Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to panel a door
U
تنکه بدر گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
panty
U
تنکه
pants
U
تنکه
underpants
U
تنکه
panties
U
تنکه
pantie
U
تنکه
britches
U
تنکه
the panel of a door
U
تنکه در
scanties
U
تنکه زنانه
plates
U
ورقه تنکه
plate
U
ورقه تنکه
panel work
U
تنکه سازی
lamellate
U
تنکه دار
flatting
U
تنکه سازی
leaf brass
U
تنکه برنج
flaker
U
تنکه کار
iron sheet
U
اهن تنکه
pantie
U
تنکه پوش
panty
U
تنکه یوش
shorter
U
شلوار کوتاه تنکه
short
U
شلوار کوتاه تنکه
shortest
U
شلوار کوتاه تنکه
tagger
U
تنکه دنبال کننده
tagger
U
تنکه اهن یاحلبی
panelling
U
چوب تنکه سازی تنکههای در
flaker
U
الت تنکه کردن سنگ چخماق
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
fillets
U
اهن تنکه یاتسمه اهن
filleting
U
اهن تنکه یاتسمه اهن
filleted
U
اهن تنکه یاتسمه اهن
fillet
U
اهن تنکه یاتسمه اهن
filet
U
اهن تنکه یاتسمه اهن
mislaid
U
جا گذاشتن
mislay
U
جا گذاشتن
infiltrated
U
گذاشتن
mislaying
U
جا گذاشتن
infiltrate
U
گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
mislays
U
جا گذاشتن
loads
U
گذاشتن
go on
<idiom>
U
گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
lays
U
گذاشتن
lay
U
گذاشتن
run home
U
جا گذاشتن
inculcating
U
پا گذاشتن
inculcates
U
پا گذاشتن
inculcated
U
پا گذاشتن
inculcate
U
پا گذاشتن
question answer
U
در صف گذاشتن
placing
U
گذاشتن
places
U
گذاشتن
place
U
گذاشتن
teasing
U
سر به سر گذاشتن
take in
U
تو گذاشتن
infiltrates
U
گذاشتن
placements
U
گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
to pickle a rod for
U
گذاشتن
put
U
گذاشتن
to trample on
U
گذاشتن
let
U
گذاشتن
to run in
U
تو گذاشتن
load
U
گذاشتن
puts
U
گذاشتن
leave
U
گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
letting
U
گذاشتن
infiltrating
U
گذاشتن
to take in
U
تو گذاشتن
lets
U
گذاشتن
placement
U
گذاشتن
putting
U
گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
گذاشتن
respects
U
احترام گذاشتن به
respect
U
احترام گذاشتن به
juxtaposed
U
پیش هم گذاشتن
juxtaposed
U
پهلوی هم گذاشتن
to call for tenders
U
بمناقصه گذاشتن
to put up forsale
U
بمزایده گذاشتن
to put to contract
U
بمناقصه گذاشتن
to grow in years
U
پابسن گذاشتن
Welsh
U
کلاه گذاشتن
to hand down
U
بارث گذاشتن
expose
U
بی پناه گذاشتن
badgers
U
:سربسر گذاشتن
traces
U
اثر گذاشتن
to take in a reef
U
بادبان را تو گذاشتن
enclosing
U
درمیان گذاشتن
to stand sentinel
U
نگهبان گذاشتن در
traced
U
اثر گذاشتن
trace
U
اثر گذاشتن
to sow mines
U
مین گذاشتن
to set one's seal to
U
صحه گذاشتن
to set down
U
بزمین گذاشتن
salve
U
ضماد گذاشتن
to set a trap
U
تله گذاشتن
to sell by a
U
بمزایده گذاشتن
exposing
U
بی پناه گذاشتن
exposes
U
بی پناه گذاشتن
invest
U
سرمایه گذاشتن
juxtapose
U
پیش هم گذاشتن
to beat back
U
عقب گذاشتن
juxtaposes
U
پیش هم گذاشتن
badgering
U
:سربسر گذاشتن
badgered
U
:سربسر گذاشتن
embarked
U
درکشتی گذاشتن
badger
U
:سربسر گذاشتن
embarking
U
درکشتی گذاشتن
embarks
U
درکشتی گذاشتن
to keep in d.
