English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
write down U تنزل دادن بهای اسمی سهام
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
write down U یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
Other Matches
nominal value U بهای اسمی
face value U بهای اسمی
nominal price U بهای اسمی
above par U بالاتر از بهای اسمی
below par U کمتر از بهای اسمی
at par U قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
share list U صورت بهای سهام شرکتها
bond discount U تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
premium U مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
premiums U مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
face value U مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
deferred share U سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
dumping U صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price U بهای کاسته بهای تخفیف دار
lowering U تنزل دادن
degrades U تنزل دادن
lowers U تنزل دادن
degrade U تنزل دادن
reducing U تنزل دادن
lowered U تنزل دادن
lower U تنزل دادن
reduce U تنزل دادن
reduces U تنزل دادن
demoting U تنزل رتبه دادن
demotes U تنزل رتبه دادن
roll back U عمل تنزل دادن
demoted U تنزل رتبه دادن
demote U تنزل رتبه دادن
degrade U تنزل رتبه دادن
degrades U تنزل رتبه دادن
devaluing U تنزل قیمت دادن
devalues U تنزل قیمت دادن
devalue U تنزل قیمت دادن
devaluate U تنزل قیمت دادن
devalued U تنزل قیمت دادن
playdown U تنزل دادن کوچک کردن
exchange depareciation U تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
declassified U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
to pass a dividend سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
capital stock U عنصر مالکیت شرکت که بصورت سهام وگواهی نامه سهام درامده
stop loss order U دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
stock dividend U سهام صادره بابت سود سهام
stoporder U دستورخرید یا فروش سهام بدلال سهام
stock watering U سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
close corporation U شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
stock jobber U محتکر سهام دلال سهام
share holder U دارنده سهام صاحب سهام
for U به بهای
at a low price U بهای کم
break up price U بهای انحلال
break up price U بهای تصفیه
book value U بهای دفتری
all in price U بهای کامل
at a great penny worth U به بهای زیاد
money worth U بهای پول
cash price U بهای نقدی
conversion price U بهای تبدیل
fancy price U بهای تفننی
cost of construction U بهای ساختمان
fancy price U بهای گزاف
unit price U بهای واحد
resonable price U بهای عادله
reserve price U بهای قطعی
trade price U بهای تجارتی
fee U بهای واحد
probability cost U بهای احتمالی
reduced price U بهای نازل
declared value U بهای اعلام شده
eric U خون بهای ایرلندی
contratual rent U اجاره بهای مقطوع
resale price U بهای خرده فروشی
retail price U بهای خرده فروشی
par U بهای رسمی سهم
onomastic U اسمی
denominative U اسمی
nominal U اسمی
substantival U اسمی
trinomial U سه اسمی
nounal U اسمی
rated U اسمی
reserve price U قیمت نهایی بهای قطعی
dispraise U از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
spot price U بهای جنس در معامله نقدی
cost plus U اضافه بر بهای تمام شده
coinage U طبقه بندی بهای مسکوک
upset price U کمترین بهای مقطوع درهراج
the price was not reasonable U بهای ان معقول بنظر نمیرسید
to mark good U بهای کالا را در روی ان نوشتن
to take something off and pric U اندکی از بهای چیزی کاستن
cost and freight U قیمت و بهای حمل و نقل
height money U اضافه بهای کار در ارتفاع
to mark down an article U بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
call price U ارزش اسمی
nominal load U بار اسمی
nominal income U درامد اسمی
nominal diameter U قطر اسمی
nominal data U داده اسمی
nominal rating U کار اسمی
nominal cost U هزینه اسمی
nominal size U اندازه اسمی
nominal partner U شریک اسمی
nominal price U قیمت اسمی
nominal pitch U گام اسمی
rating U رژیم اسمی
nominal wage U مزد اسمی
at par U بقیمت اسمی
par value U ارزش اسمی
ostensible U شریک اسمی
nominal capital U سرمایه اسمی
nominal value U مقدار اسمی
face value U ارزش اسمی
ratings U رژیم اسمی
rated voltage U ولتاژ اسمی
rated quantity U مقدار اسمی
nominal value U قیمت اسمی
rated duty U کار اسمی
nominal voltage U ولتاژ اسمی
nominal scale U مقیاس اسمی
rated candlepower U شمع اسمی
nominal value U ارزش اسمی
rated current U جریان اسمی
smee battery U پیل اسمی
at par U به قیمت اسمی
dividend warrant U چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
to compound U قسطی پرداختن [کمتراز بهای اصلی]
the price was not reasonable U بهای گزافی بران گذاشته بودند
it answers to its name U اسمی است بامسمی
at par U قیمت اسمی سند
below par U کمتر از ارزش اسمی
nominal value U قیمت اسمی سهمی
nominal load U بار خارجی اسمی
full load U بار خارجی اسمی
n.h.p. U توان اسمی دستگاه
nominal interest rate U نرخ بهره اسمی
gerund U اسمی که از اضافه کردن
gerunds U اسمی که از اضافه کردن
continuous rating U کار پیوسته اسمی
voltage rating of a condenser U ولتاژ اسمی خازن
intermittent rating U کار اسمی متناوب
how is sugar U بهای قندچیست قند درچه حال است
revalorization U اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
price as natural ice U یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
nominative indepdent U اسمی که درحالت نداواقع شود
indicated horsepower U توان اسب اسمی دستگاه
nominal gross national product U محصول ناخالص ملی اسمی
asthmatics U دچار تنگی نفس اسمی
abjectival use of a noun U استعمال اسمی به طور صفت
asthmatic U دچار تنگی نفس اسمی
at par U بقیمت اصلی برابرقیمت اسمی
nominal horsepower U توان اسب اسمی دستگاه
pentaptote U اسمی که دارای پنج حالت باشد
abate U تنزل
degression U تنزل
abating U تنزل
set back U تنزل
decline U تنزل
abated U تنزل
contractions U تنزل
depreciation U تنزل
reduction U تنزل
reductions U تنزل
decadence U تنزل
declined U تنزل
decadency U تنزل
abates U تنزل
declining U تنزل
fall U تنزل
regress U تنزل
step backwards U تنزل
degradation U تنزل
decreases U تنزل
regression U تنزل
decrease U تنزل
contraction U تنزل
declines U تنزل
decreased U تنزل
prohibitive price U بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
depreciation of currency U کاهش قیمت اسمی سکه طلای استاندارد
debt discount U تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
His name is never mentioned anywhere . U اسمی ازاو درجایی برده نمی شود
degrade U تنزل کردن
magnetic decay U تنزل مغناطیسی
mark down U تنزل قیمت
decays U خرابی تنزل
decaying U خرابی تنزل
cut rate U تنزل قیمت
decayed U خرابی تنزل
devaluation U تنزل نرخ
retrograde U تنزل کننده
graceful degradation U تنزل مطبوع
demotion U تنزل رتبه
depreciator U تنزل دهنده
decay U خرابی تنزل
degrades U تنزل کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com