English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 305 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
engender U تولید نسل کردن
engendered U تولید نسل کردن
engendering U تولید نسل کردن
engenders U تولید نسل کردن
to raise up seed U تولید نسل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
machine U تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machined U تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machines U تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
supplied U تولید کردن
supply U تولید کردن
supplying U تولید کردن
generate U تولید کردن احداث کردن
generate U حاصل کردن تولید نیرو کردن
generate U تولید کردن
generated U تولید کردن احداث کردن
generated U حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated U تولید کردن
generates U تولید کردن احداث کردن
generates U حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates U تولید کردن
generating U تولید کردن احداث کردن
generating U حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating U تولید کردن
manufacture U تولید کردن
manufactured U تولید کردن
manufactures U تولید کردن
picture U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
breed U تولید کردن تربیت کردن
breeds U تولید کردن تربیت کردن
clatter U تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattered U تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattering U تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatters U تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clock U مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
clocks U مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
licence U اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences U اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses U اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
generation U تولید کردن
generations U تولید کردن
production U تولید کردن
productions U تولید کردن
cartel U اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels U اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
produce U تولید کردن محصول
produce U تولید کردن
produced U تولید کردن محصول
produced U تولید کردن
produces U تولید کردن محصول
produces U تولید کردن
crackle U صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled U صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackles U صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
spawn U تولید مثل کردن
spawned U تولید مثل کردن
spawning U تولید مثل کردن
spawns U تولید مثل کردن
ovulate U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulated U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulating U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
procreate U تولید کردن
procreated U تولید کردن
procreates U تولید کردن
procreating U تولید کردن
beget U تولید کردن
begets U تولید کردن
begetting U تولید کردن
raise U تولید کردن
raises U تولید کردن
overlap U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
process U تقویم کردن تولید کردن
process U تهیه و تولید کردن
processes U تقویم کردن تولید کردن
processes U تهیه و تولید کردن
reproduction U تولید کردن مجدد
reproductions U تولید کردن مجدد
baud U وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
baud rate U وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
begat U تولید کردن
bring forward U تولید کردن
dp U پردازش روی داده برای تولید اطلاعات مفید یا مرتب کردن و سازماندهی فایلهای داده
fetch up U تولید کردن
inbreed U تولید کردن
incrossbreed U تولید شده در اثر امیزش نژاد امیزش نژادی کردن
ingenerate U تولید کردن
intensive cultivation U اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
processor U کامپیوتر کوچک برای کار کردن با لغات , تولید متن , گزارش , نامه و...
rubefy U تولید قرمزی کردن در
set up U اقامه یا طرح کردن تولید کردن
stridulate U تولید صدای گوشخراش کردن
turn out U تولید کردن
turnaround time U زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
ulcerate U تولید قرحه کردن ریش شدن
vacuumize U تولید خلا کردن
verminate U تولید حشرات یا جانوران موذی کردن
oversell U بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
overselling U بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
oversells U بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
oversold U بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
Other Matches
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte U گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation U کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
component U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods U هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconding U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem U در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads U هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry U حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
put out <idiom> U تولید کردن
planar U روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
derived demand U تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
cost fraction U نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
declassified cost U هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem U شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrix U چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes U چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary U غده تولید کننده منی محل تولید منی
