English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
relative dielectric constant U ثابت دی الکتریک نسبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
permittivity U ثابت دی الکتریک
dielectric constant U ثابت دی الکتریک
k U ثابت دی الکتریک
labor theory of value U براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
dielectric U دی الکتریک
dielectric loss factor meter U دی الکتریک
dielectric current U جریان دی الکتریک
relative permittivity U ضریب دی الکتریک
dielectric absorption U جذب دی الکتریک
mica dielectric U دی الکتریک میکا
faradization U تحریک با الکتریک
dielectric strength U استحکام دی الکتریک
dielectric strength U قدرت دی الکتریک
faradism U تحریک با الکتریک
dielectric loss U اتلاف دی الکتریک
condenser dielectric U دی الکتریک خازن
dielectric hysteresis U پسماند دی الکتریک
ideal dielectric U دی الکتریک ایده ال
electric foil U فلوره الکتریک
low loss capacitor U خازن با تلفات دی الکتریک کم
static employment U کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
dischrger U الت تولید جریان الکتریک
electro statics U علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
omnibus wire U سیمی که همگی جریان الکتریک از ان می گذرد
photo electric U وابسته به تاثیر نورو الکتریک باهم
relative plot U موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
rheometer U الت سنجش سرعت جریانهای الکتریک یا خون
voltages U نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
voltage U نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
fixed capital U سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test U ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
dielectric heating U گرمای ایجاد شده در یک دی الکتریک که تحت تاثیر میدان فرکانسهای زیاد اچ اف قراردارد
standing order U دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders U دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
sample U مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled U مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
diode U قطعه الکترونیکی که به جریان الکتریک اجازه عبور از یک جهت ونه جهت دیگر میدهد
standing U ثابت دستورالعمل ثابت
respective U نسبی
comparative U نسبی
comparatives U نسبی
relative code U کد نسبی
relative humidity U نم نسبی
proportional U نسبی
self relative U نسبی
proportional limit U حد نسبی
consanguineous U نسبی
relative U نسبی
relative viscosity U گرانروی نسبی
relative prices U قیمتهای نسبی
relative solvation U حلالپوشی نسبی
relative velocity U سرعت نسبی
relative value U مقدار نسبی
relative term U لفظ نسبی
relative solubility U انحلالپذیری نسبی
relative density U چگالی نسبی
relative compaction U تراکم نسبی
relationship by bood U قرابت نسبی
relative address U نشانی نسبی
relative address آدرس نسبی
stranger in blood U غیر نسبی
relative bearing U گرای نسبی
relative precision U دقت نسبی
relative majority U اکثریت نسبی
relative bearing U جهت نسبی
relative wind U باد نسبی
relative importance U اهمیت نسبی
relative income U درامد نسبی
relative jurisdiction U صلاحیت نسبی
relative location U ترتیب نسبی
relative movement U حرکت نسبی
sib U منسوب نسبی
relative maximum U ماکزیمم نسبی
relative maximum U حداکثر نسبی
relative minimum U می نیمم نسبی
self relative address U نشانی نسبی
relative minimum U حداقل نسبی
relative nullity U بطلان نسبی
relativeness U نسبی بودن
relativism U نسبی نگری
relative density U دانسیته نسبی
relative dispersion U پراکندگی نسبی
relative permitivity U گذردهی نسبی
relative error U خطای نسبی
relative frequency U بسامد نسبی
relative harmonic content U مانده نسبی
relative humidity U رطوبت نسبی
relative permeability U نفوذپذیری نسبی
relative motion U حرکت نسبی
comparative advantage U برتری نسبی
ipsative score U نمره نسبی
ipsative scale U مقیاس نسبی
comparative costs U هزینههای نسبی
whole blood U قرابت نسبی
proportional representation U انتخابات نسبی
fractional error U خطای نسبی
emissivity U تابش نسبی
blood relationship U خویشاوندی نسبی
blood relationship U قرابت نسبی
relationship by blood U خویشاوندی نسبی
relative U خودی نسبی
consanguinity U قرابت نسبی
comparative cover U پوشش نسبی
comparative advantage U مزیت نسبی
specific gravity U چگالی نسبی
persons related to another by descent U اقارب نسبی
specific gravities U چگالی نسبی
proportional tax U مالیات نسبی
relationship by blood U قرابت نسبی
relativity U فرضیه نسبی
