Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
electronography
U
ثبت خواص الکتریسته ساکن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
electrophorus
U
الت تولید الکتریسته ساکن بوسیله القا
isotropic solutions
U
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
electrothermal
U
مربوط به الکتریسته وحرارت
electrothermic
U
مربوط به الکتریسته وحرارت
smog
U
میدان مغناطیسی گسترده و الکتریسته ایستا که با قط عات الکترونیکی ایجاد شده است
electromagnetic wave
U
موجی که دراثر تاثیرشدت میدان الکتریسته و مغناطیسی یا تناوب همزمان برروی هم ایجاد میشود
electrotherapy
U
معالجه امراض بوسیله حرارت حاصله از الکتریسته معالجه با برق
properties
U
خواص
attribute
U
خواص
attributing
U
خواص
attributes
U
خواص
bulk properties
U
خواص گروهی
attribute
U
صفت خواص
attributing
U
صفت خواص
mechanical properties
U
خواص مکانیکی
property list
U
سیاهه خواص
product capabilities
U
خواص محصول
hydrological
U
وابسته به خواص اب
chemical properties
U
خواص شیمیایی
intensive properties
U
خواص شدتی
elastic properties
U
خواص ارتجاعی
collective properties
U
خواص کولیگاتیو
attributes
U
صفت خواص
intrinsic properties
U
خواص ذاتی
general properties of bodies
U
خواص عمومی اجسام
adhesion agent
U
ماده تشدیدکننده خواص
acoustics
U
خواص صوتی ساختمان
partial molar properties
U
خواص جزیی مولی
papaverous
U
دارای خواص خشخاش
oleaginous
U
دارای خواص روغن
properties of section
U
خواص مقاطع تیرها
magnetics
U
علم خواص مغناطیسی
electro magnetism
U
برق و خواص مغناطیسی
amphoteric
U
دارای خواص متضاد
electro magnetism
U
تولید خواص مغناطیسی بوسیله
pneumatics
U
علم خواص هوا و گاز
optics
U
علم مطالعه در خواص نور
unsex
U
از خواص جنسی محروم کردن
electrokinetics
U
علم خواص برق متحرک
geophysical survey
U
مطالعه خواص فیزیکی زمین
propertied
U
متمکن دارای خواص معین
isotropic
U
دارای خواص فیزیکی مشابه
hydraulic
U
وابسته به مبحث خواص اب درحرکت
physicochemical
U
وابسته به خواص فیزیکی وشیمیایی اجسام
isotropic
U
دارای خواص برابر از هرسو همگرای
electro statics
U
علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
to turn something
U
تغییر کردن در ظاهر یا خواص خود
actinology
U
دانشی که دران از خواص نورگفتگو میکند
metamerism
U
برابری در ترکیب و وزن ودگرگونی در خواص شیمیایی
aircraft alternation
U
اصلاحات در خواص فیزیکی وخصوصیات پرواز هواپیما
gyromagnetic
U
وابسته به خواص مغناطیسی جسم الکتریکی چرخنده
axiology
U
علم ارزش یا خواص ونوامیس ذاتی اجسام
actinic
U
دارای خواص پرتوافکنی مربوط به تاثیر شیمیایی
pneumatology
U
روح شناسی علم خواص هواو گازها
atom
U
کوچکترین جزء یک عنصرکه خواص ان عنصر را داراباشد
atoms
U
کوچکترین جزء یک عنصرکه خواص ان عنصر را داراباشد
Green tea is esteemed for its health-giving properties.
U
ارزش چای سبز در خواص سلامت بخش آن است.
