Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
live out of a suitcase
<idiom>
U
تنها بایک چمدان زندگی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to live to oneself
U
تنها زندگی کردن
too many irons in the fire
<idiom>
U
بایک دست چند هندوانه بلند کردن
inductive earthing
U
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
nemine contradicen te
U
بایک زبان
broadside
U
بایک شلیک
broadsides
U
بایک شلیک
single address
U
بایک نشانی
with one voice
U
بایک زبان متفقا
kick back
<idiom>
U
تنها استراحت کردن
epistrophe
U
ختم چندجمله بایک کلمه
go steady
<idiom>
U
همیشه بایک نفر قرارگذاشتن
rat race
<idiom>
U
رها کردن ،تنها گذاشتن
one-track mind
<idiom>
U
تنها به یک چیز فکر کردن
baring the king
U
تنها کردن شاه شطرنج
lip service
<idiom>
U
تنها زبونی موافقت کردن
despotic network
U
شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
single
U
ضربهای بایک امتیاز با تعویض محل دوتوپزن
candlesticks
U
بالانس بایک شانه روی چوب موازنه
commensurably
U
چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
it is impossible to live there
U
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
suitcase
چمدان
valises
U
چمدان
portmanteau
U
چمدان
valise
U
چمدان
suitcases
U
چمدان
kist
U
چمدان
cases
U
چمدان
case
U
چمدان
holdalls
U
چمدان
holdall
U
چمدان
portmanteaus
U
چمدان
suit case
U
چمدان
portmanteaux
U
چمدان
baggage
U
چمدان بارسفر
handbag
U
چمدان کوچک
handbags
U
چمدان کوچک
To pack a suitcase.
U
چمدان بستن
eliza
U
برنامهای که مباحثه یک بیمار را بایک متخصص بیماریهای دماغی شبیه سازی میکند
weekender
U
چمدان کوچک سفری
trunk
U
چمدان بزرگ صندوق
trunks
U
چمدان بزرگ صندوق
boot
[British E]
U
صندوق چمدان
[خودرو]
trunk
[American E]
U
صندوق چمدان
[خودرو]
footlocker
U
چمدان قفل دار
habit
U
زندگی کردن
habits
U
زندگی کردن
hermaphroditus
U
پسر هرمس وافرودیت که وقتی در اب تنش را می شست بایک حوری دریایی متصل و دارای یک بدن شد
reliving
U
دوبار زندگی کردن
relive
U
دوبار زندگی کردن
to live in luxury
U
با تجمل زندگی کردن
to live in poverty
[want]
U
در تنگدستی زندگی کردن
to vegetate
U
پر از بدبختی زندگی کردن
relived
U
دوبار زندگی کردن
relives
U
دوبار زندگی کردن
cohabited
U
باهم زندگی کردن
freewheels
U
ازاد زندگی کردن
freewheeled
U
ازاد زندگی کردن
knock about
U
نامرتب زندگی کردن
cohabits
U
باهم زندگی کردن
cohabiting
U
باهم زندگی کردن
cohabit
U
باهم زندگی کردن
chum
U
باهم زندگی کردن
freewheel
U
ازاد زندگی کردن
chums
U
باهم زندگی کردن
lived
U
: زندگی کردن زیستن
live
U
: زندگی کردن زیستن
live in a small way
U
با قناعت زندگی کردن
To embitter ones life.
U
زندگی رازهر کردن
shanties
U
در کلبه زندگی کردن
To leade a dogs life .
U
مثل سگ زندگی کردن
walk of life
<idiom>
U
طرز زندگی کردن
shanty
U
در کلبه زندگی کردن
To do well in life .
U
در زندگی ترقی کردن
Do you have any more luggage?
U
آیا چمدان یا بار دیگری دارید؟
to muddle on
U
با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
living from hand to mouth
<idiom>
U
دست به دهان زندگی کردن
live in a small way
U
بدون سر و صدا زندگی کردن
to keep the pot boiling
U
زندگی یامعاش خودرافراهم کردن
vegetating
U
مثل گیاه زندگی کردن
a hand to mouth existence
<idiom>
U
دست به دهان زندگی کردن
live high off the hog
<idiom>
U
خیلی تجملاتی زندگی کردن
to live extempore
U
کردی خوردی زندگی کردن
vegetates
U
مثل گیاه زندگی کردن
to live out of town
U
در بیرون از شهر زندگی کردن
to live out
[British E]
U
در بیرون از شهر زندگی کردن
to live outside Tehran
U
در حومه تهران زندگی کردن
to live outside Tehran
U
بیرون از تهران زندگی کردن
vegetated
U
مثل گیاه زندگی کردن
bach
U
مجرد و عزب زندگی کردن
vegetate
U
مثل گیاه زندگی کردن
attache case
U
چمدان یا جامه دان مخصوص حمل اسناد
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
U
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
cohabit
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
eurybathic
U
قادر به زندگی کردن در اعماق مختلف اب
cohabiting
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to live in cloves
U
روی تشک پرقو زندگی کردن
cohabited
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
reincarnate
U
تجسم یا زندگی تازه دادن حلول کردن
nuptias non concubitus , sedconsensus ,
U
قصدنکاح لازم است نه فقط با هم زندگی کردن
match foursome
U
مسابقه بین دو تیم دونفره بایک گوی برای هر تیم
to live like animals
[in a place]
U
مانند حیوان زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
to live like animals
[in a place]
U
در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
notebook computer
U
یک کامپیوتر کوچک به اندازه یک چمدان که از یک نمایش کریستال مایع و مسطح استفاده میکند
lead a dog's life
<idiom>
U
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced.
