English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
affect U تمایل داشتن
affects U تمایل داشتن
lean U تمایل داشتن
leaned U تمایل داشتن
leans U تمایل داشتن
falloff U تمایل داشتن
propend U تمایل داشتن
trepan U تمایل داشتن
wish [would like] U تمایل داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
lug out U تمایل داشتن اسب به دورشدن از نرده مسابقه
Other Matches
tendency U تمایل
nisus U تمایل
trend U تمایل
aclinic U بی تمایل
trends U تمایل
would U تمایل
pendulums U تمایل
propensities U تمایل
month's mind U تمایل
tendencies U تمایل
liking U تمایل
pendulum U تمایل
proclivities U تمایل
proneness U تمایل
disposition U تمایل
appetence U تمایل
left justification U تمایل به چپ
propensity U تمایل
trepan U تمایل
appetency U تمایل
appetence or tency U تمایل
orientation U تمایل
leaning U تمایل
recumbency U تمایل
gravitation U تمایل
intention U تمایل
declination U تمایل
leanings U تمایل
proclivity U تمایل
disinclined U بی تمایل
unwilling U بی تمایل
sentiment U تمایل
intentions U تمایل
addictedness U تمایل
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
streaks U تمایل میل
predilection U تمایل قبلی
fugitiveness U تمایل به فرار
predispostion U تمایل قبلی
self immolation U تمایل به خودکشی
declinatory U دارای تمایل
central tendency U تمایل به مرکز
inclination U تمایل شیب
work effort U تمایل به کار
streaked U تمایل میل
proclivity to steal U تمایل بدزدی
caprice U تمایل فکری
caprices U تمایل فکری
vein U حالت تمایل
propensity to consume U تمایل به مصرف
reactive tendency U تمایل واکنشی
veins U حالت تمایل
streak U تمایل میل
inclining U تعظیم تمایل
sinistral U تمایل بچپ
aptitudes U تمایل طبیعی
preoccupation U تمایل شیفتگی
tilted U کجی تمایل
tilts U کجی تمایل
streaking U تمایل میل
disinclination U عدم تمایل
hangs U تردید تمایل
hang U تردید تمایل
aptitude U تمایل طبیعی
the herd instinct U تمایل بگروه
gust U تمایل مزمزه
gusts U تمایل مزمزه
antipathetic U فاقد تمایل
predilections U تمایل قبلی
tilt U کجی تمایل
fantasy U میل تمایل
fantasies U میل تمایل
preoccupations U تمایل شیفتگی
propensity U تمایل طبیعی
landscape orientation U تمایل افقی
against his grain U برخلاف تمایل او
list U تمایل کجی
portraint orientation U تمایل عمودی
polarity U تمایل قطبی
propensities U تمایل طبیعی
polarities U تمایل قطبی
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
kindlily U با تمایل به مهربانی مهربانانه
odds U تمایل بیک سو احتمالات
express willingness U اظهار تمایل کردن
to take a ply U تمایل پیدا کردن
hade U تمایل پیدا کردن
proclivities U تمایل طبیعی بچیز بد
biases U تمایل بیک طرف
rapprochement U نزدیکی تمایل بدوستی
marginal propensity to absorb U تمایل نهائی به جذب
argumentativeness U تمایل یاعادت به جدال
low marginal propensity to cunsume U تمایل ارام به مصرف
evasiveness U تمایل به طفره یاگریز
marginal propensity to expend U تمایل نهائی به مخارج
uptrend U تمایل بسوی بالا
inclination for any thing U تمایل یا میل بچیزی
propensity to do evil U تمایل به بدی کردن
take to U تمایل پیدا کردن
turn U تمایل تغییر جهت
take to U تمایل پیدا کردن به
tendency toward something U تمایل به سوی چیزی
yen U تمایل رغبت شدید
proclivity U تمایل طبیعی بچیز بد
bias U تمایل بیک طرف
tilt angle U زاویه تمایل به طرفین
turns U تمایل تغییر جهت
diminishing utility U قانون تقلیل تمایل به مصرف
diathesis U تمایل یا حساسیت نسبت به چیزی
tenors U تمایل صدای زیر مردانه
tenor U تمایل صدای زیر مردانه
declaration of intention U افهاریه تمایل به پذیرش تابعیت
helm U تمایل قایق به انحراف از مسیر
frigidity U کمی تمایل درقوای جنسی
helms U تمایل قایق به انحراف از مسیر
prepossession U اشغال قبلی تمایل بیجهت
desirability U درجه تمایل شرایط مطلوب
heredity U تمایل برگشت باصل توارث
frigid U دارای اندکی تمایل جنسی
adductor U تمایل عضو بطرف محور
worldliness U تمایل به ماده پرستی و جسمانیت
levorotatory U دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
levorotary U دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
undersexed U دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
negative diheral U تمایل بال یا سایر ایرفویلهابطرف پایین
bear out U تمایل اسب به نزدیک شدن به حد خارجی
oversteer U تمایل به پیچیدن بیش از حدراننده به خصوص در سر پیچ
labialism U حالت حروفی که با لب تلفظ می شوند تمایل بتلفظ باصداهابا لب
p in favour of a person U تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffers U تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred U بیم داشتن از ترس داشتن از
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
abhorring U بیم داشتن از ترس داشتن از
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
bear in U تمایل اسب به نزدیک شدن به جانب کناره مسیر یا نرده ها
understeer U تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
Appetite comes with eating. <proverb> U با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد. [ضرب المثل]
wing heavy U تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
spill wind U سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
cathedrals U تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
cathedral U تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
isoclinal line U خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
upkeep U بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
exparte U قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
isoclinic line U خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
diminishing utility U اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
letter of intent U تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
long for U اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve U چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
margin propensity to consume U تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
lacked U کم داشتن
doubted U شک داشتن
lacks U کم داشتن
to be in a f. U تب داشتن
to have f. U تب داشتن
doubt U شک داشتن
lack U کم داشتن
have U داشتن
doubts U شک داشتن
doubting U شک داشتن
to be feverish U تب داشتن
having U داشتن
possess U داشتن
owned U داشتن
own U داشتن
relieving U داشتن
relieve U داشتن
to hold a meeting U داشتن
possessing U داشتن
owning U داشتن
lackvt U کم داشتن
monogyny U داشتن یک زن
to go hot U تب داشتن
relieves U داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com