English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
focusing control U تنظیم تمرکز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
self focus U تنظیم تمرکز خودکار
Other Matches
concentrate U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrating U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrations U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
sight adjustment U تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
camera station U ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tunes U تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune U تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
range spotting U تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tunes U تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tune U تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
page U انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged U انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages U انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
rheostat U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostatic U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
calibration U تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sight alinement U تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
concentrations U تمرکز
focusing U تمرکز
concentration U تمرکز
centering U تمرکز
centralization U تمرکز
yeep joung U تمرکز
centralisation U تمرکز
concentrate U تمرکز دادن
ionic focusing U تمرکز با گاز
degree of centralization U درجه تمرکز
gas focusing U تمرکز با گاز
concentrate U تمرکز کردن
automatic focusing U تمرکز خودکار
data concentration U تمرکز داده
electrostatic focusing U تمرکز الکتروستاتیکی
focusing magnet U مغناطیس تمرکز ده
concentrates U تمرکز کردن
focusing coil U پیچک تمرکز
electromagnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
magnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
electron focusing U تمرکز الکترون
concentrates U تمرکز دادن
centering tool U ابزار تمرکز
horizontal integration U تمرکز افقی
concentrations U تمرکز عده ها
focalization U تمرکز در کانون
concentration of fire U تمرکز اتش
period of concentration U زمان تمرکز
concentative U تمرکز دهنده
post deflection focusing U تمرکز پس از انحراف
center spuare U زاویه تمرکز
center U تمرکز یافتن
cathexis U تمرکز روانی
concentration ratio U نسبت تمرکز
concentration ratio U نرخ تمرکز
line concentrator U تمرکز کننده خط
cost center U تمرکز هزینه
crossover U تمرکز نخستین
concentration U تمرکز عده ها
retains U تمرکز دادن
centred U تمرکز یافتن
centre U تمرکز یافتن
centers U تمرکز یافتن
centered U تمرکز یافتن
retaining U تمرکز دادن
totalitarianism U تمرکز گرایی
centralists U طرفدار تمرکز
centralist U طرفدار تمرکز
visual focusing U تمرکز دیداری
decentralization U عدم تمرکز
retained U تمرکز دادن
concentrating U تمرکز کردن
concentrating U تمرکز دادن
stress concentration U تمرکز تنش
retain U تمرکز دادن
massing of fire U تمرکز دادن اتشها
concentrates U تمرکز دادن تغلیظ
decentralised U عدم تمرکز دادن
decentralizing U عدم تمرکز دادن
decentralizes U عدم تمرکز دادن
critical concentration U میزان تمرکز بحرانی
massing U تمرکز قوای جنگی
decentralising U عدم تمرکز دادن
decentralises U عدم تمرکز دادن
mass U تمرکز قوای جنگی
masses U تمرکز قوای جنگی
concentration area U منطقه تمرکز اتش
centralized design U طراحی تمرکز یافته
decentralize U عدم تمرکز دادن
bourrelet U ورم تمرکز گلوله
concentrating U تمرکز دادن تغلیظ
concentrate U تمرکز دادن تغلیظ
centralize U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing U تمرکز دادن تمرکزی کردن
authoritarianism U فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
centralises U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizes U تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter U تمرکز دادن تغلیظ کردن
electron beam focusing U تمرکز دهی اشعه الکترونی
centralism U سیستم تمرکز در اداره مملکت
centralising U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised U تمرکز دادن تمرکزی کردن
gather writer U تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
cathectic U وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
pools U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pool U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralizing U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
statism U تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
decentralism U سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
Zionism U نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
center U کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
permanent magnet focusing U تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
centralize U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. U فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
centralised U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
permanent magnet centering U تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
centralizes U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralises U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
hit the high spots <idiom> U روی نکته اصلی تمرکز کردن
localization U تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
centralising U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
sidelay U تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
go no go U اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
adjusting ring U حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
grommet U حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
authoritarians U طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
Zionist U طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
authoritarian U طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
condenser U الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
tabbing U ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
neoclassical economics U در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
trimsize U اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
calibrated air speed U سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
silicon valley U محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
departmentalism U اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
sabot U کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
provincialism U اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
concentration area U منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
ogive U ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
high burst ranging U تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
air station U ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
shaping regulating U تنظیم
set out U تنظیم
regularization U تنظیم
calibration U تنظیم
regulation U تنظیم
formulation U تنظیم
alignment U تنظیم
alignments U تنظیم
spreading U تنظیم
timing U تنظیم
adjustments U تنظیم
adjustment تنظیم
tunable U تنظیم پذیر
fine setting U تنظیم میکرومتری
classifying U تنظیم کردن
frame U تنظیم کردن
classify U تنظیم کردن
classifies U تنظیم کردن
framer U تنظیم کننده
trigger control U تنظیم با ماشه
adjustable U تنظیم پذیر
tunably U تنظیم پذیر
tuneable U تنظیم پذیر
vertical adjustment U تنظیم عمودی
vertical justification U تنظیم عمودی
voltage regulation U تنظیم ولتاژ
to set out U تنظیم کردن
will adjust U تنظیم می کنم
depth adjustment تنظیم عمیق
to put in to shape U تنظیم کردن
attends U تنظیم کردن
attending U تنظیم کردن
attend U تنظیم کردن
fine adjustment U تنظیم دقیق
fine adjustment U تنظیم فریف
electronic control U تنظیم الکترونیکی
expanded contrast U تنظیم کنتراست
electronic tuning U تنظیم الکترونی
regularising U تنظیم کردن
conduction U هدایت تنظیم
indictments U تنظیم کیفرخواست
indictments U تنظیم ادعانامه
indictment U تنظیم کیفرخواست
indictment U تنظیم ادعانامه
regularised U تنظیم کردن
regularises U تنظیم کردن
fine setting U تنظیم دقیق
formulating U تنظیم کردن
formulates U تنظیم کردن
formulated U تنظیم کردن
formulate U تنظیم کردن
regularizing U تنظیم کردن
regularizes U تنظیم کردن
regularized U تنظیم کردن
regularize U تنظیم کردن
jack screw U پیچ تنظیم
variability U قابلیت تنظیم
make out U تنظیم کردن
levelling screw U پیچ تنظیم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com