U
زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
U
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
solos
U
تنها
recluse
U
تنها
mere
U
تنها
single-handed
U
تنها
alone
U
تنها
recluses
U
تنها
solitary
U
تنها
uniquely
U
تنها
solo
U
تنها
lonely
U
تنها
exclusive
U
تنها
loneliest
U
تنها
unaccompanied
U
تنها
lonelier
U
تنها
unique
U
تنها
single
U
تنها
just
U
تنها
single line
U
خط تنها
by oneself
U
تنها
single handed
U
تنها
solus
U
تنها
by one,s self
U
تنها
by it self
U
تنها
only
U
تنها
siolus
U
تنها
merest
U
تنها
out in the cold
<idiom>
U
تنها
sole
U
تنها
soles
U
تنها
lone
U
تنها
solitarily
U
تنها
by yourself
U
تنها
single
U
تنها یک نفری
lone electron
U
الکترون تنها
aside
U
صحبت تنها
single haneded
U
دست تنها
read only
U
تنها خواندنی
soli
U
تنها خوانان
sole argument
U
تنها دلیل
Do not leave me alone.
U
من را تنها نگذار.
asides
U
صحبت تنها
singly
U
تنها انفرادا
lonesome
U
تنها وبیکس
soles
U
تنها انحصاری
bare handed
U
دست تنها
sole
U
تنها انحصاری
sole
U
شالوده تنها
fly by the seat of one's pants
<idiom>
U
دست تنها
he alone went
U
تنها اورفت
wirte only
U
تنها نوشتن
bread alone
U
تنها نان
leave alone
U
تنها گذاردن
strands
U
تنها گذاشتن
strand
U
تنها گذاشتن
to pull a lone oar
U
تنها کارکردن
soles
U
شالوده تنها
lone pair electron
U
زوج الکترون تنها
out of pure mischief
U
تنها از روی بدجنسی
adhoc
U
تنها به این منظور
lonely hearts
U
تنها و جویای همدم
but
U
نه تنها بطور محض
monological
U
تنها سخن گو خودگووخودشنو
not only he came but
U
نه تنها امد بلکه
To go alone to the judge .
<proverb>
U
تنها به قاضى رفتن.
to reckon with out one's host
U
تنها به قاضی رفتن
to pull a lone oar
U
تنها پارو زدن
leave in the lurch
<idiom>
U
دست تنها گذاشتن
zoon
U
تنها محصول یک نطفه واحد
par for the course
<idiom>
U
تنها چیزیکه انتظار داشته
bare king
U
شاه تنها یا بی یاور شطرنج
Come along and keep me company.
U
بامن بیا تا تنها نباشم
photon
U
تنها یک الکترون تابش شود
fair-weather friend
<idiom>
U
شخصی که تنها دوست است
Leave her alone.
U
اورا تنها (بحال خود ) بگذار
endorsement in blank
U
فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
tap
U
ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
i did it only for your sake
U
تنها به خاطرشما این کار را کردم
tapped
U
ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
i was reserved for it
U
تنها برای من مقدر شده بود
tapping
U
ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
i rely solely on god...
U
تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
His only aim and object is to make afortune .
U
تنها قصدش پولدار شدن است
monarchs
U
پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
My only problem is money .
U
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
monarch
U
پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
You alone can help me.
U
تنها (فقط )شما می توانید کمکم کنید
peripheral
U
و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
This is the only way to guarantee that ...
U
تنها راه برای تضمین این است که ...
only death does not tell lies
U
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
letter-box company
U
شرکتی
[درپناهگاه مالیاتی]
که تنها صندوق پستی دارد
tuner
U
زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
HD
U
ارسال داده تنها در یک جهت روی کانال یک سویه
tuners
U
زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com