Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
morning dress
U
جامهی رسمی صبحگاهی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
matinal
U
صبحگاهی
morning watch
U
پاس صبحگاهی
morning twilight
U
فلق صبحگاهی
small hours
ساعات عبادت صبحگاهی
sweatshirts
U
جامهی عرقگیر
sweatshirt
U
جامهی ژفگیر
sweatshirt
U
جامهی عرقگیر
spacesuits
U
جامهی کیهانی
spacesuit
U
جامهی کیهانی
sweatshirts
U
جامهی ژفگیر
tattered
U
دارای جامهی مندرس
body stocking
U
جامهی تنگ که به بدن میچسبد و بالاتنه و پاها را تا بالای زانو میپوشاند
body stockings
U
جامهی تنگ که به بدن میچسبد و بالاتنه و پاها را تا بالای زانو میپوشاند
returning
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
officious
U
نیمه رسمی شبهه رسمی
officiary
U
مامور رسمی مقام رسمی
reviews
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
review
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
solemn form
U
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
exchange devaluation
U
تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
orthodox
U
رسمی
institutional
U
رسمی
formal
U
رسمی
official
U
رسمی
solemn
U
رسمی
formmal
U
رسمی
missives
U
نامه رسمی
missive
U
نامه رسمی
officiating
U
مقام رسمی
officiates
U
مقام رسمی
officiated
U
مقام رسمی
officious
U
غیر رسمی
insigne
U
نشان رسمی
official
U
عالیرتبه رسمی
careers
U
دوره رسمی
careering
U
دوره رسمی
careered
U
دوره رسمی
career
U
دوره رسمی
official receipt
U
رسید رسمی
pronouncements
U
اعلامیه رسمی
official religion
U
دین رسمی
official
U
موثق و رسمی
unofficial
U
غیر رسمی
prontonotary
U
سردفتراسناد رسمی
official receiver
U
اعتصاب رسمی
talking-to
U
سرزنش رسمی
talking to
U
سرزنش رسمی
mare's tail
U
هپوریس رسمی
intrant
U
ورود رسمی
letter de chancellerie
U
نامه رسمی
legalization
U
شناسایی رسمی
prothonotary
U
سردفتراسناد رسمی
informal
U
غیر رسمی
officialize
U
رسمی کردن
tuxedos
U
لباس رسمی
insigne
U
مدال رسمی
tuxedo
U
لباس رسمی
officiously
U
بطورغیر رسمی
asparagus
U
مارچوبهء رسمی
bank holidays
U
تعطیلات رسمی
public submission
U
مناقصه رسمی
hansard
U
مذاکرات رسمی
official document
U
سند رسمی
official language
U
زبان رسمی
aregular cook
U
اشپز رسمی
official meeting
U
ملاقات رسمی
official meeting
U
اجتماع رسمی
official prices
U
قیمتهای رسمی
protests
U
اعتراض رسمی
official jurnal
U
روزنامه رسمی
noterial document
U
سند رسمی
cognizance
U
اخطار رسمی
official authorities
U
مراجع رسمی
official channels
U
مجاری رسمی
official channels
U
طرق رسمی
official communications
U
ابلاغیه رسمی
official deed
U
سند رسمی
bonspiel
U
مسابقه رسمی
boarding call
U
بازدید رسمی
communique
U
ابلاغ رسمی
official gazette
U
روزنامه رسمی
contracts under seal
U
عقد رسمی
dress suit
U
لباس رسمی شب
formal education
U
اموزش رسمی
formal group
U
گروه رسمی
protest
U
اعتراض رسمی
protest
U
واخواست رسمی
formal review
U
سان رسمی
insignia
U
مدال رسمی
insignia
U
نشان رسمی
formal review
U
بررسی رسمی
official rate
U
نرخ رسمی
protested
U
واخواست رسمی
dress uniform
U
انیفرم رسمی
driss uniform
U
لباس رسمی
protests
U
واخواست رسمی
protesting
U
اعتراض رسمی
protesting
U
واخواست رسمی
extra official
U
غیر رسمی
formal accountability
U
ذیحسابی رسمی
protested
U
اعتراض رسمی
nonformal
U
غیر رسمی
function
U
ایین رسمی
vestment
U
لباس رسمی
positioned
U
شغل رسمی
position
U
شغل رسمی
card-carrying
U
عضو رسمی
statute mile
U
مایل رسمی
officials
U
مقامات رسمی
tux
U
لباس رسمی
audiences
U
ملاقات رسمی
audience
U
ملاقات رسمی
functions
U
ایین رسمی
functioned
U
ایین رسمی
return
U
گزارش رسمی
reprimands
U
توبیخ رسمی
Full dress. Formal dress.
