Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
accentuate
U
تکیه دادن تاکید کردن
accentuated
U
تکیه دادن تاکید کردن
accentuates
U
تکیه دادن تاکید کردن
accentuating
U
تکیه دادن تاکید کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
accent
با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accented
با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accenting
U
: با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accents
U
: با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
statements
U
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statement
U
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
bolsters
U
تکیه دادن
bolstered
U
تکیه دادن
bolster
U
تکیه دادن
rest
U
تکیه دادن
rests
U
تکیه دادن
to lean against the wall
U
به دیوار تکیه دادن
to lean out of the window
U
به پنجره تکیه دادن
leaned
U
تکیه دادن بطرف
leans
U
تکیه دادن بطرف
lean
U
تکیه دادن بطرف
accubation
U
تکیه دادن یادرازکشیدن سرخوراک
benchrest
U
سکو برای تکیه دادن تیرانداز
stresses
U
تاکید کردن
enforcing
U
تاکید کردن
accenting
U
تاکید کردن
accents
U
تاکید کردن
enforces
U
تاکید کردن
accent
U
تاکید کردن
enforce
U
تاکید کردن
stress
U
تاکید کردن
enforced
U
تاکید کردن
tolay street on
U
تاکید کردن
stressing
U
تاکید کردن
play up
U
تاکید کردن
accented
U
تاکید کردن
overemphasize
U
بیش از حد تاکید کردن
overemphasizes
U
بیش از حد تاکید کردن
overemphasising
U
بیش از حد تاکید کردن
ingeminate
U
تکرار و تاکید کردن
overemphasises
U
بیش از حد تاکید کردن
overemphasised
U
بیش از حد تاکید کردن
overemphasized
U
بیش از حد تاکید کردن
overemphasizing
U
بیش از حد تاکید کردن
to emphasize
U
تاکید کردن
[زبان شناسی]
enclitic
U
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
to lean on a reed
U
تکیه بر اب کردن
insisting
U
تکیه کردن بر
insists
U
تکیه کردن بر
insisted
U
تکیه کردن بر
insist
U
تکیه کردن بر
reclines
U
تکیه کردن
reclined
U
تکیه کردن
recline
U
تکیه کردن
to base one self
U
تکیه کردن
relies
U
تکیه کردن
leans
U
تکیه کردن
leaned
U
تکیه کردن
relied
U
تکیه کردن
rely
U
تکیه کردن
relying
U
تکیه کردن
to throw oneself on
U
تکیه کردن بر
lean
U
تکیه کردن
accentuating
U
با تکیه تلفظ کردن
accentuates
U
با تکیه تلفظ کردن
accentuate
U
با تکیه تلفظ کردن
accentuated
U
با تکیه تلفظ کردن
support
U
تکیه گاه تصدیق کردن
to emphasize
U
تکیه کردن
[زبان شناسی]
fulcrum
U
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
to lean something against something
U
چیزی را به چیزی تکیه دادن
assertion
U
تاکید
affirmations
U
تاکید
emphasis
U
تاکید
accents
U
تاکید
affirmation
U
تاکید
accenting
U
تاکید
emphases
U
تاکید
accentuation
U
تاکید
corroboration
U
تاکید
accent
U
تاکید
accented
U
تاکید
underscore
U
تاکید
underscored
U
تاکید
underscoring
U
تاکید
underscores
U
تاکید
overemphases
U
تاکید بیش از حد
overemphasis
U
تاکید بیش از حد
stress
U
اهمیت تاکید
stressing
U
اهمیت تاکید
stresses
U
اهمیت تاکید
accents
U
تاکید تشدید
accented
U
تاکید تشدید
accent
U
تاکید تشدید
accentual
U
دارای تاکید
emphatic
U
تاکید شده