U
امانت گذاشتن
to make a for
U
دردسترس گذاشتن
to lay anegg
U
تخم گذاشتن
invests
U
سرمایه گذاشتن
investing
U
سرمایه گذاشتن
invested
U
سرمایه گذاشتن
to lay aside
U
کنار گذاشتن
leather
U
چرم گذاشتن به
to leave a margin
U
حاشیه گذاشتن
embark
U
درکشتی گذاشتن
to put a way
U
کنار گذاشتن
to hang up
U
معوق گذاشتن
to have the heels of any one
U
کسیرادردوعقب گذاشتن
juxtaposes
U
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposing
U
پیش هم گذاشتن
juxtaposing
U
پهلوی هم گذاشتن
embeds
U
کار گذاشتن
embed
U
کار گذاشتن
plight
U
گرو گذاشتن
to put up to a
U
بمزایده گذاشتن
juxtapose
U
پهلوی هم گذاشتن
cloister
U
درصومعه گذاشتن
cloisters
U
درصومعه گذاشتن
to put in pledge
U
گرو گذاشتن
to leave off
U
کنار گذاشتن
to put by
U
کنار گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
کار گذاشتن
set down
U
بزمین گذاشتن
over run
U
زیر پا گذاشتن
impawn
U
گرو گذاشتن
fix
U
کار گذاشتن
imbark
U
در کشتی گذاشتن
fixes
U
کار گذاشتن
hypothecate
U
به رهن گذاشتن
bench
U
نیمکت گذاشتن
benches
U
نیمکت گذاشتن
hypothecate
U
گرو گذاشتن
hold in respect
U
احترام گذاشتن به
impignorate
U
رهن گذاشتن
impignorate
U
گرو گذاشتن
line out
U
با خط علامت گذاشتن
lay away
U
کنار گذاشتن
lagvt
U
سرپوش گذاشتن
lacevi
U
یراق گذاشتن
intube
U
در لوله گذاشتن
instal
U
کار گذاشتن
inshrine
U
درمزار گذاشتن
incase etc
U
در لفاف گذاشتن
incase etc
U
در جعبه گذاشتن
high tender
U
به مزایده گذاشتن
hand down
U
به ارث گذاشتن
bilk
U
گذاشتن از پرداخت
enshrine
U
درزیارتگاه گذاشتن
enframe
U
درقاب گذاشتن
encradle
U
درگهواره گذاشتن
enchase
U
در نگین گذاشتن
cleck
U
تخم گذاشتن
emplace
U
کار گذاشتن
coop
U
درقید گذاشتن
dew ret
U
زیرشبنم گذاشتن
begueath
U
به ارث گذاشتن
flyblow
U
تخم گذاشتن
grow a beard
U
ریش گذاشتن
salute
U
احترام گذاشتن
saluted
U
احترام گذاشتن
salutes
U
احترام گذاشتن
saluting
U
احترام گذاشتن
cupel
U
در بوته گذاشتن
put in pledge
U
گرو گذاشتن
give as a pledge
U
گرو گذاشتن
four horsemen
U
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
cuple
U
در بوته گذاشتن
overtop
U
عقب گذاشتن
mortgage
U
گرو گذاشتن
banks
U
در بانک گذاشتن
suspend
U
مسکوت گذاشتن
suspending
U
مسکوت گذاشتن
suspends
U
مسکوت گذاشتن
install
U
کار گذاشتن
installing
U
کار گذاشتن
installs
U
کار گذاشتن
parcel
U
دربسته گذاشتن
parcels
U
دربسته گذاشتن
put out to interest
U
به بهره گذاشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com