Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
stabilisers
U
ثابت نگه دارنده
stabilizer
U
ثابت نگه دارنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
static employment
U
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
static test
U
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital
U
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
holders
U
دارنده
holder
U
دارنده
owners
U
دارنده
owner
U
دارنده
vociferator
U
اعلام دارنده
termor
U
دارنده حق رقبی
interdictive
U
باز دارنده
policy holder
U
دارنده بیمه
enactive
U
مقرر دارنده
termor
U
دارنده حق عمری
licencee
U
دارنده پروانه
licencee
U
دارنده جواز
promulgator
U
اعلام دارنده
licentiate
U
دارنده پروانه
This page owner
U
دارنده این برگه
upholder
U
نگاه دارنده
licensees
U
دارنده مجوز
bona fide holder
U
دارنده مجاز
holders
U
دارنده برات
promulgation
U
اعلام دارنده
holders
U
نگاه دارنده
licensee
U
دارنده پروانه
licensees
U
دارنده پروانه
stater
U
افهار دارنده
bid holder
U
دارنده ضمانتنامه
licensee
U
دارنده مجوز
upholders
U
نگاه دارنده
holder
U
نگاه دارنده
holder
U
دارنده برات
strait jackets
U
روپوش باز دارنده
letterman
U
دارنده معرفی نامه
strait jacket
U
روپوش باز دارنده
key concrete
U
بتن نگاه دارنده
loan holder
U
دارنده سهام وام
titles
U
دارنده عنوان قهرمانی
title
U
دارنده عنوان قهرمانی
world record holder
U
دارنده رکورد جهانی
have
U
بدست اوردن دارنده
having
U
بدست اوردن دارنده
policy holder
U
دارنده بیمه نامه
standing order
U
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders
U
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
licensee
U
صاحب جواز دارنده پروانه
fund holder
U
دارنده سهام قرضه دولتی
incarcerator
U
توقیف کننده نگاه دارنده
licensees
U
صاحب جواز دارنده پروانه
premonitory
U
تحذیر کننده برحذر دارنده
celebrator
U
نگاه دارنده جشن و عید
mealy mouthed
U
دریغ دارنده ازراست گویی
annuitant
U
دریافت دارنده مقرری سالانه
mealy-mouthed
U
دریغ دارنده ازراست گویی
rentlen
U
دارنده درامد سالیانه یاسالواره همیشگی
irredeemable paper money
U
پول کاغذی که دارنده ان نتواندهرگاه بخواهدانرا نقدسازد
bondholder
U
دارای صاحب سهام قرضه دارنده وثیقه یاکفالت
high goal polo
U
چوگان بین تیمهای دارنده 91امتیاز تعادلی یا بیشتر
sampled
U
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample
U
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
blank endorsement
U
حواله سفید مهر که مقداروجه ان قیدنشده وقابل پرداخت به دارنده است
standing
U
ثابت دستورالعمل ثابت
steadiest
U
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
U
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
U
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
U
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
U
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
presentment
U
ارائه برات از دارنده ان به محال علیه جهت قبولی نویسی یا محیل جهت پرداخت
hawse
U
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
fix
U
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes
U
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
share holder
U
دارنده سهام صاحب سهام
fixed
U
ثابت
fixes
U
