Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
unpainted spot
U
تکه رنگ نشده هنگام رنگ کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gremlin
U
خطای شرح داده نشده در هنگام گم شدن داده در حین ارسال
gremlins
U
خطای شرح داده نشده در هنگام گم شدن داده در حین ارسال
clear one's ears
U
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
unpremediated
U
پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
unbroke
U
رام نشده سوقان گیری نشده
unresolved
U
تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
uncommitted
U
غیر متعهد نشده تعهد نشده
unobligated
U
اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
unpicked
U
نچیده گزین نشده انتخاب نشده
undisciplined
U
تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unbaoked
U
سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unborn
U
هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
to take counsel of one'spillow
U
شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
uncharged
U
محسوب نشده رسمامتهم نشده
unsought
U
جستجو نشده کشف نشده
undirected
U
رهبری نشده راهنمایی نشده
irredenta
U
انجام نشده جبران نشده
untried
U
امتحان نشده محاکمه نشده
unredeemed
U
جبران نشده سبک نشده
inconsummate
U
تکمیل نشده انجام نشده
unsifted
U
الک نشده رسیدگی نشده
unasked
U
خواسته نشده پرسیده نشده
unset
U
جایگزین نشده جاانداخته نشده
boot
U
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
to consult one's pillow
U
هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
to cry wolf too often
U
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
plegaphonia
U
گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
noil
U
خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
wheat germ
U
گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
shadow RAM
U
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
imposition of hands
U
هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
piezoelectric
U
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
unintended saving
U
پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
parallels
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
kermit
U
پروتکل ارسال فایل هنگام بار کردن داده با مودم
parallelled
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallelling
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
swagger cane
U
عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
paralleled
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallel
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleling
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
war head
U
قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
hard hyphen
U
خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
anchor block
U
بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
incomplete
U
انجام نشده پر نشده
writes
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
unintended investment
U
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush
U
اثر تاخوردگی
[فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
write black printer
U
چاپگری که تونر آن نقط های که توسط لیزر گرم شده است در هنگام اسکن کردن تصویر می چستد
head switching
U
فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
smoke test
U
بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
lock on
U
قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
pluck
U
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking
U
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked
U
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks
U
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
hyphens
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
bombing angle
U
زاویه پرتاب بمب زاویه پروازهواپیما در هنگام رها کردن بمب
bin storage
U
انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
night time
U
هنگام شب
nightfall
U
شب هنگام
night-time
U
هنگام شب
seasons
U
هنگام
at nightfall
U
شب هنگام
moment
U
هنگام
seasoned
U
هنگام
at the same moment
U
در آن هنگام
at dark
U
هنگام شب
season
U
هنگام
at night
U
شب هنگام
term
U
هنگام
times
U
هنگام
terming
U
هنگام
timed
U
هنگام
gamut
U
هنگام
time
U
هنگام
during
U
هنگام
moments
U
هنگام
termed
U
هنگام
oestrum
U
هنگام
night season
U
هنگام شب
night season
U
شب هنگام
nighttide
U
شب هنگام
night tide
U
هنگام شب
power down
U
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
execution time
U
هنگام اجرا
compile time
U
هنگام همگردانی
in case of emergency
U
هنگام اضطرار
translate time
U
هنگام ترجمه
hexachord
U
هنگام شش بردهای
hard times
U
هنگام تنگدستی
here's to you
U
هنگام نوشیدن
playtime
U
هنگام بازی
wintertime
U
هنگام زمستان
when entering
U
هنگام ورود
dusk
U
هنگام غروب
on occasion
U
هنگام لزوم
daytime
U
هنگام روز
updated
U
به هنگام دراوردن
daytide
U
هنگام روز
at mess
U
هنگام خوردن
update
U
به هنگام دراوردن
updates
U
به هنگام دراوردن
meal time
U
هنگام غذاخوری
on arrival
U
هنگام ورود
binding time
U
هنگام انقیاد
teatime
U
هنگام چای
summertime
U
هنگام تابستان
in
U
درفرف هنگام
inprocess
U
هنگام کار
in-
U
درفرف هنگام
at noon
U
هنگام فهر
to die in harness
U
هنگام کار
at one's leisure
U
هنگام فراغت
spring time
U
هنگام بهار
on seeing him
U
هنگام دیدن او
therewith
U
دران هنگام بدانوسیله
dewfall
U
هنگام ریزش شبنم
d. wish
U
خواهش هنگام مردن
damage in transit
U
خسارت در هنگام ترانزیت
batfowl
U
هنگام شب مرغ را شکارکردن
chevy
U
فریاد هنگام شکار
night
U
شب هنگام برنامه شبانه
nights
U
شب هنگام برنامه شبانه
cash on delivery
U
پرداخت هنگام تحویل
hard-bitten
U
سخت هنگام جنگ
in the case of traffic jam
[congestion]
U
هنگام راهبندان سنگین
red handed
U
هنگام ارتکاب جنایت
parthian glance
U
نگاه هنگام جدایی
then
U
انگاه دران هنگام
it puckered up in sewing
U
هنگام دوختن جمع شد
landing weight
U
وزن با هنگام تخلیه
nooning
U
هنگام فهر ناهار
to brush over
U
هنگام عبورپوز زدن
when it came to a push
U
چون هنگام کوشش
ortive
U
وابسته به هنگام طلوع
high time
U
هنگام خوشی وعیش ونوش
I cut my face shaving.
U
هنگام اصلاح صورتم را بریدم
landed weight
U
وزن کالا هنگام تخلیه
invigilating
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
demand report
U
گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
damaged in transit
U
صدمه دیده هنگام ترانزیت
invigilation
U
پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
harvest festivals
U
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvest festival
U
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
invigilated
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilate
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilates
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
escaped water
U
تلفات اب هنگام بهره برداری
smacks
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
smacked
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
milter
U
ماهی نر هنگام تخم ریزی
natural form
U
وضع بدن هنگام تیراندازی
smack
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
striker
U
توپ زن هنگام دفاع از میله
fair-weather
U
خوب هنگام هوای صاف
strikers
U
توپ زن هنگام دفاع از میله
harvest
U
هنگام درو وقت خرمن
opens
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
opened
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
open
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
harvests
U
هنگام درو وقت خرمن
chantey
U
سرود ملوانان هنگام کار
coronation oath
U
سوگند هنگام تاج گذاری
harvested
U
هنگام درو وقت خرمن
chanty
U
سرود ملوانان هنگام کار
print
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
memory sniffing
U
ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
Say when stop!
[when pouring]
U
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
Say when!
[when pouring]
U
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
grunter
U
خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
electro statics
U
علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
drag line
U
طنای اویزان از بالن هنگام فرود
printed
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
prints
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
jettison of cargo
U
محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
dead on arrival
U
مرحوم هنگام ورود
[بیماری در آمبولانس]
backing plate
U
صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
set up
U
انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
the room was not lived in
U
هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
alluvial deposit
U
موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
everything is good in its season
<proverb>
U
گویند که هرچیز به هنگام خوش است
passing bell
U
زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
ondise
U
پشت گوی بودن هنگام پاس
adjusting to water
U
حرکت در هوا هنگام فرود دراب
to give the tone
U
هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
leisure hours
U
ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
combinatorial explosion
U
موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
Payment on delivery of goods.
U
پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
To be caught red - handed.
U
گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
To breathe ones last .
U
نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
To leave someone in the lurch .
U
کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
red-handed
U
دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
corporale
U
پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
uncharged
U
پر نشده
unbowed
U
خم نشده
muzzle velocity
U
سرعت گلوله هنگام خارج شدن از لوله
pages
U
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com