U
لباس رسمی
free and easy
<idiom>
U
غیر رسمی
stand on ceremony
<idiom>
U
رسمی بودن
returned
U
گزارش رسمی
returning
U
گزارش رسمی
reprimand
U
توبیخ رسمی
reprimanded
U
توبیخ رسمی
throwaway
U
غیر رسمی
reprimanding
U
توبیخ رسمی
returns
U
گزارش رسمی
pronouncement
U
اعلامیه رسمی
officiate
U
مقام رسمی
formalizing
U
رسمی کردن
smallage
U
کرفس رسمی
notes
U
نامه رسمی
semiofficial
U
نیمه رسمی
semiformal
U
نیمه رسمی
note
U
نامه رسمی
noting
U
نامه رسمی
semi officially
U
بطورنیم رسمی
solemn form
U
طریقه رسمی
semi official
U
نیمه رسمی
formalizes
U
رسمی کردن
formalized
U
رسمی کردن
formalises
U
رسمی کردن
speedwell
U
سیزاب رسمی
placards
U
پروانه رسمی
placard
U
پروانه رسمی
standard time
U
زمان رسمی
formalised
U
رسمی کردن
state religion
U
مذهب رسمی
formalising
U
رسمی کردن
formalize
U
رسمی کردن
nonformal education
U
اموزش غیر رسمی
notary public's office
U
دفتر اسناد رسمی
notary public
U
سردفتر اسناد رسمی
notarization
U
گواهی محضری و رسمی
memoire
U
نامه غیر رسمی
notary public
U
دفتر اسناد رسمی
milkweed
U
پادزهر رسمی استبرق
studbook
U
شناسنامه رسمی اسب
official visit
U
بازدید رسمی فرمانده
officially represented
U
دارای نماینده رسمی
finery
[formal]
U
جامه رسمی جشن
pro memoria
U
نامه غیر رسمی
unofficial news
U
خبر غیر رسمی
stuffed shirt
<idiom>
U
شخص رسمی وجدی
official oath
U
سوگند قانونی یا رسمی
physician in ordinary
U
پزشک رسمی یا همیشگی
visit of courtesy
U
بازدید رسمی نظامی
vestment
U
لباس رسمی اسقف
regulation clothing
U
لباس رسمی نظامی
visitors
U
مهمان رسمی نظامی
par
U
بهای رسمی سهم
starchy
U
شبیه نشاسته رسمی
registry
U
دفترخانه رسمی ثبت
registries
U
دفترخانه رسمی ثبت
Thais
U
زبان رسمی تایلند
Thai
U
زبان رسمی تایلند
irregular
U
نا منظم غیر رسمی
full dress
U
بالباس تمام رسمی
visitor
U
مهمان رسمی نظامی
placards
U
اعلامیه رسمی اعلان
placard
U
اعلامیه رسمی اعلان
requisitions
U
درخواست رسمی کردن
requisitioning
U
درخواست رسمی کردن
requisitioned
U
درخواست رسمی کردن
requisition
U
درخواست رسمی کردن
informality
U
غیر رسمی بودن
plains
U
غیر رسمی جلگه
plainest
U
غیر رسمی جلگه
reprimand
U
سرزنش وتوبیخ رسمی
stating
U
سیاسی رسمی وضع
states
U
سیاسی رسمی وضع
stated
U
سیاسی رسمی وضع
state-
U
سیاسی رسمی وضع
state
U
سیاسی رسمی وضع
disbands
U
انحلال رسمی یکانها
disbanding
U
انحلال رسمی یکانها
Recent search history
Forum search
Search history is
off
.
Activate
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
✘
ض
ص
ث
ق
ف
غ
ع
ه
خ
ح
ج
چ
◀—
ش
س
ئ
ی
ب
ل
أ
آ
ا
ت
ن
م
ک
گ
[]
ظ
ط
ژ
ز
ر
ذ
د
پ
ؤ
و
ء
.
!
؟
()
نیم فاصله
Space
نیم فاصله
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com
Close
Previous
Next
Loading...