English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
internal attack U تک داخلی یا تک از داخل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
gastroscope U اسباب معاینه داخلی معده وسیله مشاهده داخل معده
Other Matches
ratline U عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
incretion U ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
intercommand U داخل قسمت داخل یکان
nuclide U کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
internal defense U پدافند داخلی پایداری داخلی
squawked U مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal structure U ساختمان داخلی سازه داخلی
squawks U مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawk U مخابره داخلی ارتباط داخلی
island bases U پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
mortise dead lock U قفل داخل کار قفل داخل درب
exchanged stabilization fund U مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
storage U 1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
interiorly U از داخل
intra U داخل
inside U داخل
within U در داخل
insides U داخل
lineball U داخل
withindoors U در داخل
anie U داخل
inside <adv.> <prep.> U در داخل
aboard U داخل
within <prep.> U در داخل
interior U داخل
interiors U داخل
enter U داخل شدن
anieoro U به طرف داخل
he is not in it U داخل نیست
anieoro U از داخل به خارج
intermolecular U در داخل ذرات
cross hair U خط داخل دوربین
grind internally U داخل را ساییدن
on line U داخل رده
engaged in war U داخل جنگ
intradivision U در داخل لشگر
interurban U داخل شهری
interservice U داخل قسمت
interneuron U داخل عصبی
inward U داخل رونده
interneural U داخل عصبی
incorporate U داخل کردن
incorporates U داخل کردن
incorporating U داخل کردن
ingressive U داخل شونده
to walk in U داخل شدن
impenetrable U داخل نشدنی
enter U داخل کردن
entered U داخل شدن
inboard U به سمت داخل
inboard U به طرف داخل
inboard U داخل کشتی
in and out U داخل وخارج
implosion U انفجار از داخل
intern U داخل شدن در
implode U از داخل ترکیدن
immit U داخل کردن
ingratiate U داخل کردن
ingratiated U داخل کردن
ingratiates U داخل کردن
ingratiating U داخل کردن
imbark U داخل کردن
inbound U داخل مرز
interning U داخل شدن در
ingoing U داخل شونده
he went aboard the ship او داخل کشتی شد
entered U داخل کردن
enters U داخل شدن
interchart U در داخل نقشه
enters U داخل کردن
intercellular U داخل سلولی
interior wiring U سیمکشی داخل
inside wiring U سیمکشی داخل
inhaul U به داخل کشنده
inhaul U به داخل کشیدن
interns U داخل شدن در
heave in U کشیدن به داخل
to work in U داخل کردن
to cut in U داخل شدن
to line-jump U داخل صف زدن
to cut in line U داخل صف زدن
to push to the front [of line] U داخل صف زدن
to queue-jump [British E] U داخل صف زدن
to get into U داخل شدن در
to go in U داخل شدن
to go into U داخل شدن در
uchi uke U دفاع از داخل
withindoors U افراد داخل
work in U داخل کردن
to step inside U داخل شدن
to step in U داخل شدن
intercontinental U داخل قاره
intratheater U در داخل صحنه
introgresseive U داخل شونده
to play at U داخل شدن در
on berth U در داخل بندر
intraspecific U داخل گونهای
intromit U داخل کردن
intraspecies U داخل گونهای
intrant U داخل شونده
phase in U داخل کردن
interiors U داخلی
interior U داخلی
innate U داخلی
indoor U داخلی
domestic U داخلی
anie U داخلی
municipal U داخلی
inner U داخلی
ben U داخلی
endogenous U داخلی
territorial U داخلی
in U داخلی
internal U داخلی
insides U داخلی
internal medicine U طب داخلی
inside U داخلی
in- U داخلی
esoteric U داخلی
intramural U داخلی
internal door U در داخلی
to breakin U خودرا داخل کردن
ingredient U داخل شونده عوامل
ingredients U داخل شونده عوامل
coolant U مایع داخل رادیاتور
coolants U مایع داخل رادیاتور
swap in U مبادله کردن به داخل
sea island terminal U بارانداز داخل دریا
bores U داخل راتراشیدن سوراخ
intrant U داخل نفوذ کننده
intratheater U داخل صحنه عملیات
inwards or inward U بطرف داخل بباطن
irreptitious U نهانی داخل شده
launch into politics U داخل سیاست شدن
on side U در داخل خط خارج نشده
inversion U پیچش کف پا به طرف داخل
inversions U پیچش کف پا به طرف داخل
phase in U به ترتیب داخل شدن
reentrant U متوجه بسمت داخل
reentrant U دوباره داخل شونده
inner space U داخل منظومه شمسی
to go to the front U داخل جنگ شدن
trailer tongue [American English] [coupling] [British English] U پیوند به داخل [در تریلر]
home market U بازار داخل کشور
belligerent U جنگجو داخل درجنگ
i went in to the garden U داخل باغ شدم
to launch in to politics U داخل سیاست شدن
indoor soccer U فوتبال داخل سالن
He is nobody. He is a nonentity. U داخل آدم نیست
withindoors U اشخاص داخل منزل
implode U از داخل منفجر شدن
wall entrance U عبور از داخل دیوار
inside of U داخل و یا توی چیزی
to enter the military U داخل نظام شدن
built in U موجود در داخل چیزی
court tennis U تنیس داخل سالن
cylinder gas U گاز داخل سیلندر
cylinder jacket U استری داخل سیلندر
endoenzyme U انزیم داخل سلولی
to come in U داخل شدن بدردخوردن
furnace campaign U عملیات داخل کوره
furnace room U فضای داخل کوره
internally or abroad U در داخل و خارج [از کشور]
at home and abroad U در داخل و خارج [از کشور]
gun bore U داخل لوله توپ
up country U نواحی داخل کشور
home U جا به داخل لوله راندن
belligerents U جنگجو داخل درجنگ
bore U داخل راتراشیدن سوراخ
homes U جا به داخل لوله راندن
plunges U ناگهان داخل شدن
bore U داخل لوله توپ
sightings U دیدن از داخل دوربین
entered U داخل عضویت شدن
sighting U دیدن از داخل دوربین
enters U داخل عضویت شدن
plunge U ناگهان داخل شدن
belligerently U جنگجو داخل درجنگ
bores U داخل لوله توپ
plunged U ناگهان داخل شدن
enter U داخل عضویت شدن
domestic economy U اقتصاد داخلی
internal modem U مدم داخلی
inward light U نور داخلی
domestic products U محصولات داخلی
bushes U پوسته داخلی
bush U پوسته داخلی
domestic trade U بازرگانی داخلی
interference drag U پسای داخلی
inside diameter U قطر داخلی
inside wing U بال داخلی
inside thread U مارپیچ داخلی
internal modulation U مدولاسیون داخلی
domestic emergencies U بحرانهای داخلی
domestic dualism U دوگانگی داخلی
domestic disturbances U اختلافات داخلی
domestic disturbances U اغتشاشات داخلی
domestic emergencies U موادضروری داخلی
domestic industry U صنعت داخلی
inside draft U شیب داخلی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com