family U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism U نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full U مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest U مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap U شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half U جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
producers burden of tax U بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
manufactures U تولید
fabrication U تولید
production rule U تولید
assembly U تولید
total product U تولید کل
manufacture U تولید
manufactured U تولید
progeniture U تولید
production technique U فن تولید
productions U تولید
generations U تولید
generation U تولید
assembly lines U خط تولید
assembly line U خط تولید
turn out U تولید
aggregate output U تولید کل
production U تولید
articulation U تولید
output U تولید
total output U تولید کل
outputs U تولید
genesis U تولید
production lines U خط تولید
production line U خط تولید
products U تولید
low productivity U تولید کم
product U تولید
mass production U تولید انبوه
mass production U تولید ماشینی
mass production U تولید بمقدارزیاد
labor intensive production U تولید کاربر
reproductions U تولید دوباره
agents of production U عوامل تولید
production U تولید دستهای
productivity U قابلیت تولید
report generation U تولید گزارش
reporduce U تولید مجدد
jamming U تولید پارازیت
reproductivity U استعداد تولید
production U تولید محصول
relations of production U رابطه تولید
energy production U تولید انرژی
aggregate production function U تابع تولید کل
regeneracy U تولید مجدد
energy production U تولید نیرو
rate of output U میزان تولید
fabrics U محصول تولید
pyogenesis U تولید چرک
producer U تولید کننده
sparking U تولید جرقه
production factors U عوامل تولید
regenerate U تولید مجدد
regenerated U تولید مجدد
cost of production U هزینه تولید
productions U تولید محصول
regenerates U تولید مجدد
scale of production U مقیاس تولید
manufacturers U تولید کننده
manufacturer U تولید کننده
marginal output U تولید نهائی
producers U تولید کننده
productions U تولید دستهای
fabric U محصول تولید
volume of production U حجم تولید
regenerating U تولید مجدد
aggradation of permafrost U تولید مه شبنم
underproduction U تولید ناکافی
factors of production U عوامل تولید
aggradation of permafrost U تولید شبنم
surplus production U تولید اضافی
manufacturing cost U هزینه تولید
average product U تولید متوسط
rate of output U نرخ تولید
production process U فرایند تولید
producible U قابل تولید
food production U تولید غذا
forces of production U نیروهای تولید
overproduction U تولید بیش از حد
overproduction U اضافه تولید
overproduction U تولید مازاد
peak output U حداکثر تولید
suppuration U تولید جراحت
surplus production U مازاد تولید
surplus production U فزونی تولید
pedogenesis U تولید خاک
chymification U تولید کیموس
production index U شاخص تولید
output variability U تغییرات تولید
mode of production U طرز تولید
branches of production U شاخههای تولید
production period U دوره تولید
production part U بخش تولید
homogenesis U تولید مثل
branches of production U رشتههای تولید
production method U روش تولید
production management U مدیریت تولید
home country U محل تولید
optimum output U تولید بهینه
flow of production U جریان تولید
flow of production U گردش تولید
optimum output U تولید مطلوب
output per head U تولید سرانه
output rate U نرخ تولید
chylification U تولید کیلوس
calorification U تولید حرارت
potential output U تولید بالقوه
reproduction U تولید دوباره
gas making U تولید گاز
carcinogenesis U تولید سرطان
gas generation U تولید گاز
generation of oscillations U تولید نوسان
generation of current U تولید جریان
generating tool U ابزار تولید
reproduction U تولید مجدد
generable U قابل تولید
reproduction U تولید مثل
pilot production U تولید نمونه
the procreative instinct U غریزه تولید
reproductions U تولید مثل
capital intensive technique U فن تولید سرمایه بر
generations U تولید نیرو
beeps U تولید صدا
full production U تولید کامل
beeping U تولید صدا
beeped U تولید صدا
full production U تولید در حداکثرفرفیت
per capita output U تولید سرانه
beep U تولید صدا
period of production U دوره تولید
system generation U تولید سیستم
power of production U نیروی تولید
generation U تولید نیرو
reproductions U تولید مجدد
mass-production U تولید انبوه
production efficiency U کارائی در تولید
production facility U سهولت تولید
production frontier U مرز تولید
production function U تابع تولید
metagenesis U تناوب تولید
monopoly output U تولید انحصاری
mode of production U وجه تولید
national output U تولید ملی
national product U تولید ملی
procreation U تولید مثل
production gap U شکاف تولید
neogenesis U تولید جدید
production time U زمان تولید
begotten U تولید کرده
production efficiency U کارائی تولید
incendiarism U تولید حریق
factory U مرکز تولید
factories U مرکز تولید
production engineer U مهندس تولید
production cost U هزینه تولید
mode of production U شیوه تولید
production control U کنترل تولید
production coefficient U ضریب تولید
producing U گنجایش تولید
production capacity U فرفیت تولید
production account U حساب تولید
net output U تولید خالص
production program U برنامه تولید
progenitive U تولید کننده
elasticity of production U کشش تولید
factory production U تولید کارخانهای
factor of production U عامل تولید
production programme U برنامه تولید
means of production U ابزار تولید
ingot production U تولید شمش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com