English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
live out of a suitcase <idiom> U تنها بایک چمدان زندگی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to live to oneself U تنها زندگی کردن
too many irons in the fire <idiom> U بایک دست چند هندوانه بلند کردن
inductive earthing U زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
single address U بایک نشانی
nemine contradicen te U بایک زبان
broadside U بایک شلیک
broadsides U بایک شلیک
with one voice U بایک زبان متفقا
kick back <idiom> U تنها استراحت کردن
epistrophe U ختم چندجمله بایک کلمه
go steady <idiom> U همیشه بایک نفر قرارگذاشتن
one-track mind <idiom> U تنها به یک چیز فکر کردن
baring the king U تنها کردن شاه شطرنج
lip service <idiom> U تنها زبونی موافقت کردن
rat race <idiom> U رها کردن ،تنها گذاشتن
commensurably U چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
despotic network U شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
single U ضربهای بایک امتیاز با تعویض محل دوتوپزن
candlesticks U بالانس بایک شانه روی چوب موازنه
it is impossible to live there U نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
holdall U چمدان
kist U چمدان
portmanteaux U چمدان
suit case U چمدان
holdalls U چمدان
portmanteau U چمدان
case U چمدان
cases U چمدان
suitcase چمدان
suitcases U چمدان
valises U چمدان
portmanteaus U چمدان
valise U چمدان
handbag U چمدان کوچک
baggage U چمدان بارسفر
handbags U چمدان کوچک
To pack a suitcase. U چمدان بستن
eliza U برنامهای که مباحثه یک بیمار را بایک متخصص بیماریهای دماغی شبیه سازی میکند
trunks U چمدان بزرگ صندوق
trunk [American E] U صندوق چمدان [خودرو]
boot [British E] U صندوق چمدان [خودرو]
footlocker U چمدان قفل دار
weekender U چمدان کوچک سفری
trunk U چمدان بزرگ صندوق
habits U زندگی کردن
habit U زندگی کردن
hermaphroditus U پسر هرمس وافرودیت که وقتی در اب تنش را می شست بایک حوری دریایی متصل و دارای یک بدن شد
shanties U در کلبه زندگی کردن
to live in luxury U با تجمل زندگی کردن
to vegetate U پر از بدبختی زندگی کردن
knock about U نامرتب زندگی کردن
To do well in life . U در زندگی ترقی کردن
To leade a dogs life . U مثل سگ زندگی کردن
to live in poverty [want] U در تنگدستی زندگی کردن
live U : زندگی کردن زیستن
lived U : زندگی کردن زیستن
shanty U در کلبه زندگی کردن
To embitter ones life. U زندگی رازهر کردن
walk of life <idiom> U طرز زندگی کردن
reliving U دوبار زندگی کردن
relive U دوبار زندگی کردن
cohabiting U باهم زندگی کردن
cohabit U باهم زندگی کردن
live in a small way U با قناعت زندگی کردن
cohabits U باهم زندگی کردن
chums U باهم زندگی کردن
chum U باهم زندگی کردن
freewheel U ازاد زندگی کردن
cohabited U باهم زندگی کردن
freewheels U ازاد زندگی کردن
freewheeled U ازاد زندگی کردن
relived U دوبار زندگی کردن
relives U دوبار زندگی کردن
Do you have any more luggage? U آیا چمدان یا بار دیگری دارید؟
living from hand to mouth <idiom> U دست به دهان زندگی کردن
to keep the pot boiling U زندگی یامعاش خودرافراهم کردن
vegetate U مثل گیاه زندگی کردن
vegetating U مثل گیاه زندگی کردن
live in a small way U بدون سر و صدا زندگی کردن
vegetated U مثل گیاه زندگی کردن
vegetates U مثل گیاه زندگی کردن
to live outside Tehran U در حومه تهران زندگی کردن
a hand to mouth existence <idiom> U دست به دهان زندگی کردن
to live out of town U در بیرون از شهر زندگی کردن
to live out [British E] U در بیرون از شهر زندگی کردن
to live outside Tehran U بیرون از تهران زندگی کردن
bach U مجرد و عزب زندگی کردن
live high off the hog <idiom> U خیلی تجملاتی زندگی کردن
to live extempore U کردی خوردی زندگی کردن
to muddle on U با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
attache case U چمدان یا جامه دان مخصوص حمل اسناد
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. U ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
cohabits U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
eurybathic U قادر به زندگی کردن در اعماق مختلف اب
cohabit U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to live in cloves U روی تشک پرقو زندگی کردن
