English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
winkle U جابجا کردن حلزون خوراکی
winkles U جابجا کردن حلزون خوراکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
spat U : حلزون خوراکی خیلی کوچک
littleneck clam U نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
clams U حلزون دوکپهای یا صدف خوراکی از جنس pecten گوشت صدف
clam U حلزون دوکپهای یا صدف خوراکی از جنس pecten گوشت صدف
slugged U مثل حلزون حرکت کردن
slug U مثل حلزون حرکت کردن
slugs U مثل حلزون حرکت کردن
relocate U جابجا کردن
relocated U جابجا کردن
relocates U جابجا کردن
removal U جابجا کردن
suppress U جابجا کردن
suppresses U جابجا کردن
translocate U جابجا کردن
dislocate U جابجا کردن
dislocating U جابجا کردن
unhorse U جابجا کردن
displaced U جابجا کردن
displaces U جابجا کردن
displacing U جابجا کردن
displace U جابجا کردن
dislocates U جابجا کردن
suppressing U جابجا کردن
transposing U جابجا کردن
displacement U جابجا کردن
relocating U جابجا کردن
transpose U جابجا کردن
transposes U جابجا کردن
heaved U جابجا کردن
heave U جابجا کردن
soil transport U جابجا کردن خاک
shift U انتقال جابجا کردن
shifted U انتقال جابجا کردن
shifts U انتقال جابجا کردن
removes U جابجا کردن به محل دیگر
removing U جابجا کردن به محل دیگر
to handle something with care U چیزی را با احتیاط جابجا کردن
movement U گردش جابجا کردن تحرک
remove U جابجا کردن به محل دیگر
restaging U جابجا کردن سوارکردن نفرات
luxate U از جای خود بیرون کردن جابجا کردن
handle U قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handles U قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
interchanges U جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanging U جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged U جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchange U جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
remove U بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes U بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing U بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
shunting station U ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
anagrammatize U جابجا کردن قلب کردن
staging base U پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
slugged U حلزون
slugs U حلزون
snails U حلزون
labyrinth U حلزون گوش
snailery U پرورشگاه حلزون
holothurian U حلزون دریایی
snaillike U حلزون وار
scallop U حلزون گرفتن
scallops U حلزون گرفتن
auditory labyrinth U حلزون شنوایی
cochlea U حلزون گوش
labyrinths U حلزون گوش
snail حلزون با پوسته
blit U در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt U در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
labium U لبه صدف حلزون
cockleshells U صدف حلزون دوکپهای
cockleshell U صدف حلزون دوکپهای
mollusc U جانور نرم تن حلزون
molluscs U جانور نرم تن حلزون
shellfish U حلزون صدف دار
spat U بچه حلزون مرافعه
mollusk U جانور نرم تن حلزون
slug حلزون بدون پوسته
soft shell U حلزون دارای صدف نرم
helicoid U بشکل پوسته حلزون مارپیچ
hard clam U حلزون دارای کفههای صدفی سخت
shell U صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shells U صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shelling U صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
ray U ماهی چهارگوش عمق زی که از حلزون تغذیه میکند
comestible U خوراکی
meals U خوراکی
meal U خوراکی
edible U خوراکی
cates U خوراکی
chow U خوراکی
chows U خوراکی
eating U خوراکی
viands U خوراکی
trophic level U تراز خوراکی
articles of food U موادغذایی یا خوراکی
green vegetable U سبزی خوراکی
green meat U گیاه خوراکی
mussles U صدف خوراکی
oysters U صدف خوراکی
strawberry U چلیک خوراکی
strawberries U چلیک خوراکی
oyster U صدف خوراکی
time U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
champignon U نوعی قارچ خوراکی
turbot U ماهی پهن خوراکی
cero U نوعی ماهی خوراکی
larder U گنجه خوراک خوراکی