ثابت
steadier
U
ثابت تر
established
U
ثابت
invariable
U
ثابت
specific
U
ثابت
specifics
U
ثابت
sustained
U
ثابت
changeless
U
ثابت
constant
U
ثابت
settled
U
ثابت
loyal
U
ثابت
disputeless
U
ثابت
inalterable
U
ثابت
sustain
U
ثابت
sustains
U
ثابت
constants
U
ثابت
fixing
U
ثابت
incommutable
U
ثابت
resolute
U
ثابت
fiducial
U
ثابت
immovable
U
ثابت
fix
U
ثابت
fixed bridge
U
پل ثابت
leger or ledger
U
ثابت
stable
U
ثابت
thetic
U
ثابت
firmest
U
ثابت
firmer
U
ثابت
firm
U
ثابت
patting
U
ثابت
permanent
U
ثابت
patted
U
ثابت
pats
U
ثابت
pat
U
ثابت
unshaken
U
ثابت
static
U
ثابت
firms
U
ثابت
thetical
U
ثابت
stables
U
ثابت
steadying
U
ثابت
pegged
U
ثابت
truer
U
ثابت
steady
U
ثابت
solids
U
ثابت
stationary
U
ثابت
hard and fast
U
ثابت
equable
U
ثابت
steadies
U
ثابت
indelible
U
ثابت
standstill
U
ثابت
unswerving
<adj.>
U
ثابت
undeviating
<adj.>
U
ثابت
truest
U
ثابت
rugged
U
ثابت
steadiest
U
ثابت
true
U
ثابت
steadied
U
ثابت
solid
U
ثابت
retour sans protet
U
اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
fixed capacitor
U
خازن ثابت
fixed disk
U
دیسک ثابت
fixed assets
U
دارائیهای ثابت
sitting duck
<idiom>
U
هدف ثابت
fixed echo
U
اکوی ثابت
fixed ersistor
U
مقاومت ثابت
fixed asset
U
دارائی ثابت
fixed area
U
ناحیه ثابت
fixed field
U
میدان ثابت
fixed format
U
قابل ثابت
fixed ammunition
U
مهمات ثابت
fixed head
U
با نوک ثابت
fixed income
U
درامد ثابت
fixed beam
U
تیر ثابت
fixed davit
U
جرثقیل ثابت
fixed condenser
U
خازن ثابت
fixed budget
U
بودجه ثابت
fixed capital
U
سرمایه ثابت
fixed jaw
U
اهرم ثابت
weiss constant
U
ثابت وایس
fixed casement
U
قاب ثابت
vindicatory
U
ثابت کردنی
fixed costs
U
هزینههای ثابت
velocity factor
U
ثابت سرعت
fixed assets
U
داراییهای ثابت
boltzmann constant
U
ثابت بولتزمان
constant factors
U
عوامل ثابت
constant luminance
U
روشنایی ثابت
constant of motion
U
ثابت حرکت
constant power
U
توان ثابت
constant pressure
U
فشار ثابت
constant return
U
بازده ثابت
decay constant
U
ثابت تباهی
constant speed
U
سرعت ثابت
constant error
U
خطای ثابت
constant current
U
شدت ثابت
boltzmann constant
U
ثابت بولتزمن
capital asset
U
سرمایه ثابت
capital goods
U
دارایی ثابت
carbon fixed
U
کربن ثابت
carbon fixed
U
ذغال ثابت
clinch knot
U
گره ثابت
conservative flux
U
شاره ثابت
constant capital
U
سرمایه ثابت
constant cost
U
قیمت ثابت
field constant
U
ثابت میدان
electric constant
U
ثابت الکتریکی
equilibrium constant
U
ثابت تعادل
flanking window
U
نورگیر ثابت
figurative constant
U
ثابت تلویحی
dead-light
U
پنجره ثابت
dissociation constant
U
ثابت تفکیک
constant voltage
U
ولتاژ ثابت
constatnt
U
مقدار ثابت
costant load
U
بار ثابت
curie constant
U
ثابت کوری
newton constant
U
ثابت نیوتون
dielectric constant
U
ثابت دی الکتریک
disintegration constant
U
ثابت تلاشی
firm offer
U
پیشنهاد ثابت
lastingly
U
بطور ثابت
premanent way
U
خط ثابت خط دائمی
time constant
U
ثابت زمانی
propagation constant
U
ثابت انتشار
proportionality constant
U
ثابت تناسب
prover
U
ثابت کردن
quantum of action
U
ثابت پلانک
rate constant
U
ثابت سرعت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com