accenting
U
تاکید تشدید
punctuation
U
نشان گذاری تاکید
ascensive
U
موکد تاکید کننده
dual intensity
U
تاکید علائم خاص
potsdom agreement
U
تاکید وتشریح کردند
inward looking development policies
U
درکشورهای در حال توسعه تاکید دارد
disciplining
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
afrocentric
<adj.>
U
تاکید بر ایده ها، سبک و ارزش های آفریقایی
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
reverse
U
حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reversed
U
حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reverses
U
حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reversing
U
حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
loll
U
لم تکیه
lolled
U
لم تکیه
leaning
U
تکیه
accent
U
تکیه
enclitic
U
بی تکیه
reliance
U
تکیه
unaccented
U
بی تکیه
accumbency
U
تکیه
lolling
U
لم تکیه
lolls
U
لم تکیه
accents
U
تکیه
recumbency
U
تکیه
atonic
U
بی تکیه
emphasis
U
تکیه
leanings
U
تکیه
accented
U
تکیه
accenting
U
تکیه
bridge seat
U
تکیه گاه
anchorage
U
تکیه گاه
stand
U
تکیه گاه
saddle bearer
U
تکیه گاه
boilerplate
U
تکیه کلام
mahlstick
U
تکیه دست
postpositive
U
الحاقی و بی تکیه
slump over
U
تکیه زدن
arm rest
U
تکیه گاه
stayed
U
تکیه مهار
stay
U
تکیه مهار
point of support
U
تکیه گاه
maulstick
U
تکیه دست
backrest
U
تکیه گاه
rests
U
تکیه گاه
counterfort
U
دیوار تکیه
rest
U
تکیه گاه
support
U
تکیه گاه
heel rest
تکیه گاه
fulcrum
U
تکیه گاه
catch-phrase
U
تکیه کلام
anchors
U
تکیه گاه
accentual
U
تکیه دار
support roller
U
تکیه گاه
catch-phrases
U
تکیه کلام
bearing
U
تکیه گاه
support bearing
U
تکیه گاه
lean
U
تکیه زدن
leaned
U
تکیه زدن
leans
U
تکیه زدن
anchoring
U
تکیه گاه
anchorages
U
تکیه گاه
anchor
U
تکیه گاه
prop
U
تکیه گاه
propping
U
تکیه گاه
propped
U
تکیه گاه
yalta conference
U
م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
movable support
U
تکیه گاه متحرک
prop
U
تیر شمع تکیه
journal
U
تکیه گاه اصلی
bearing plate
U
صفحه تکیه گاه
free support
U
تکیه گاه ازاد
elastic support
U
تکیه گاه ارتجاعی
slogan
U
تکیه کلام شعار
support pression
U
فشار تکیه گاه
bearing width
U
عرض تکیه گاه
arch abutment
U
تکیه گاه قوس
indirect support
U
تکیه گاه بی واسطه
fixed support
U
تکیه گاه گیردار
bearing stress
U
تنش تکیه گاهی
perceptual anchorage
U
تکیه گاه ادراکی
bench wall
U
دیوار تکیه گاه
slogans
U
تکیه کلام شعار
bow hand
U
دسته تکیه گاه
journals
U
تکیه گاه اصلی
propped
U
تیر شمع تکیه
lateral support
U
تکیه گاه کناری
lateral support
U
تکیه گاه جانبی
bearing pressure
U
فشار تکیه گاهی
solid support
U
تکیه گاه جامد
abutment
U
تکیه گاه نیمپایه
propping
U
تیر شمع تکیه
accentually
U
مطابق تکیه صدا
to lean against something
U
تکیه زدن به چیزی
restraining support
U
تکیه گاه گیردار
hinged support
U
تکیه گاه مفصلی
simple support
U
تکیه گاه ساده
accumbent
U
تکیه کننده سرغذا
accumbent
U
تکیه دار خوابیده
settlement of abutments
U
نشست تکیه گاه
direct support
U
تکیه گاه بی واسطه
armpits
U
تکیه گاه ارنج
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com