English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to call U توجه کسیراجلب کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
draw attention U توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
screamer U اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
referred U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
attend U توجه کردن
get with it <idiom> U توجه کردن
to take keep U توجه کردن
take care of U توجه کردن از
figure on U توجه کردن
tents U توجه کردن
welfare U توجه کردن
to watch over U توجه کردن
perpend U توجه کردن
attends U توجه کردن
to llok U توجه کردن
tent U توجه کردن
attending U توجه کردن
pay attention <idiom> U توجه کردن
mark U توجه کردن
marks U توجه کردن
attends U توجه یا رسیدگی کردن
focussed U متمرکز کردن توجه
attending U توجه یا رسیدگی کردن
distract U منحرف کردن توجه
focused U متمرکز کردن توجه
focussing U متمرکز کردن توجه
focuses U متمرکز کردن توجه
distracts U منحرف کردن توجه
focusses U متمرکز کردن توجه
focus U متمرکز کردن توجه
attend U توجه یا رسیدگی کردن
to come in to notice U جلب توجه کردن
reference U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
to turn a d. ear to U توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
catch one's eye <idiom> U توجه کسی را جلب کردن
feather one's nest <idiom> U به علائق خود توجه کردن
to take notice U ملتفت بودن توجه کردن
to pay attention to something [someone] U به چیزی [کسی ] توجه کردن
assisting U حضور بهم رساندن توجه کردن
assisted U حضور بهم رساندن توجه کردن
to court favour U توجه و التفات کسی را طلب کردن
upstaging U توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstages U توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaged U توجه دیگران را به خود جلب کردن
assists U حضور بهم رساندن توجه کردن
assist U حضور بهم رساندن توجه کردن
attention U توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to put somebody in a backwater U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
adverts U توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
advert U توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
attentions U توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to put somebody on the back burner U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
auditing U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
audit U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audited U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
ward U نگهداری کردن توجه کردن
note U توجه کردن ذکر کردن
notes U توجه کردن ذکر کردن
noting U توجه کردن ذکر کردن
wards U نگهداری کردن توجه کردن
to notice U توجه کردن [ملاحضه کردن ]
audits U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
zero in on <idiom> U تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
audited U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
auditing U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
to ingratite oneself U خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
audit U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
weighting U مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
favourites U طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favorites U طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourite U طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
questionof interest U پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
service U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
skim U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
make a diplomatic representation U به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
to watch for certain symptoms U توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
advertency U توجه
heeds U توجه
note U توجه
remark U توجه
remarked U توجه
adverence U توجه
advertence U توجه
heeding U توجه
heed U توجه
attendances U توجه
heeded U توجه
attendance U توجه
NB U توجه!
re- U با توجه به
inattentive U بی توجه
oblivious U بی توجه
remarking U توجه
turn to U توجه
listless U بی توجه
listlessly U بی توجه
remarks U توجه
tendance U توجه
unconsidered U بی توجه
notes U توجه
mindfulness U توجه
noting U توجه
mindfully U با توجه
cares U توجه
cared U توجه
care U توجه
regards U توجه
regarded U توجه
regard U توجه
re U با توجه به
heedfulness U توجه
heedfully U با توجه
keep U توجه
attention to orders U توجه
attentiveness U توجه
attentions U توجه
keeps U توجه
attention U توجه
assiduity U توجه
unresponsive U بی توجه
striking U قابل توجه
noticeable U قابل توجه
see after U توجه داشتن به
introversion U توجه بدرون
attention deficit U کاستی توجه
liberals U جالب توجه
caution U اخطار توجه
caution U توجه کنید
self care U توجه از خود
attention getting U توجه طلب
polarities U توجه به قطب
consideration U توجه تامل
consideration U توجه مراعات
polarity U توجه به قطب
detraction U کاهش توجه
at nurse U در توجه دایه
notable U جالب توجه
notables U جالب توجه
engaging U جالب توجه
tentless U بی توجه بی دقت
interesting U جالب توجه
cautioning U اخطار توجه
attention seeking U توجه طلب
strikingly U قابل توجه
tendency U توجه استعداد
span of attention U فراخنای توجه
inattention U عدم توجه
look after U توجه داشتن به
auspice U حسن توجه
considerable U قابل توجه
attention to orders U توجه کنید
field of attention U میدان توجه
inattention U فقدان توجه
Take care of the infant. U از نوزاد توجه کن
noteworthy U قابل توجه
notwithstanding U بدون توجه
wistfully U با دقت و توجه
devil may care U بی توجه به مقام
attention span U فراخنای توجه
cautioned U توجه کنید
cautioning U توجه کنید
favor U توجه مرحمت
cautions U توجه کنید
cautions U اخطار توجه
safe keeping U حفافت توجه
eye catcher U چیزجالب توجه
tendencies U توجه استعداد
notices U توجه اطلاع
to drive at U توجه داشتن به
remarkable U جالب توجه
oyez U توجه کنید
remarkable U قابل توجه
riding high <idiom> U جالب توجه
interests U توجه نظر
interest U توجه نظر
auspices U حسن توجه
hypoprosessis U فقدان توجه
on this <adv.> U با توجه به این
noticing U توجه اطلاع
hypoprosexia U فقدان توجه
unscrupulous U بی توجه به نیک و بد
nota bene U قابل توجه
favours U توجه مرحمت
observingly U از روی توجه
to be d. to U توجه نکردن به
for this purpose <adv.> U با توجه به این
favoured U طرف توجه
favouring U توجه مرحمت
favour U توجه مرحمت
yummy U جالب توجه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com