sanguinity U قرابت نسبی
distortion factor U مانده نسبی
proportional liability partnership U شرکت نسبی
genealogical U نسبی شجرهای
persons related to another by parentage U اقارب نسبی
steadying U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
cultural relativism U نسبی نگری فرهنگی
relative refractory period U دوره بی پاسخی نسبی
strains U افزایش طول نسبی
a matter of relative importance U موضوعی با اهمیت نسبی
employment rate U میزان نسبی اشتغال
relative supersaturation U ابر سیری نسبی
relative value of pieces U ارزش نسبی سوارها
strains U تغییر شکل نسبی
strain U افزایش طول نسبی
strain U تغییر شکل نسبی
relativity of knowledge U نسبی بودن دانش
relative bearing U سمت نسبی ناو
true air speed U سرعت نسبی هواپیما
relative addressing U نشانی دهی نسبی
relative deformation U تغییر شکل نسبی
relative coordinate system U دستگاه مختصات نسبی
relative coding U برنامه نویسی نسبی
relative coding U برنامه نویس نسبی
relative addressing U نشان دهی نسبی
purchasing power parity U نرخ نسبی مبادله
of relative importance U دارای اهمیت نسبی
relative income hypothesis U فرضیه درامد نسبی
relativize U بصورت نسبی در اوردن
sound level U شدت نسبی صوت
bel U واحد شدت نسبی توان
increase of strain U افزایش تغییر طول نسبی
simple strain U تغییر طول نسبی ساده
relativity U فلسفه نسبیه نسبی بودن
coefficient of relative efficiency organ U ضریب نسبی کارایی سازمان
strain at failure U افزایش طول نسبی درگسیختگی
california bearing ratio U توان باربری نسبی کالیفرنیا
differential susceptibility and permeabi U مغناطیس پذیری و نفوذپذیری نسبی
comparative ve U اشتباه نسبی سرعت ابتدایی
bulk strain U تغییر شکل نسبی حجمی
elastic strain U تغییر شکل نسبی ارتجاعی
recessions U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
linear strain U تغییر شکل نسبی خطی
lateral strain U تغییر شکل نسبی جانبی
recession U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
difference chart U جدول تعیین سمت و برد نسبی
stress strain diagram U نمودار تنش و تغییر بعد نسبی
elasticity of factor substitution U وقتی که قیمت نسبی عوامل تغییرمیکند .
cold straining U تغییر بعد نسبی در حالت سرد
stress strain curve U منحنی تنش به افزایش طول نسبی
strain energy U انژی حاصل از تغییر شکل نسبی
adjustable proportional module U نیمه مدول نسبی با سقف تنظیم شونده
superaerodynamics U ایرودینامیک مربوط به سرعتهای نسبی زیاد ودانسیته کم
strain hardening U سخت شدن فلز دراثر تغییرشکل نسبی
limiting speed U بیشترین سرعت نسبی فاهری هواپیمایی با شکل معین
grades U الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
grade U الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
rotor incidence U زاویه بین سطوح عمود برمحور دوران و باد نسبی
critical angle of attack U زاویه بین محور طولی هواپیما و جهت جریان نسبی هوا
fixes U ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix U ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
rams U افزایش فشار در لوله و غیره که روبروی جهت حرکت نسبی باد قرار گرفته
ram U افزایش فشار در لوله و غیره که روبروی جهت حرکت نسبی باد قرار گرفته
relative income hypothesis U براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
tristimulus values U مقادیر نسبی یه رنگ اصلی که برای ایجاد رنگهای دیگر باهم ترکیب می شوند
rammed U افزایش فشار در لوله و غیره که روبروی جهت حرکت نسبی باد قرار گرفته
pitch control U کنترل دوران هواپیما حول محور عرضی در هواپیماهای عمود پروازو در سرعت نسبی کم یا صفر
sailwing U هواپیمایی که بالهای ان تنهادرصورت وجود باد نسبی شکل و برش نمای یک ایرفویل را به خود میگیرند
vertical take off and landing U هواپیمایی که بدون داشتن سرعت نسبی قادر به برخاستن از سطح زمین معلق ماندن در هوا و فرودمجدد باشد
income effect U اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
conservation [darn] U مرمت و رفوگری فرش که بیشتر بصورت عمل مکانیکی بوده و جهت جلوگیری از پیشرفت خرابیو اصلاح نسبی خسارت وارد شده صورت می گیرد
pitot static system U سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
brinell hardness U سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
relative humidity U رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
lenz' law U جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
firm U ثابت
changeless U ثابت
firmer U ثابت
firmest U ثابت
static U ثابت
firms U ثابت
constant U ثابت
stables U ثابت
constants U ثابت
pegged U ثابت
fixed bridge U پل ثابت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com