور ماهیگیری با دسته کوتاه یا بلند, دامی که باماهیهای بزرگ راباان به خشکی میکشند
dress guard U اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
the boy who U بچهای که
to vaccinate a child U ابله بچهای را کوبیدن
chip of the old block U بچهای که نشانی ازپدرداردcontribute
her last was a son U اخرین بچهای که زایید پسربود
somewise U تا اندازهای
part way U تا اندازهای
somedeal U تا اندازهای
in somewise U تا اندازهای
in amanner U تا اندازهای
in a way U تا اندازهای
in a sense U تا اندازهای
insomuch U به اندازهای که
nursling U بچهای که مورد موافبت قرار میگیرد
to overlie infant U روی بچهای افتادن و او راخفه کردن
bastard eigne U بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
whitish U تا اندازهای سفید
voluntary savings U پس اندازهای اختیاری
something U تا اندازهای قدری
rawish U تا اندازهای خام
coldish U تا اندازهای سرد
flattish U تا اندازهای پهن
full timer U بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
plough boy U بچهای که گاویا اسب رادرشخم زنی میراند
oafs U بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oaf U بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
palish U تا اندازهای رنگ پریده
metric U اندازهای استاندارد یامعیارمتری متری
i kind of liked it U من تا اندازهای انرا دوست داشتم
he is something of a musician U تا اندازهای میتوان اوراموسیقی دان شمرد
ell U نام اندازهای که در انگلیس نزدیک 511 سانتیمتر است
not give someone the time of day <idiom> U تنفر به اندازهای که از دیدن آنها چشم پوشی کنید
opera bouffe U اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
platinum metal U ترکیب نیکل و روی و مس که تا اندازهای خواص پلاتین راپیدا میکند
short lunge U نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blasts U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blast U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
My grandparents are six feet under. <idiom> U پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania U مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
museum piece U آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
fossil U آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
macropterous U دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game U صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
shorthorn U جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
pantywaist U شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
sample size U بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
grandam U مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparent U پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents U پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large U چندان بزرگ بقدری بزرگ
short quard U سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
cray U نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
night dress U جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
outwall U جامه
rigs U جامه
overclothes U جامه رو
weeds U جامه
habits U جامه
swallow tail coat U جامه شب
raiment U جامه
thing U جامه
costume U جامه
costumes U جامه
livery U جامه
suit U جامه
suited U جامه
suits U جامه
liveries U جامه
toggery U جامه
apparel U جامه
monkhood dress U جامه
garments U جامه
costumes U جامه ها
togs U جامه
transvestite U زن جامه
costume U جامه
tog U جامه
transvestites U زن جامه
habit U جامه
vesture U جامه
rig U جامه
rigged U جامه
garment U جامه
habit U :جامه پوشیدن
valise U جامه دان
portmanteaus U جامه دان
habits U :جامه پوشیدن
weeds U جامه بوگی
gears U الات جامه
geared U الات جامه
gear U الات جامه
suit U جامه [کت و شلوار]
to [get] dress [ed] U جامه پوشیدن
luggage U جامه دان
valises U جامه دان
night clothes U جامه خواب
nether garment U زیر جامه
tog U جامه پوشاندن
knock about clothes U جامه کار
hosiery U جامه کش باف
suit case U جامه دان
to habit U جامه پوشاندن
night gown U خواب جامه
oil coat U جامه مشمعی
portmanteau U جامه دان
portmanteaux U جامه دان
kimono U جامه ژاپنی
kimonos U جامه ژاپنی
night suit U جامه خواب
linen U جامه زبر
scarlet U سرخ جامه
caddis U جامه ژنده
caddice U جامه ژنده
sadly dressed U جامه غم پوشیده
women's dres U جامه زنان
golds U جامه زری
habiliments U جامه ویژه
wooled U جامه پشمی
neckline U یقهی جامه
change of clothes U جامه واگردان
samite U جامه زربفت
undies U زیر جامه
evite U زن کم جامه پوش
small cloths U جامه بچگانه
smalls U جامه بچگانه
dishabille U جامه خانگی
disfrock U جامه از تن در اوردن
the outward man U جامه یا تن ادمی
gold U جامه زری
to wear mourning U جامه ماتم
garment U جامه رو رخت
cilice U جامه مویی
he wears a new suit to day U امروز جامه
necklines U یقهی جامه
fur U جامه خزدار
clothes U جامه لباس
furs U جامه خزدار
proper dress U جامه زیبا
proper dress U جامه شایسته
print dress U جامه چیت
incognita U با جامه مبدل
fatigue dress U جامه بیگاری
purple U جامه ارغوانی
garb U جامه پوشانیدن به
undress U جامه معمولی
undressing U جامه معمولی
undresses U جامه معمولی
bed clothes U جامه خواب
garments U جامه رو رخت
to clothe oneself U جامه برتن کردن
to garb oneself in silk U جامه ابریشمی پوشیدن
to rustle in silks U جامه ابریشمی پوشیدن
materialize U جامه عمل بخودپوشیدن
disguises U جامه مبدل پوشیدن
disguised U جامه مبدل پوشیدن
disguise U جامه مبدل پوشیدن
disguising U جامه مبدل پوشیدن
wool U جامه پشمی نخ پشم
materialized U جامه عمل بخودپوشیدن
clobber U جامه وصله کردن
wools U جامه پشمی نخ پشم
small clothes U جامه بچه گانه
materialises U جامه عمل بخودپوشیدن
clobbers U جامه وصله کردن
tights U جامه چسبان وخفت
clobbering U جامه وصله کردن
materializes U جامه عمل بخودپوشیدن
clobbered U جامه وصله کردن
materialising U جامه عمل بخودپوشیدن
robe U جامه بلند زنانه
next to the skin U زیر همه جامه ها
dresses U جامه بتن کردن
trousseaus U جامه یا رخت عروس
trousseaux U جامه یا رخت عروس
flannel U جامه فلانل یاپشمی
flannels U جامه فلانل یاپشمی
dress U جامه بتن کردن
materializing U جامه عمل بخودپوشیدن
kilts U جامه چین دار
kilt U جامه چین دار
gown U جامه بلند زنانه
rich clad U جامه فاخر پوشیده
luggage U جامه دان اثاثه
robe U جامه دربر کردن
robes U جامه بلند زنانه
unclothe U جامه از تن بدر اوردن
mantua U نوعی جامه یا لباس شب
riding habits U جامه سواری زنانه
riding habit U جامه سواری زنانه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com