English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
massing of fire U تمرکز دادن اتشها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
concentrating U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
shifted U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shift U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
concentrate U تمرکز دادن
concentrating U تمرکز دادن
concentrates U تمرکز دادن
retains U تمرکز دادن
retaining U تمرکز دادن
retained U تمرکز دادن
retain U تمرکز دادن
concentrate U تمرکز دادن تغلیظ
decentralised U عدم تمرکز دادن
decentralising U عدم تمرکز دادن
concentrating U تمرکز دادن تغلیظ
decentralizing U عدم تمرکز دادن
decentralises U عدم تمرکز دادن
decentralizes U عدم تمرکز دادن
concentrates U تمرکز دادن تغلیظ
decentralize U عدم تمرکز دادن
centralising U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizes U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralises U تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter U تمرکز دادن تغلیظ کردن
centralize U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised U تمرکز دادن تمرکزی کردن
concentration U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentrations U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
centralizing U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizes U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralises U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralize U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralising U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralised U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
condenser U الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
series of fires U سری اتشها
schedule of fires U برنامه اتشها
priority of fires U تقدم اتشها
fire support coordinator U تطبیق دهنده اتشها
schedule of fires U برنامه ساعتی اتشها
fire coordination U هماهنگ کردن اتش تطبیق کردن اتشها
centralisation U تمرکز
concentrations U تمرکز
yeep joung U تمرکز
centralization U تمرکز
focusing U تمرکز
concentration U تمرکز
centering U تمرکز
centering tool U ابزار تمرکز
concentration U تمرکز عده ها
center spuare U زاویه تمرکز
electromagnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
center U تمرکز یافتن
concentative U تمرکز دهنده
concentration of fire U تمرکز اتش
concentrations U تمرکز عده ها
concentration ratio U نسبت تمرکز
concentrate U تمرکز کردن
data concentration U تمرکز داده
visual focusing U تمرکز دیداری
degree of centralization U درجه تمرکز
crossover U تمرکز نخستین
cost center U تمرکز هزینه
cathexis U تمرکز روانی
concentration ratio U نرخ تمرکز
magnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
centers U تمرکز یافتن
decentralization U عدم تمرکز
post deflection focusing U تمرکز پس از انحراف
focalization U تمرکز در کانون
focusing coil U پیچک تمرکز
focusing control U تنظیم تمرکز
focusing magnet U مغناطیس تمرکز ده
totalitarianism U تمرکز گرایی
period of concentration U زمان تمرکز
gas focusing U تمرکز با گاز
ionic focusing U تمرکز با گاز
centred U تمرکز یافتن
centralists U طرفدار تمرکز
centre U تمرکز یافتن
line concentrator U تمرکز کننده خط
concentrating U تمرکز کردن
concentrates U تمرکز کردن
electron focusing U تمرکز الکترون
electrostatic focusing U تمرکز الکتروستاتیکی
centralist U طرفدار تمرکز
automatic focusing U تمرکز خودکار
centered U تمرکز یافتن
horizontal integration U تمرکز افقی
stress concentration U تمرکز تنش
masses U تمرکز قوای جنگی
self focus U تنظیم تمرکز خودکار
critical concentration U میزان تمرکز بحرانی
mass U تمرکز قوای جنگی
massing U تمرکز قوای جنگی
bourrelet U ورم تمرکز گلوله
centralized design U طراحی تمرکز یافته
concentration area U منطقه تمرکز اتش
authoritarianism U فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
centralism U سیستم تمرکز در اداره مملکت
electron beam focusing U تمرکز دهی اشعه الکترونی
center U کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
decentralism U سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
cathectic U وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
Zionism U نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
hit the high spots <idiom> U روی نکته اصلی تمرکز کردن
statism U تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
gather writer U تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. U فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
localization U تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
pools U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pool U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
permanent magnet focusing U تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
permanent magnet centering U تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
Zionist U طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
grommet U حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
authoritarian U طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
authoritarians U طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
tabbing U ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
neoclassical economics U در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
silicon valley U محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
departmentalism U اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
sabot U کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
provincialism U اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
concentration area U منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
ogive U ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
air station U ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
centralized data processing U پردازش تمرکز یافته داده پردازش داده متمرکز
guild socialism U سوسیالیسم صنفی عقیده کسانی که درعین اعتقاد به سوسیالیسم معتقد به ایجاد سیستم عدم تمرکز در مورد اصناف ودادن ازادی بیشتر به انهابودند و کنترل دولتی صاحبان حرف را جایز نمیشمردند واز این نظر گرایش ایشان به سندیکالیسم قابل توجه است
ferrying U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
example is better than precept U نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to sue for damages U عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something U کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
define U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televises U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televise U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
formation U سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
expand U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
development U گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments U گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting U حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudging U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdo U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudged U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
allowances U جیره دادن فوق العاده دادن
advances U ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organization of the ground U سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
allowance U جیره دادن فوق العاده دادن
organisations U سازمان دادن ارایش دادن موضع
indemnify U غرامت دادن به تامین مالی دادن به
organization U سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations U سازمان دادن ارایش دادن موضع
greaten U درشت نشان دادن اهمیت دادن
promulge U انتشار دادن بعموم اگهی دادن
square away U سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
dragged U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses U وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically U اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse U وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamic U اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option U بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
individualize U تمیز دادن تشخیص دادن
individualising U تمیز دادن تشخیص دادن
houses U منزل دادن پناه دادن
individualises U تمیز دادن تشخیص دادن
incise U چاک دادن شکاف دادن
individualised U تمیز دادن تشخیص دادن
relate U گزارش دادن شرح دادن
housed U منزل دادن پناه دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com