truffles U قارچ خوراکی دنبلان
larders U گنجه خوراک خوراکی
truffle U قارچ خوراکی دنبلان
potherb U سبزیهای معطر خوراکی
meadow mushroom U قارچ خوراکی معمولی
salmonberry U تمشک سرخ خوراکی
sego U پیاز خوراکی زنبق
pinyon U تخم خوراکی کاج
pinon U تخم خوراکی کاج
periwig U نوعی صدف خوراکی
roughage U مواد خوراکی زبر
morel U قارچ مورکلای خوراکی
morelle U قارچ مورکلای خوراکی
porgy U ماهی خوراکی دندان دار
root crops U محصولات دارای ریشههای خوراکی
gemma U نرم تن یا صدف گردکوچک خوراکی
shell bean U لوبیایی که مغز ان خوراکی است
root crop U محصولات دارای ریشههای خوراکی
cantarellus U نوعی قارچ کوهی خوراکی
sockeye U ماهی خوراکی ریزشمال کلمبیا
porgee U ماهی خوراکی دندان دار
greenling U نوعی ماهی خوراکی و گوشتخوار
short order U خوراکی که زود مهیا میشود
burnt offering U حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
terrapins U لاک پشت خوراکی سواحل فلوریدا
terrapin U لاک پشت خوراکی سواحل فلوریدا
burnt offerings U حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
whiting U ماهی نرم باله خوراکی اروپایی
To decay . To go bad . U فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
snapping turtle U لاک پشت بزرگ خوراکی ابزی
geoduck U نوعی جانور نرم تن یاصدف خوراکی
giblet U احشاء خوراکی مرغ خانگی وغیره
hasty pudding U خوراکی که با ارد وشیروکره وگوشت درست میکنند
white crappie U ماهی خوراکی نقره فام شمال امریکاcell
shad U شاه ماهی خوراکی اروپا وشمال امریکا
displacement U جابجا شدن
migrate U جابجا شدن
out of place U جابجا شده
disposition U جابجا شدن
floating U جابجا شده
supplant U جابجا شدن
supplanted U جابجا شدن
revulsive U جابجا شونده
supplants U جابجا شدن
supplanting U جابجا شدن
transposable U جابجا شدنی
translocation U جابجا شدگی
autochthonous U جابجا نشده
turnover U جابجا شدن
migrated U جابجا شدن
migrates U جابجا شدن
dislocate U جابجا شدن
metastatic U جابجا شده
He was kI'lled on the spot. U جابجا کشته شد
relocation U جابجا سازی
metastatic U جابجا شونده
migratory U جابجا شونده
lomomote U جابجا شدن
displaceable U جابجا شونده
dislocates U جابجا شدن
dislocating U جابجا شدن
migrating U جابجا شدن
antihandling fuze U ماسوره ضد دستکاری ماسوره غیر حساس به جابجا کردن و دستکاری
green turtle U لاک پشت دریایی که تخمها وگوشت ان خوراکی است
timbale U خوراکی مرکب از گوشت ماهی وجوجه وپنیر وغیره
transposable U قابل جابجا شدن
serpiginous U دونده جابجا شونده
malposition U جابجا شدگی جنین
moving power U نیروی جابجا کننده
metastasis U جابجا شدن ناخوشی
erratic block U بلوک جابجا شونده
revulsion U جابجا شدن درد ردع
displacing U جابجا شدن تغییر موضع دادن
displaces U جابجا شدن تغییر موضع دادن
displacement U جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
displaced U جابجا شدن تغییر موضع دادن
displace U جابجا شدن تغییر موضع دادن
Handle the boxes with care. U جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
changer U وسیلهای که چیزی را با چیز دیگر جابجا میکند
force displaced in parallel U [بردار] نیروی بطور موازی جابجا شده
soft shelled U دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
pitting corrosion U سوراخهائی که در سطح بتن یا فلز در اثر خوردگی ایجاد میشود و به کرم خوراکی معروف است
shifts U کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
shifted U کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
shift U کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
sea cucumber U حلزون دریایی از جنس راب دریایی
SDR U ثباتی در CPU که داده را پیش از پردازش نگه می دارد یا محل حافظه را جابجا میکند
pomfret U یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
acrostic جدول شعر کوتاهی که حرف اول و وسط و آخر بندهای آن با هم عبارتی را برساند جابجا شونده
To go bad . To rot . To spoilt . U خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
secondary soil U خاک جابجا شده یا ثانوی خاک دستی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com