miscibility
U
قابلیت امیختن و اختلاط بدون از دست دادن خواص خود
additive
ماده ای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به آن اضافه شود
additives
U
مادهای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به ان اضافه شود
platinum metal
U
ترکیب نیکل و روی و مس که تا اندازهای خواص پلاتین راپیدا میکند
epizoology
U
علم مطالعه خواص وبوم شناسی و علل شیوع امراض حیوانی
epizootiology
U
علم مطالعه خواص و بوم شناسی و علل شیوع امراض حیوانی
charactristic curve
U
نموداری برای نمایش خواص نیروهای برا و پسای حاصل از یک ایرفویل
epizootology
U
علم مطالعه خواص و بوم شناسی و علل شیوع امراض حیوانی
color code
U
روشی برای مشخص کردن یک جسم یا خواص ان با استفاده از ترکیبات مختلف رنگها
gestalt
U
معین بطوریکه اجزاء ان خواص مختصه خودراازطرح و یاشکلی که از این ترکیب بدست اید
epiphytology
U
علمی که درباره خواص و بوم شناسی وعلل شیوع امراض گیاهی بحث میکند
electromagnetism
U
پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
residents
U
ساکن
waveless
U
ساکن
dwelling
U
ساکن
irenic
U
ساکن
abiding
U
ساکن
dwellings
U
ساکن
occupant
U
ساکن
occupants
U
ساکن
resident
U
ساکن
domiciled
U
ساکن
habitant
U
ساکن
still
U
ساکن
stiller
U
ساکن
static
U
ساکن
stillest
U
ساکن
residing
U
ساکن
inhabitant
U
ساکن
stills
U
ساکن
abider
U
ساکن
occupiers
U
ساکن
stilly
U
ساکن
statist
U
ساکن
lodgers
U
ساکن
lodger
U
ساکن
occupier
U
ساکن
dead
U
ساکن
slack water
U
اب ساکن
quiescent
U
ساکن
resting
U
ساکن
inert
U
ساکن
denizen
U
ساکن
denizens
U
ساکن
inmates
U
ساکن
stationary
U
ساکن
inmate
U
ساکن
dweller
U
ساکن
harmonics
U
مبحث مطالعه خواص ومختصات اصوات موسیقی مبحث الحان موزون همسازها
cementitious
U
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
townie
U
ساکن شهر
townies
U
ساکن شهر
libyan
U
ساکن لیبی
woodsy
U
ساکن جنگل
townee
U
ساکن شهر
sylvan
U
ساکن جنگل
electrostatics
U
الکتریسیته ساکن
to animals
U
ساکن زمین
suburbanite
U
ساکن حومه
isthmic
U
ساکن تنگه
pelagic
U
ساکن دریا
levanter
U
ساکن خاور
levantine
U
ساکن خاور
stagirite
U
ساکن شهر
sojourner
U
ساکن موقتی
level point
U
سطح اب ساکن
lunarian
U
ساکن ماه
silvicolous
U
ساکن جنگل
seasider
U
ساکن دریاکنار
rusticate
U
ساکن ده شدن
nonresidence
U
غیر ساکن
nonresidency
U
غیر ساکن
rest position
U
وضعیت ساکن
isthmian
U
ساکن تنگه
standing wave
U
موج ساکن
stationary wave
U
موج ساکن
stationary phase
U
فاز ساکن
stationary bed
U
بستر ساکن
staticize
U
ساکن کردن
hellion
U
ساکن جهنم
hibernian
U
ساکن ایرلند
static charge
U
برق ساکن
hospitaler
U
ساکن بیمارستان
idle position
U
وضعیت ساکن
static friction
U
اصطکاک ساکن
static electricity
U
الکتریسیته ساکن
static electricity
U
برق ساکن
state of rest
U
حالت ساکن
rest mass
U
جرم ساکن
abides
U
ساکن شدن
people
U
ساکن شدن
populates
U
ساکن شدن
steadying
U
ساکن شدن
steady
U
ساکن شدن
steadied
U
ساکن شدن
dwelt
U
ساکن بود
mountaineers
U
ساکن کوه
mountaineer
U
ساکن کوه
quietest
U
ساکن خاموش
calm
U
ساکت ساکن
calmed
U
ساکت ساکن
calmer
U
ساکت ساکن
calmest
U
ساکت ساکن
quiet
U
ساکن خاموش
calming
U
ساکت ساکن
calms
U
ساکت ساکن
colonised
U
ساکن شدن در
populate
U
ساکن شدن
peopled
U
ساکن شدن
abided
U
ساکن شدن
abide
U
ساکن شدن
colonises
U
ساکن شدن در
colonising
U
ساکن شدن در
colonize
U
ساکن شدن در
peopling
U
ساکن شدن
colonizes
U
ساکن شدن در
peoples
U
ساکن شدن
colonizing
U
ساکن شدن در
settle
U
ساکن کردن
settles
U
ساکن کردن
inhabit
U
ساکن شدن
inhabiting
U
ساکن شدن
inhabits
U
ساکن شدن
denizen
U
ساکن کردن
denizens
U
ساکن کردن
populating
U
ساکن شدن
pekineses
U
ساکن شهرپکن
freemen
U
ساکن شهر
pekinese
U
ساکن شهرپکن
dwelled
U
ساکن بودن
colonized
U
ساکن شدن در
pekingeses
U
ساکن شهرپکن
abhide
U
ساکن شدن
bedlamite
U
ساکن تیمارستان
dwell
U
ساکن بودن
breake contact
U
کنتاکت ساکن
chthonian
U
ساکن زیرزمین
chthonic
U
ساکن زیرزمین
indwell
U
ساکن شدن
dead load
U
بار ساکن
earthling
U
ساکن جهان
freeman
U
ساکن شهر
Aborigine
ساکن اولیه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com