reincarnate U تجسم یا زندگی تازه دادن حلول کردن
nuptias non concubitus , sedconsensus , U قصدنکاح لازم است نه فقط با هم زندگی کردن
match foursome U مسابقه بین دو تیم دونفره بایک گوی برای هر تیم
to live like animals [in a place] U مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
to live like animals [in a place] U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
notebook computer U یک کامپیوتر کوچک به اندازه یک چمدان که از یک نمایش کریستال مایع و مسطح استفاده میکند
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced. U زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. U زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
exclusive U تنها
solitary U تنها
by yourself U تنها
recluses U تنها
recluse U تنها
sole U تنها
soles U تنها
solo U تنها
out in the cold <idiom> U تنها
just U تنها
by oneself U تنها
single-handed U تنها
solos U تنها
only U تنها
lonelier U تنها
loneliest U تنها
alone U تنها
single handed U تنها
by one,s self U تنها
by it self U تنها
lone U تنها
solitarily U تنها
unaccompanied U تنها
merest U تنها
mere U تنها
single line U خط تنها
solus U تنها
uniquely U تنها
lonely U تنها
single U تنها
unique U تنها
siolus U تنها
aside U صحبت تنها
bare handed U دست تنها
lone electron U الکترون تنها
single haneded U دست تنها
sole argument U تنها دلیل
read only U تنها خواندنی
asides U صحبت تنها
single U تنها یک نفری
soli U تنها خوانان
leave alone U تنها گذاردن
bread alone U تنها نان
Do not leave me alone. U من را تنها نگذار.
singly U تنها انفرادا
sole U شالوده تنها
sole U تنها انحصاری
lonesome U تنها وبیکس
strands U تنها گذاشتن
he alone went U تنها اورفت
strand U تنها گذاشتن
soles U شالوده تنها
soles U تنها انحصاری
wirte only U تنها نوشتن
to pull a lone oar U تنها کارکردن
fly by the seat of one's pants <idiom> U دست تنها
to reckon with out one's host U تنها به قاضی رفتن
to pull a lone oar U تنها پارو زدن
not only he came but U نه تنها امد بلکه
leave in the lurch <idiom> U دست تنها گذاشتن
To go alone to the judge . <proverb> U تنها به قاضى رفتن.
lone pair electron U زوج الکترون تنها
adhoc U تنها به این منظور
out of pure mischief U تنها از روی بدجنسی
monological U تنها سخن گو خودگووخودشنو
but U نه تنها بطور محض
lonely hearts U تنها و جویای همدم
fair-weather friend <idiom> U شخصی که تنها دوست است
zoon U تنها محصول یک نطفه واحد
photon U تنها یک الکترون تابش شود
par for the course <idiom> U تنها چیزیکه انتظار داشته
bare king U شاه تنها یا بی یاور شطرنج
Come along and keep me company. U بامن بیا تا تنها نباشم
His only aim and object is to make afortune . U تنها قصدش پولدار شدن است
i was reserved for it U تنها برای من مقدر شده بود
tap U ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tapped U ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tapping U ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
endorsement in blank U فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
i did it only for your sake U تنها به خاطرشما این کار را کردم
i rely solely on god... U تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
Leave her alone. U اورا تنها (بحال خود ) بگذار
monarchs U پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
monarch U پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
You alone can help me. U تنها (فقط )شما می توانید کمکم کنید
My only problem is money . U تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
peripheral U و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
This is the only way to guarantee that ... U تنها راه برای تضمین این است که ...
only death does not tell lies U تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
tuner U زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
letter-box company U شرکتی [درپناهگاه مالیاتی] که تنها صندوق پستی دارد
tuners U زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
HD U ارسال داده تنها در یک جهت روی کانال یک سویه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com